هری و لویی دعوا میکنن. اون ها تمام مدت دارن با هم بحث میکنن، تا جایی که گاهی دختر ۵ سالشون هم نمیتونه باعث شه تا متوقف بشن. اون ها به طلاق نزدیکن، ولی یه بارداری غیرمنتظره، میتونه چیزی باشه که ازدواجشون رو نجات بده.
Mpreg
مترجم:
Dothewholenails
Eyasmin
Credit: Heartfullofharry
---
#Louis*1*
#wattpad*1*
#louistomlinson*1*
#harryandlouis*1*
#harrybottem*1*
#louistop*1*
راستش را بخواهی عشق، من هنوز هم امیدوارم
حتی شاید امیدوارتر از امید هستم که هنوز هم لبخند میزنم
که هنوز در آغوش میگیرم
که هنوز وقتی یادت میافتم ناخودآگاه دستم میرود سمت شمارهات
مینویسم «دلم برایت تنگ شده» گرچه شاید هیچوقت جوابی نرسد
شاید امیدوار هستم که هنوز لباسهایم نقش گلهای داوودی دارند
که هنوز نزدیک بهار مغازهها را در پی نرگسها میگردم تا خانه عطر تو را دهد
که هن وز هم پای تو در میان باشد خود را پاک از یاد میبرم
شاید امیدوار هستم که هنوز هم عاشقم. که هنوز به عشق ایمان دارم. که هنوز به یادت میافتم.
آزادی سیاه
" بالاتر از سیاهی کجاست لویی؟"
" نمی دونم، شاید همین نقطه که ما ایستادیم "
خلاصه : داستان تو قرن ۲۰ اتفاق می افته، هری مجبور میشه برای کاری بره به یکی از شهر های آلمان و موقتا تو یکی از هتل ها می مونه که از قضا مدیر اون هتل ...
~ sharing - no smut
~slow update
~slow burn & angst