heliakash's Reading List
175 stories
Hey!Mr.policeman~Yoonmin♡ by aysherlific
aysherlific
  • WpView
    Reads 44,823
  • WpVote
    Votes 5,016
  • WpPart
    Parts 28
[پایان یافته] «هی!آقای پلیس میشه نشانتون رو ببینم؟ فکر کنم قلبم بهش گیر کرده..» . ⛓️خلاصه:یک پرونده جنایی جدید که مسئولش یونگی،اما مشکل اینجاست که جیمین اکسش که به طرز بدی از هم جدا شده بودن هم قاطی این پرونده شده و حالا جونش در خطره! . 🐈‍⬛فیک : هی!آقای پلیس 🖤کاپل اصلی :یونمین 🤍کاپل های فرعی :نامجین،ویکوک 🚬ژانر:پلیسی،رومنس،بی ال،جنایی،معمایی
sweet~ | heejake by luna_nova7
luna_nova7
  • WpView
    Reads 298,208
  • WpVote
    Votes 11,867
  • WpPart
    Parts 46
sim jake, cheerful and flirty. lee heeseung, cold and rude. or at least that's what they both looked like to each other. • shoutout to lovely 'Seungieworld' for the cover!!! 🥹🩵 hello lovely people, i bring to you a heejake ff bc i really like their dynamic in my head, i hope you will enjoy it and find it fun to read. disclaimer: this story is purely fiction, so if it's not to your liking feel free to completely ignore it. but i hope you like it heh disclaimer 2: this is my first book so i'm sorry in advance. low caps intended. •fluff •slow burn kinda? •bxb •some angst maybe? •huehuehue •healthy probably •friends to lovers •or maybe not #1 in #universityau 22/11/15 • 23/06/11 #1 in #jake 22/11/21 #1 in #parkjay 22/12/30
ever seen ༄ heejake  ✔︎ by floweringorange
floweringorange
  • WpView
    Reads 123,298
  • WpVote
    Votes 5,326
  • WpPart
    Parts 21
sim jaeyun accidentally texts the wrong number, unknowingly messaging one of his friend's friends. lee heeseung receives a text from an unknown number and decides to entertain the conversation, not realizing he's signing himself up for a crisis he never expected to have. side jaywon + sunki 21.7k words ©️ do not repost. 🥇 #1 heejake - 8/30/24 🥇 #1 jake - 11/29/24 🥇 #1 jungwon 12/5/24 🥉 #3 enhypen 3/25/25 🏅 #8 kpop - 12/4/24
Meant To Be » 𝐉𝐀𝐊𝐄 by -JAKISM
-JAKISM
  • WpView
    Reads 22,496
  • WpVote
    Votes 913
  • WpPart
    Parts 27
"I will never lose you to someone else, you're the one for me." Sequel to His True Side » 𝐇𝐄𝐄𝐒𝐄𝐔𝐍𝐆 © 2022 - 2023 -JAKISM
Off the menu  ★  𝘑𝘢𝘺𝘩𝘰𝘰𝘯 ✔ by glidermimi
glidermimi
  • WpView
    Reads 24,787
  • WpVote
    Votes 1,764
  • WpPart
    Parts 29
In Seoul's kitchens and skyscrapers, love simmers where it shouldn't. A sharp-tongued chef who doesn't date customers to avoid rumours slowly falls for the persistent tech CEO who goes overboard with his gifts, and presence. Though he must carry the consequences. --- ╰┈➤ started : 2 4 ⋆ 0 6 ⋆ 2 0 2 5 ╰┈➤ ended : 2 3 ⋆ 0 8 ⋆ 2 0 2 5 --- ⤷⌗1 ⋆ jayhoon ⤷⌗18 ⋆ sunghoon ⤷⌗1 ⋆ enhypen ⤷⌗5 ⋆ jay
In Dreams | Jayhoon  by teoddeonu
teoddeonu
  • WpView
    Reads 70,680
  • WpVote
    Votes 3,639
  • WpPart
    Parts 40
When Jay moved to a new city and found a new stable job, he definitely wasn't expecting to work for a bastard- and then fall in love with him. Their first encounter was absurd, to say the least; but he found himself trapped under his gaze, as their once bonding friendship turned into the fate twist of romance. ♡ I'm pretty sure you already know this, but if you don't- well this is fiction - not reality. So please don't associate fiction with reality ^^
Mafia's wife🍷Luna"King VKOOK⛓️ همسر مافیا by vkook3748
vkook3748
  • WpView
    Reads 33,567
  • WpVote
