best of ziam
9 hikaye
^^LeMOn CAndy^^ tarafından Don_Mute
Don_Mute
  • WpView
    OKUNANLAR 23,019
  • WpVote
    Oylar 5,420
  • WpPart
    Bölümler 16
^^Ziam Mayne Cute Short Story^^ جایی که لیام یه پاستیل خور حرفه اییه و زین براش پاستیل می خره تا راضی بشه باهاش حرف بزنه... ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^ #1_fanfiction #1_Ziam
°Little Problem° [Z.M] _ By Sara (Completed) tarafından notevensara_
notevensara_
  • WpView
    OKUNANLAR 329,065
  • WpVote
    Oylar 55,759
  • WpPart
    Bölümler 62
+آقای پین، یا بچه‌ی بوگندوتو از جلوی در خونه‌ی من دور میکنی یا زنگ میزنم پلیس!! Highest ranks: #1 in fanfiction and #1 in onedirection 💛❤ با احترام به لیام پین و تمام خاطرات قشنگی که بهمون هدیه داد.
+13 tane daha
Phantom|Ziam|..COMPLETED.. tarafından PurPlescorPioo
PurPlescorPioo
  • WpView
    OKUNANLAR 58,404
  • WpVote
    Oylar 12,824
  • WpPart
    Bölümler 44
°•°یه جایی دور از این خونه،این شهر،این آدم ها،دنیای دیگه‌ای وجود داره.دنیایی که شب،روز رو ملاقات میکنه و خورشید،دلباخته‌ی ماه میشه°•° Cover by: @deborah_me
+20 tane daha
little Devil tarafından risa80
risa80
  • WpView
    OKUNANLAR 93,855
  • WpVote
    Oylar 16,875
  • WpPart
    Bölümler 70
لیام پین دو سالی هست که متاهله اما متاسفانه قدرت باروری نداره راه حل چیه ؟ بانک اسپرم لیام و همسرش به توافق میرسن که ازبانک اسپرم کمک بگیرن و چه اتفاقی میفته که اهدا کننده اسپرم ، زین مالیک باشه ؟!
NO LIMIT •|ziam|• COMPLETED tarafından mayda_fanfic
mayda_fanfic
  • WpView
    OKUNANLAR 704,752
  • WpVote
    Oylar 94,520
  • WpPart
    Bölümler 122
Highest ranking : #1 in fanfiction For more than four continuous months -داری محدودم میکنی! +نه... فقط دارم عاشقت میکنم. -نمیخوامش! +دست تو نیست... دست هیچکس نیست.
راز(mystery) tarafından risa80
risa80
  • WpView
    OKUNANLAR 21,804
  • WpVote
    Oylar 4,689
  • WpPart
    Bölümler 29
جانی_تصمیم درست همینه لئو ، زین و لیام باید ازدواج کنن درسته زین گند زده بود ، خبرنگارا عکسش و هنگام ورود و خروج از گی کلاب نیویورک گرفته بودن و این خبر همه جا پخش شده بود و جانی از اب گل الود ماهی میگیره ، پسر کوچیکش که به قول خودش مایه ننگش بود و از سرش باز کنه لئو و جانی شریک هم بودن و بزرگترین سرمایه داران نیویورک بودن پس برای حفظ ابروشون تصمیمی گرفته شد که به نفع هر دو طرف بود لئوناردو با مکث طولانی غرق افکارش شد و در نهایت سرشو به نشونه مثبت تکون داد ازدواج این دو باعث تموم شدن این شایعات میشه لئو_بعد از ازدواج میفرستمشون روستای سیدنی ، مادرم اونجا زندگی میکنه ، هردو میتونن در کنار مادرم باشن اون لحظه تنها تصمیمی که میتونست بگیره همین بود و مطمعن بود پسر خودش میتونه از رازی که تو اون روستا پنهان بود مراقبت کنه ________________ کاپل: لری ، زیام
THE OCEAN MYSTERY  /ziam/ tarafından Alice_cn
Alice_cn
  • WpView
    OKUNANLAR 59,571
  • WpVote
    Oylar 12,476
  • WpPart
    Bölümler 52
[Completed] "پیکسی؛ پری چهره ای که در زیر نور ماه می رقصد " . . +بهت گفته بودم دیگه دنبالم نگرد؛ دنیای تو برای من زهره _و من به حرفت گوش نکردم زِد چون تو برای من خود مرهمی
I Know Places - Ziam AU tarafından zapsterpiece
zapsterpiece
  • WpView
    OKUNANLAR 59,287
  • WpVote
    Oylar 4,443
  • WpPart
    Bölümler 33
Once Zayn and Liam were husbands. They used to be travellers and visited many places around the world. Unfortunately, they were separated from an airplane accident and forced to take a break from their five years marriage. Liam was missing. Zayn had amnesia. But one day fate united them back, still there was one job Liam had to do. Liam would take Zayn to all of places they had been in before to gain his memory back. Or would he?
paint · ziam au tarafından boytoys
boytoys
  • WpView
    OKUNANLAR 722,765
  • WpVote
    Oylar 39,592
  • WpPart
    Bölümler 36
[COMPLETED] ❝What are you going to paint?❞ ❝You.❞ -_-_- The one where Zayn is a homeless street artist and Liam is a successful business man. Zayn decides to color his life outside the lines. And while he does that, Liam finds out that there's more to Zayn's art than he had thought. [#107 in fanfiction] Copyright © 2014-2015 || boytoys