˓▾ 𝐅ICTION: What's the Reason
˓▾ 𝐆ENRE: Action - Romance - Smut
˓▾ 𝐀UTHOR: ꜱʜɪᴀ
+ فکر کردی نمیفهمم داری نادیدم میگیری؟
_ میفهمی توی چه موقعیتی هستیم؟ باید برای یک ماموریت مهم اماده شیم. من وقت ندارم
+ تا اون دلیل لعنت شده ای که به خاطرش باهام بهم زدی رو بهم نگی بیخیالت نمیشم
_ همه چی تموم شده ژان و دلیلش رو هم همون موقع بهت گفتم
+ دروغ گفتی ییبو خودتم میدونی... هم من هم تو خوب میدونیم که این حس واقعیت نیست
_ برو سرکارت ژان
+ ییبو
_ این یک دستوره افسر شیائو!!
ژان پسری که دربچگی بخاطر عقیده اشتباه پدرش بدون خبرمادرش، طردمیشه و ییبو بچه ایه که درخونواده ای مهربون بدنیا اومده. بامن همراه باشین تا ببینیم چه اتفاقاتی میفته
تاپ:ییبو
قرارمون فقط یک سال بود.
-اشتباه نکن تو محکوم به منی!
+محکوم؟!
-تو در ازای عشق حقیقی به من داده شدی! باید ارزشش رو داشته باشی...
+تا کی؟
-تا وقتی که منی وجود داشته باشه، تا وقتی که تویی وجود داشته باشه...
تو محکوم شدی...توی دادگاه من...توی قلب و ذهن من؛
در آخر حکم تو، محکوم شدن بود!
محکوم به موندن...
محکوم به دوست داشتن...
محکوم به عشق...
-این عشق رو میپذیرم.
° تمام آنچه که فکرش را نمیکنید...محالهای ممکن...عشق بیسرانجام...درد، غصه، جدایی...لبخند، زیبایی، عشق....پارادوکس هایی از جنس غم و شادی°
👬با همراهی شیائو ژان و وانگ ییبو
🖋داستانی از جنس درام و عاشقانه
وانگ ییبو ؛ بهترین افسر دایره ی جنایی ، یکسال تمام در تعقيب و گریز با رئیس مرموز باند مواد مخدریه که کسی چیزی ازش نمیدونه . از طرفی شیائو بزرگ نابغه کم سن و سال صاحب فروشگاه های زنجیره ای شیائو ، علاقه خاصی به ییبو داره ... دلیل این علاقه چیه ؟
ژان دکتر فوق العادی هست در عین حال فوضول کنجکاو 🤪
ییبو خواننده مغرور که به جز خودش به هیچکس اهمیت نمیده همیشه باید حرف حرف اون باشه اجازه نمیده کسی تو زندگیش دخالت کنه حالا زندگی هر دو با دیدن هم دیگه عوض میشه😍
• وانشات My eternal soul - روح ابدی من💙🕊٫٫
• Gener:اکشن،تناسخ،درام،انگست،اسمات،هپیاند
• Couple: YIZHAN(BJYX)
• TOP: WANG YIBO
• Gardenia(Yasaman) - Meirn(Kimia)
• Music: Demi Lovato - Heart Attack
ملاقات دو روح،هیچوقت تصادفی نیست...تو نیمه گمشده من نیستی،نیمهی پیدای منی،بوبو...و مهم نیست چه رنگی باشی،من فقط با تو کامل میشم...
"تو روح منی...من توی هر بدنی،دوستت دارم..."
افسانه ها میگن،اگر کسی روی انگشت حلقش خال داشته باشه،کسی توی زندگی قبلی دیوانهوار عاشقش بوده و توی این زندگی،هنوزم داره دنبالش میگرده.
خودش رو روی پسر بیچاره خ م کرد و پارچه ی سیاه رو از روی سرش برداشت، اخمی کرد: "چرا داری گریه میکنی! الان باید التماس کنی که ولت کنم، مگه نه!" و دیوانه وار خندید.
چشمهاشو بست و سرش رو بالا برد، نفس عمیقی کشید تا بوی خون ذهنشو پر کنه.
ییبو با عصبانیت دستش رو روی میز کوبید: "ای لعنتی... حرومزاده ی لعنتی..."