ninaviburnum
- Leituras 367
- Votos 59
- Capítulos 9
جیمز: خب این سوالو از جفتتون میپرسم و ب محض تموم شدن وقتتون باید روی تخته بنویسن، اکی؟
خب... پارتنرتون چیکار کنه براتون قابل بخشش نیست؟
ب محض نوشتنش تختمو آوردم بالا...نایلم بعد از من.
_الیزابت نوشتی ک خیانت درسته؟
با سرم تایید کردم و گفتم ک توضیح خاصی نداره.
_اکی الیزابت حالا نوبت نایله... وواو نایل نوشته ترک کردنم.
سرمو چرخوندم سمت تخته ش و بعد ب نایل نگاه کردم. چشاش ب دون هیچ انعطافی بهم زل زده بود. بخاطر چیزی ک نوشته بود بهش لبخند زدم و بهم لبخند زد. توی اون لحظه غرق چشاش شده بودم و ب این فکر نمیکردم ک روزی مجبور شم ترکش کنم...
○هی گایز. اولین رمانیه ک توی واتپد مینویسم. لطفا حمایت کنید. پیج اینستاگرامم اگه پیشنهاد یا انتقادی داشتین: @ninaviburnum ❤🧡💛💚💙