وانشات
24 stories
fanfiction "S"[Uncomplete] by RayPer_Fic
RayPer_Fic
  • WpView
    Reads 47,760
  • WpVote
    Votes 9,634
  • WpPart
    Parts 83
•¬کاپل: چانبک،کایسو،شیچول،هونهان، دیفن •¬ژانر: تخیلی| ترسناک |خشونت آمیز |اسمات •¬خلاصه: *این داستان برگرفته از هری پاتر است* (لازم به ذکر است این امر به معنی شباهت کامل این دو اثر به هم نیست) اسم من بیون بکهیونِ. تنها موجود زنده ای که در طول تاریخ تونست از چنگال سایلر "زنده" فرار کنه..جادوگرِ نفرین شده ای که در دنیا به اسم "ترس" میشناختنش.. دوازده سال بعد از شب نفرین شده، شبی که خانواده ام رو برای همیشه ازم گرفت، مسیرم به دانشگاه سیتاکس باز شد. دانشگاهی برای یادگیری "علوم و فنون جادوگری"..جایی که فکر میکردم قراره دوره ای از زندگیم رو اونجا در سکوت بگذرونم ولی از بدو ورودم به مثلث برمودا و دانشگاه سیتاکس.. زندگیم تغییر کرد. آشنایی من با "پارک چانیول"..کسی که به اسم شیطان سیتاکس میشناختنش،شروع همه ی تغییرات زندگیم بود. تغییراتی که منو مجبور به انتخاب کرد. و انتخاب من بین درد و آسایش...... فقط "درد" بود.... Are You Ready For.. "Fear" "Future" and.."LOVE"..? ═ ∘♡༉∘ ═ #motaharelf137
Faded Away by DemoxDan
DemoxDan
  • WpView
    Reads 12,018
  • WpVote
    Votes 1,861
  • WpPart
    Parts 14
• Sometime Some people Can make You Faded Away • -ت..تو کی هستی؟؟ +من کسیم که قراره بهت بگه که از حالا به بعد باید چجوری زندگی کنی کاپل: چانبک-هونهان-(کاپل های فرعی) ژانر:اسمات-خشن-بی دی اس ام-تاریخی-انگست نویسنده:DemoDan
Bloody Hell-جهنم خونین by black__ruby
black__ruby
  • WpView
    Reads 3,521
  • WpVote
    Votes 676
  • WpPart
    Parts 20
اون لوسیفره این جهنمه خونینه و من خدای لوسیفر... خداییی که لوسیفر از علاقه زیاد بهش ادمهارو میکشه... خدایی که به عقیدش فقط مال اونه... ولی خودش هم بهش سجده نمیکنه... بقیه رو مجبور به سجده میکنه... مجبور به گناه... مرگ من دست اونه و مرگ بقیه به من بستگی داره ---------------- کاپل اصلی: چانبک کاپلهای دیگه:تائوریس،کایسو،سهبک
عشق اجباری / forced love by Reyhane123456789o
Reyhane123456789o
  • WpView
    Reads 1,194
  • WpVote
    Votes 281
  • WpPart
    Parts 14
سلومممممم سلومممم . اولین فیکمه و خوب بلد نیستم فیک بنویسم 😁 دیگه خودتون اگه ایرادی داشت ببخشید . به لایبریتونم اضافه کنید:( یه داستان خیلی جا نمیگیره:'( کاپل : چانبک / هونهان / کایسو / کریسهو قسمتی از داستان : ( + اگه عاشقت نباشم چی ؟ _ یه کاری میکنم عاشقم بشی بکهیون تلخندی زد + اگه عاشقت نشدم؟ _ حق انتخاب نداری + میخوای منو مجبور به انجامش کنی؟ _ آره این عشقه اجباریه ) ( با دست تو دهنش کوبید _ من اینکارو کردم؟ کای سری تکون داد و تایید کرد + فقط بهم بگو چجوری ؟ دقیقا از کی؟ از این سرخ تر نمیشد آروم زمزمه کرد - از وقتی که عشقتو بهم تحمیل کردی + میدونی هیچ وقت ازش پشیمون نمیشم تو مجبور به تحمل عشق تحمیلی منی . این عشق زوریه - میخوای چیکار کنی ؟ کای آروم قدمی ب جلو بر داشت صورت پسر کوچیک تر رو قاب گرفت و شست دست چپشو روی گونش نوازش وار حرکت داد + تو عشق اجباری منو میپذیری - من .... انگشت اشارشو رو اون لب های صورتی گذاشت + این یه عشق اجباریه نه یه انتخابی) ( - مهم نیست از کی شروع به دوست داشتنت کردم ... مهم نیست از کی فهمیدم اون که باید کنارم باشه تو باشی... اینا هیچ کدوم مهم نیست ‌‌‌‌... من الان عاشقتم.... تو باید بفهمی.... باید بپذیرش .... با ناباروری به پسر مست رو به روش نگاه کرد آروم لب زد + عشق اجباری تورو نمیتونم تو قلب
🥇𝑄𝑢𝑎𝑖𝑒𝑡𝑒𝑟 𝐼𝑠 𝐿𝑜𝑢𝑑𝑒𝑟 🥋 by Pati_taran
Pati_taran
  • WpView
    Reads 2,881
  • WpVote
    Votes 685
  • WpPart
    Parts 25
🏅Quieter is louder🥋 🥂:Couples: ChanBaek . Hunhan 🥂: Genre: Romance . Dram . Flaff . SportAU! . NC+18(🤔) 🥂: Author: Pati :) 🥂: Tel Me: @t_a_r_a_n_Pati 🥂: پنج شنبه ها 10-12 شب 💒About: بکهیون دانشجو ترم یک دانشگاه هنر که تمام دنیاش نشستن روی صندلی روکش چرم شده پیانوش و بازی با کلید های سفید و سیاه جلوش بود چیشده بود که نفس هاش از شدت تحرک بند نمی اومد و دور و برش رو جمعیتی گرفته بود که یکسره اسمش رو صدا میزدن و مجبورش میکرد شبیه یک جنگجو مبارزه کنه؟!...✨ این خودش بود؟! یا روح سرگردانی توی جلدش فرو رفته بود؟؟ یا شاید هم چیز دیگری بود که روحیه لطیفش رو وادار به جنگیدن میکرد... به جنگیدن برای چیزی که براش معنایی بیشتر از مدال طلا و بردن داشت...چیزی مثل لبخند عشقش...❤️ نظر شما چیه؟؟ چی باعث شده بود پسر پیانیست ما مسیر به این طولانی ای رو طی کنه؟؟...
