hanaghorbani
- Reads 4,422
- Votes 1,227
- Parts 12
「Completed」
نمیدونست چرا باید بخاطر نبود دست زین روی پهلوش احساس آزردگی کنه؛
انگار دست زین سفیدچالهای بود که حس خوب از خودش ساطع میکرد و سیاهچاله روی پهلو لویی اونها رو میبلعید.
(باید ادیت بشه اما بخاطر کامنتهایی که روی پاراگرافها باقی موندن د لم نمیاد به چیزی دست بزنم که اون کامنتها بپره پس بخاطر اشتباهات نگارشی و قسمتهایی که میتونست بهتر جملهبندی بشه، عذر میخوام.)