mana0_0ah's Reading List
196 stories
AmberGaze/ نگاه عسلی di baharan_kim
baharan_kim
  • WpView
    LETTURE 7,727
  • WpVote
    Voti 1,304
  • WpPart
    Parti 42
داستان درمورد یه پسر ساده و تنهاست که یک دفعه مجبور می شه فردی زو تو زندگیش به عنوان عضو جدید بپذیره. یه‌ پسر بچه سرتق رو. کاپل ییجان ییبوتاپ ۱۰ سال تفاوت سنی هپی
راز قشنگ🌈فصل 2 di elahe2215
elahe2215
  • WpView
    LETTURE 5,492
  • WpVote
    Voti 1,255
  • WpPart
    Parti 40
وضعیت: پایان یافته✔️ ‌ ‌ فیک: راز قشنگ🌈 "فصل دوم" {حتما فصل اول و بخونید} ‌ ‌ ‌ ژانر: رومنس،انگست،کمدی🩵 چنل تلگرام: @WangXianCilip🪭 پارتا کوتاهن نگاه به تعداد زیادش نندازید🫠 ‌ ‌ ‌ ‌ خلاصه: "گذشته" به یاد میاری؟ بهت گفته بودم این کلمه برام معنایی نداره؛ اما حالا حرفمو پس میگیرم؛ انگار تو گذشته های خیلی دور ، نگاه من روی تو زوم بوده✨♥️ ‌ ‌ دست های من دستان تورا لمس کرده بودند؛ چشمان من با چشمان تو روبه‌رو شده و پاهایم با تو همقدم بودند؛ روزگاری...! انگار روزگاری من تورا میشناختم...🦋🩵 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
حریر سفید ( ییژان ) di nilarrrrrrr
nilarrrrrrr
  • WpView
    LETTURE 9,693
  • WpVote
    Voti 1,640
  • WpPart
    Parti 18
ژانر: درام _ عاشقانه _ اسمات _ هپی اند _ تاریخی کاپل: ییژان ییبو تاپ
Broken Pieces di YizhanHub
YizhanHub
  • WpView
    LETTURE 4,039
  • WpVote
    Voti 690
  • WpPart
    Parti 18
- من وانگ ییبو، زیر پرچم کشورمان سوگند می‌خورم که از تو در برابر هر خطری محافظت کنم! - من شیائو جان، در برابر کتاب قانون کشورمان سوگند می‌خورم که از تو در برابر بی‌عدالتی‌ها محافظت کنم! مسیرشان در نقطه‌ای به هم رسید که یکی از سر وظیفه و دیگری به خاطر اجبار، این همراهی را پذیرفتند. نام: تکه‌های شکسته نویسنده: Atash تایپ: جان‌‌ تاپ ژانر: اکشن، جنایی، انگست، عاشقانه، اسمات وضعیت: پایان‌یافته
wangxian  di welanmahi
welanmahi
  • WpView
    LETTURE 1,635
  • WpVote
    Voti 134
  • WpPart
    Parti 5
وان شات های کوتاه از وانگشیان
rebirth di parnian_tkp
parnian_tkp
  • WpView
    LETTURE 18,707
  • WpVote
    Voti 3,036
  • WpPart
    Parti 12
زندگی خیلی کوتاه تر از اونیه که فکر میکنی... تا به خودت بیای... تموم شده و رفته... زندگی همیشه دوباره شروع نمیشه... پس تا زمانی که وقت داری... بهش بگو... که دوستش داری💔 به عنوان یه تجربه قبولش کن... چون من نگفتم...
☁️The untamed☁️ di Suibian_Myeoni
Suibian_Myeoni
  • WpView
    LETTURE 25,496
  • WpVote
    Voti 3,293
  • WpPart
    Parti 28
دستم رو ول کردی اما من تو رو از قلبم جدا نمیکنم وی یینگ اشک ها کلماتی هستن که قلب نمیتونه بگه ☁️انتیمد☁️ نیمه دوم رمان استاد تعالیم شیطانی روایت برادری ها و نابرادری ها قصه اعتماد و بی اعتمادی بعد از رفتن وی ووشیان تو این 13 سال چی به سر لان وانگجی و دنیای تعلیمات میاد؟ _لان ژان لقب ارباب نور و روشنایی واقعا برازندته حقیقتی زیبا 💫وی ووشیان زندگی لان وانگجیه 💫 در گذر زمان به یکدیگر می رسیم آن روز من اشتباه گذشته را تکرار نخواهم کرد غرور و همه چیز را از دست میدهم اما یکبار دیگر تو را نه🐇
YOU'RE NOT MINE di jimsuminimin
jimsuminimin
  • WpView
    LETTURE 22,599
  • WpVote
    Voti 4,778
  • WpPart
    Parti 58
اون افسانه ی مسخره ی جفت حقیقی رو شنیدی؟ ازش متنفرم همه میدونن چقدر مزخرفه... البته که همچین چیزی وجود نداره... اما چرا وقتی بهش نگاه میکنم تمام افسانه های غیرواقعی برام واقعی میشن؟ 🤍🩶
نمیذارم بری di negar_mazaneh
negar_mazaneh
  • WpView
    LETTURE 15,062
  • WpVote
    Voti 3,274
  • WpPart
    Parti 31
نگاهی به چهره ی غرق در خوابش انداخت.دست ظریفش را در دست گرفت وبوسه ای بر کف آن زد "الان دیگه همه ی وجودمو به تو سپردم،میشه همین جا نگهش داری؟"ومحکم دست را مشت کردو روی قلبش گذاشت. "میشه همین جا نگهشون داری و پسش ندی؟وقتی همه ی وجودم اینجاست،تو سینت، حالم خوبه...از پس همه چیز برمیام" نمیدانست چندبار آن مشت کوچک را بوسیده بود "اگه نتونم هیچوقت داشته باشمت قول میدم اینقدر دوباره متولد بشم تا ببینمت،اون وقت دیگه نمیبازمت" و رفت تا گوشه ای ببارد. جنایی...انگست...عاشقانه هپی اند...جان تاپ
دریای من!🌊 di yizhanlove9
yizhanlove9
  • WpView
    LETTURE 399
  • WpVote
    Voti 66
  • WpPart
    Parti 4
🌊رمان : 𝑴𝒚 𝒔𝒆𝒂! (دریای من!) 🌊کاپل : ییجان 🌊تایپ : ییبو تاپ 🌊ژانر : روانشناسی ، دارک ، عاشقانه ، رمانتیک ، خانوادگی ، هپی اند 🌊نویسنده : مهدیه 🌊رمان موقتی متوقف شده‼️ . . 🌊خلاصه ای کوتاه: شیائو جان پسری 22 ساله دانشجوی پزشکی بعد فوت پدر و مادرش در تصادف درگیر کابوس ها و خودزنی های شبانه اش میشود که عموی کلاهبردارش با فهمیدن این قضیه به اون انگه دیوانگی زد و او را راهی تیمارستان کرد ، جان که دیگه امیدی به زندگی نداشت شبی تصمیم به خودکشی گرفت اما در آن شب کزایی و دردناک با یک اتفاق ناگهانی تبدیل به یک شبه زیبا و باور نکردنی شد شبی که باعث شد امید کوچکی دوباره در دله شیائو جان ریشه بزنه! . . برای خوندنش و فهمیدن قضایای داستان کافیه حمایتش کنی😁♥️ توجه : تو این رمان هیچ اسماتی وجود ندارد حتا اسمات سانسور شده فقط بوسه و شاید کمی شیطنت😂🌹