𝑬𝒎𝒐𝒕𝒊𝒐𝒏𝒔 ( chanbaek ) by Rilly_xx
Rilly_xx
  • WpView
    Reads 3,834
  • WpVote
    Votes 769
  • WpPart
    Parts 10
𝑬𝒎𝒐𝒕𝒊𝒐𝒏𝒔 متوقف شده❗❗ •|کاپل : چانبک (اصلی) ، هونهان •|ژانر : رمنس/ اسمات / درام / جنایی •|رده سنی : +18 NC •|وضعیت : متوقف شده⚠️ داستان زندگیِ پسری صاف و ساده بنام بکهیون! بکهیونی که به خاطر پول خودشو تو دردسر بدی میندازه و باعث میشه با کسایی روبرو بشه که حتی با شنیدن اسمشون تمام بدنش به لرزه بیوفته... پارک چانیول! مردی مغرور و متکبر که فکر میکنه میتونه همچی رو با پول بخره ولی چی میشه اگه قلبش واسه پسری بلرزه که برای داشتنش حاضره جونشو تو خطر بندازه ولی فقط واسه یه لحظه‌ام که شده، پسرک تو چشاش نگاه کنه و بهش لبخند بزنه...
MY HEART FOR YOU  by kaisa1998
kaisa1998
  • WpView
    Reads 35,197
  • WpVote
    Votes 7,690
  • WpPart
    Parts 85
یک عاشقانه ی دبیرستانی!🏢 رفاقت چندین ساله و پیمان برادری ! 🤝 لحظات خاص کنار هم بودن!👬 آیا این روابط ممکنه بعد از فاش شدن راز مهمِ پارک چانیول و بیون بکهیون تداوم پیدا کنه؟ آیا میتونن حقیقتِ آن چیزی که هست رو بپذیرن؟ ممکنه پارک چانیول برادرش رو ببخشه؟ آیا بیون بکهیون خیانتی که رخ داده رو باز هم فراموش میکنه؟ کاپل ها : چانبک ، کایسو ، هونهان "فصل اول کامل _ پایان یافته "
The good old days! [Chanbaek] by lin_world_Vkook
lin_world_Vkook
  • WpView
    Reads 226
  • WpVote
    Votes 37
  • WpPart
    Parts 2
این تقصیر بکهیون نبود که جذب همکلاسی ساکت و درونگراش پارک چانیول شده بود. بلکه مقصر خود پارک چانیول بود! اگر اون اون ته چال ها رو روی صورت استخونی و خط فک تیزش نداشت، اگر بدنش پوشیده شده با اون همه تتو نبود، اگر پیرسینگ روی لب هاش اینطور خودنمایی نمیکرد و اگر اونقدر جذاب سیگار نمیکشید کار به اونجا نمیرسید! اما حالا بکهیون از اعماق قلبش دوست داشت به روز های گذشته برگرده...اون روز هایی که پر بود از شور نوجوانی، اون روز هایی که شونه به شونه چانیول تو حیاط پشتی مدرسه می‌نشستند و زمان رو سپری میکردند... روز های خوب گذشته... ────────── 𝐍𝐚𝐦𝐞 : روز های خوب قدیمی 𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞 : chanbaek 𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞 : Angst, School life, romance
𝐈𝐧𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐨𝐧 by noah_paradise
noah_paradise
  • WpView
    Reads 1,192
  • WpVote
    Votes 300
  • WpPart
    Parts 14
ژانر: انگست،رومنس،اسمات کاپل: چانبک،تائوریس،هونهو روزها آپ: یکشنبه نویسنده: 𝐧𝐨𝐚𝐡 🤍;;〔 ‹🪞› برای عاشق شدن،مجسمه ساز ها ادم های مناسبی نیستند ... پارک چانیول این موضوع رو خیلی خوب میفهمه اونا احساساتتون رو میگیرن و در اخر یه تیکه سنگ بی جون تحویلتون میدن ... یه تیکه سنگ که ترک میخوره ... و هیچ کس جز صاحبشون نمیتونه اون رو شبیه روز اول کنه ╚══ ˗ˏˋ @dark_fiction࿐