RL!
12 stories
"Basorexia" von KissMeinTheHallway
KissMeinTheHallway
  • WpView
    GELESEN 851
  • WpVote
    Stimmen 98
  • WpPart
    Teile 6
𝘉𝘢𝘴𝘰𝘳𝘦𝘹𝘪𝘢: 𝘛𝘩𝘦 𝘴𝘶𝘥𝘥𝘦𝘯 𝘶𝘳𝘨𝘦 𝘵𝘰 𝘬𝘪𝘴𝘴 𝘴𝘰𝘮𝘦𝘰𝘯𝘦. بٍیسورِکسیا: میل طاقت فرسا برای بوسیدن کسی. Lashton Hemwin fan fiction 2022 By: kissmeinthehallway
A highway to never [Z.S] von shaulana
shaulana
  • WpView
    GELESEN 28,192
  • WpVote
    Stimmen 3,633
  • WpPart
    Teile 32
دنیا رو سه چیز کنترل میکنه:سکس،اسلحه و مواد مخدر
YOU NEVER KNOW THIS【 Z.M | L.S 】 von ZozoMasha
ZozoMasha
  • WpView
    GELESEN 4,129
  • WpVote
    Stimmen 711
  • WpPart
    Teile 28
قصد من تنها گذاشتنت نبود، اما حالا که این سم توی رگ هامه من وقتی برای عذر خواهی ندارم by zozomasha and nirvana
 This Man Is Dead(L.S) von larry_diary
larry_diary
  • WpView
    GELESEN 90,223
  • WpVote
    Stimmen 11,982
  • WpPart
    Teile 17
" این مرد، مرده " ... هری لطفا اینو بدون، تمام چیزی که تا ابد میخوام تویی. تو و چشمات که بدون تکون دادن زبونت با من حرف میزدین، تو و حرفات که وقتای ناامیدیم همیشه کنارم بودین، تو و صدات که توی شب بیداریام لالاییم میشدین، تو و دستات - که بی شک شاهکار خلقتن - که مرحمی میشدین برای خستگیای جسم و روحم، من تو رو میخوام هری اما؛ تو خودت خوب می‌دونی که من همیشه یه ترسو بودم. من رو ببخش. دوستدار تو، لویی ویلیام تاملینسون [ A Larry Stylinson Persian Fanfiction ] [ Written By : @IWontBeTheOne ] Copy right © 2017 IWontBeTheOne - larry_diary
"LUCA"[LH] von KissMeinTheHallway
KissMeinTheHallway
  • WpView
    GELESEN 14,213
  • WpVote
    Stimmen 2,390
  • WpPart
    Teile 56
نفس عمیقی کشید و سرشو به عقب خم کرد تا بتونه اشکاشو نگه داره اما اون قطره های لجباز به هرحال روی گونه هاش جاری میشدن لوک : این درد، این حس سوزش توی سر انگشتا و قلبم... باعث میشن گریه کنم، دلم نمیخواد گریه کنم. دلم نمیخواد انقد فاکداپ باشم اشتون اشتون دست راست لوک و توی دستش گرفت و آروم بالا اوردش، دونه دونه روی سرانگشتاشو بوسید و به چشای آبیِ مرطوبش زل زد اشتون: حالا نوبت قلبته. Lashton Hemwin fan fiction 2020 By: Kissmeinthehallway
friends with benefits (L.S) von erebus_msr
erebus_msr
  • WpView
    GELESEN 244,380
  • WpVote
    Stimmen 29,203
  • WpPart
    Teile 31
لویی فکر می کرد این تنها راهیه که میتونه هری رو پیش خودش نگهداره ‌‌‌...
NOBODY [Z.M] [L.S] [Completed] von anaw_73788
anaw_73788
  • WpView
    GELESEN 214,327
  • WpVote
    Stimmen 32,179
  • WpPart
    Teile 64
به کثیف ترین مقدس،یعنی عشق...قسم میخورم که دوستش دارم. اندازه ی تمام قطرات اشکی که مسبب رها شدنش بود،دوستش دارم. اندازه ی تمام ترک های روی قلبم دوستش دارم. اندازه ی تمام التماس هایی که برای دوست داشته شدن به خرج دادم؛ دوستش دارم. نه مرد...منو سرزنش نکن،این دست من نیست. تا به خودم اومدم دیدم که تنها کسی که دوستم داره هیچکسه... پس منم عاشق هیچکسم شدم.
-MisUnderstood-[LH] von KissMeinTheHallway
KissMeinTheHallway
  • WpView
    GELESEN 12,357
  • WpVote
    Stimmen 2,038
  • WpPart
    Teile 27
خیلیا درمورد اعتیاد پیدا کردن به مواد مخدر بهم هشدار داده بودن... اما هیچکس درمورد معتاد شدن به تو بهم اخطار نداد! Completed Lashton Hemwin 2020 fan fiction By: kissmeinthehallway Highest rankings: 1 in lashton 1 in AshtonIrwin 2 in 5sos
Always You [L.S] ~ By Miss X von larry_diary
larry_diary
  • WpView
    GELESEN 3,309,291
  • WpVote
    Stimmen 303,313
  • WpPart
    Teile 140
هری...هرررری...خواهش میکنم نجاتم بده...نذار من رو ببرن...هرررری... قطرات اشک گونه های پسر چشم سبز رو تر میکنن...صدا توی ذهنش تکرار میشه....حتی جرات نکن به التماس هاش گوش بدی استایلز...حتی جرات نکن برگردی سمتش... صدای فریادهای وحشت زده ی لویی تنش رو میلرزونن...روحش رو از هم میدرن...قلبش رو از کار میندازن اما این اجبار بود.هری این قسم نانوشته رو امضا کرده بود. صدای لویی پشت سرش خاموش میشه.زمزمه ی خفه ی هری توی باد گم میشه. هری:متاسفم لویی.متاسفم...
End Game (L.S) von harold_iran
harold_iran
  • WpView
    GELESEN 632,583
  • WpVote
    Stimmen 88,760
  • WpPart
    Teile 77
[ Completed ] من مرده بودم..... اما تو منو زنده کردی که خودت بکشیم.....