    Votes 2,827
  • WpPart
    Parts 42
هیچ وقت فکرشم نمیکردی ی روز باهمون حسرتی که نگاهش میکردی بهت نگاه کنه اما..... کارمای عشق : اسیر مافیایی شدم که همه از شنیدن اسمش هم میترسن اما نه من ی احمقم عاشقش شدم فقط با زل زدن به اون چشم ها دلمو بهش باختم اونم وقتی که نامزد سابقش داره برمیگرده تا باهاش ازدواج کنه... ی حس عجیبی داره انگار دیگه قلب ندارم انگار دیگه اون آدم سابق نیستم این بده یا خوب؟ شاید چون رها شدم و رها کردم باختم... چون بهشون اعتماد داشتم کاش هیچ وقت اعتماد نمیکردم کاش هیچ وقت باهاش نمیدیدمش کاپل :تهکوک، نامجین، یونگمین وکاپل های دیگه امگارس، ازدواج اجباری، عاشقانه، دوستانه مافیایی،
𓍯 Lalam's wife✧نقابدار جذاب🌌 by vkook3748
vkook3748
  • WpView
    Reads 53,661
  • WpVote
    Votes 5,477
  • WpPart
    Parts 40
عشق میتونه بدون لمس هم شروع بشه اگر خورشید بخواد کنار ماه باشه چی میشه کیم تهیونگ رئیس مافیایی که به خاطر مرگ مادرش سال هاست نمیتونه کسی رو لمس کنه چی میشه توی دیدار اول با پسر شریکش اون پسر رو اتفاقی ببوسه --------------------------- کی فکرش رو میکرد توی بعد مرگم توی زندگی جدیدم دوباره کنار تهیونگ قرار بگیرم انگار سرنوشت اینکه کنار تهیونگ باشم اما چرا هربار انقدر باید سختی بکشم ... جئون جونگکوگ و کیم تهیونگ از بچگی باهم ازدواج کردن از 3 سالگی اما هیچ علاقه ای بهم ندارم اما چی میشه که جونگکوگ خاطرات زندگی قبلیش با تهیونگ رو به یاد داشته باشه و هربار با دیدن همسرش کنار فرد دیگه ای عذاب بکشه کاپل:تهکوک ٬نامجین٬ سپ ... ژانر:مافیایی٬ازدواج لجبازی٬عاشقانه ٬تناسخ٬امپرگ٬ ((ارمی قول میدم از خوندش این فیک پشیمون نمیشی بهش ی شانس بده)) همراهم باش ارمی مهربون:)
Doctor of army [completed] by Army-PF
Army-PF
  • WpView
    Reads 15,661
  • WpVote
    Votes 1,340
  • WpPart
    Parts 13
بعد از یه مدت زندگی مشترک، کم‌کم نامجون روی شغلش متمرکز میشه و هرروز بیشتر از جیمین فاصله میگیره و همین باعث میشه که جیمین پیشنهاد طلاق بده و جدا بشن بعد از ۳سال چی میشه اگه همدیگه رو تو یه موقعیت غیرقابل پیش‌بینی ببینن؟ کاپل: ناممین ژانر: انگست-پزشکی-اسمات-امگاورس-امپرگ تاریخ شروع: ۰۳/۰۴/۰۵ تاریخ پایان: ۰۳/۰۴/۲۱ فیکشن زیاد خوندم ولی هیچوقت ننوشتم. اولین بوک رو با کمک یکی دو نفر از دوستام میخوام شروع کنم ممکنه یه چندشاتی یا یه مینی فیکشن باشه امیدوارم بتونم تو یه سطح قابل‌قبول بنویسم☺️😉
Coshay / نامیرا by rominaromina396
rominaromina396
  • WpView
    Reads 428,057
  • WpVote
    Votes 34,065
  • WpPart
    Parts 130
پایان یافته 🔥 بخشی از داستان : کای کنجکاو روی صورت سرخ اپاش خم شد " خب ...بقیش ؟ جیمین چونشو به زانوش تکیه داد و این بار به چشمای براق بچه هاش خیره شد " من ...من فرار کردم ... چشمای همشون در کسری از ثانیه گرد شد سوهو بهت زده دهنش باز موند " چکار کردی اپا ؟؟ با این که وضعیتتو میدونستی..میدونستی اگر پیدات کنن بدبخت میشی !!! با این حال فرار کردی ؟؟؟ کجا ؟ چطوری ؟ چراااا؟؟؟ جیمین لبشو گزید .."من ..من واقعا دوست داشتم... دوباره اونا رو ملاقات کنم ..من ...خسته شده بودم از ۱۶ سال تنهایی.. . . . کاپل " فورسام یونمینکوکوی ،🙈 خانوادگی،🔥 روزمرگی🙂، امگاورش😈، کمدی و تراژدی ، 🤣😭امپرگ، 🫡هیجانی 🤚🏻 . . . " پنج یا شیش تا خاندان بودن جاودانه و همراه با نیرو های عجیب ... با هم رابطه خوبی داشتن و بین مردم عادی زندگی میکردن ...!! همه بزرگ خاندان ها با هم دوست بودن .... و پدر من و پدر ...پدراتون ..با هم برادر بودن ... همشون نسبتا زندگی خوبی داشتن تا این که من به دنیا اومدم ... امگا خون خالص زاده شده از دو والد آلفا... خون من ..میتونست انسان های عادی رو جاودان کنه ... چیزی که تا قبل اصلا وجود نداشت و احتمال به وجود اومدنش از دو والد آلفا زیر ده درصد بود . چشمای همشون گرد شد . جیمین پاهاشو توی شکمش جمع کرد و غمگین به زمین خیره شد " کم کم این موضوع