🍭فیکشن : با من بمون
🍭 کاپل : هونهان
🍭 ژانر : ددی کینک ، اسمات ، رمنس ، فلاف +18
🔆 خلاصه : سهون یه ددی مهربون اما سرده که بعد از یه سری مسائل تلخ و شیرین تصمیم میگیره لوهان و به سر پرستی قبول کنه و بعد از زندگی کردن باهاش متوجه ی این میشه اون پسر ورژن کوچیک شده ی خودشه ^-^
بیاین داستانمون و با این خانواده ی کیوت و دوست داشتنی شروع کنیم 🤘
یه ولیعهد امگا که باید با پسرعموی آلفاش که تا حالا ندیدتش ازدواج کنه و پادشاهی رو بهش بده، این تنها راه زنده موندنشه...!
ژانر: تاریخی، درام، امگاورس، اسمات
کاپل: ییژان
***توجه***
این داستان برداشتی آزاد از رابطه بین کاپلهاست و هیچ ارتباطی با واقعیت نداره!🙄
قسمتی از داستان:
[لبهاش فقط یه نفس با ژان فاصله داشتن که متوقف شد و تو همون حالت آروم گفت:
+ژان؟!
ژان خجالتزده و مست از رفتار ملایم آلفاش گفت:
_ب...بله... سر... سرورم؟
+این لبها... قبلا... لمس شدن؟!
ژان متعجب و مبهوت گفت:
_سر... سرورم... هی...هیچ... کس... تا حالا... طوری که شما... لمسم میکنید... من رو... لمس... نکرده...
با شنیدن این حرف، گرگ ییبو غرش سرشار از غروری کرد که گرگ ژان رو خوشحال میکرد...]
هونهان چانبک کایسو
اسمات ارباب بردگی تخیلی(نکو) محدوده سنی بالای هجده🔞
اثرات جانبی این فیک تحت پوشش خود خواننده است🔹️🔹️
╔•°༄•🌞•═══════•°༄༚🍿
👣لوهان نکویی است که برده ی انسان ها شده و سختی های زیادی می کشه و دوست داره عشق رو مثل دوستش تجربه کنه و توی یکی از تنبیه هاش با یک گربه کوچولو آشنا میشه که...
─نام فیکشن: ࿐࿔⛓MY DANGREUS HASBAND⛓࿐࿔
─کاپل: ییـــژان
─ژانر: رمنس، اسمات، امپرگ
─نویسنده: FatumaHabuya
─مترجم: Sebastian 🐾🍓
─وضعیت: Full
─شیائو ژان یه مدرس 22 ساله اس و همینطور به عنوان سخنران انگیزشی تو خیلی از دانشگاه ها ، کالج ها ، دبیرستان های مختلف چین کار می کنه. بخاطر ظرافتـش شناخته شده است و همه دوسش دارن اما خب رازهای خاص خودش رو داره.
هیچکس خبر نداره که ژان یه مرد متأهل با یه پسر چهار ساله است.هیچکس نمیدونه همسر ژان، مدیرعامل جوون، دیوونه و منفور مجموعه شرکتهای "لان"ـه. دانشجوها و بقیه ی سخنران ها تصور میکردن که شیائو ژان یه پسر معصوم و باکره است که منتظر از راه رسیدن شریک زندگیـشه.هیچکس نمیدونه با وجود یه شوهر وسواسی ، دیوونه، حسود و دیوونه ی سکس تو خونه چه چیزهایی رو پشت سر گذاشت. با اینکه دو سال از ازدواج اونها میگذشت اما بخاطر امنیت پسر چهار سالشون، جدا از هم زندگـی میکردن.
➥All rights reserved to the original author and we are just translator of this work and permission to translating has already got.