[Completed]
" تو خیلی ریزه میزه و شکننده ای. من میخوام همونطور باهات رفتار کنم" لویی با یکی از فرهای هری بازی میکنه و لبخند میزنه " پسر پرفکت من. هزای من"
" میگن تو مثل یه خدا راه میری. نمیتونن باور کنن من تو رو ضعیف کردم"
....
لویی یه پانکه. معروف برای بی ادب و آزاردهنده بودن نسبت به همه.
به استثناء هری استایلز.
[Completed]
"لویی نابیناست؛
اون طرفدار واندایرکشن یا درواقع فنِ هری استایلزه، و درست از لحظه ای که اونها همدیگه رو ملاقات میکنند زندگی لویی زیر و رو میشه..."
* * *
author ( on ao3) : sweetkisses
[Completed]
هری بیماری Haphephobia (فوبیای لمس شدن و لمس کردن) داره.
اون از لمس کردن و لمس شدن امتناع می کنه.
لویی هم اتاقی جدیدشه که فقط می خواد از مرز دستکش هاش عبور کنه.
و شاید هم به زودی از مرز های قلبش...
------
H a p p y E n d i n g
------
Written by: @enigmaticectacy
Translated by: @mhd3_mb0odi
نفس هام رو به تو میبخشم...
اگه این،تمام چیزیه که نیاز داری.
محتوای این داستان شامل:
توصیفات غمانگیز/
سلفهارم/
اقدام به خودکشی/
و... میباشد.
11نوامبر2018
• 17 سیاه •
... گی استریپ کلاب لندن که شهرتش بخاطر دنسای هات و کثیفشه...
[ فقط ظاهر رو حفظ کن ]
▪️▪️▪️♣️▪️▪️▪️
کی فکر میکرد اون بتونه 'منِ واقعی' رو از اون چیزی که فکر میکردم هستم، بیرون بکشه....
( L.S )
Original story by @obeylarry persian translate by @larry_shiiper
@Cnstylinson
..
-میدونی اولین باری که دیدمت چی توجهمو جلب کرد؟
سرمو تکون دادم..
برگشت و به پشتش خوابید..
بعد اینکه با ورنون از پیشم رفتین اولین چیزی که تو ذهنم جرقه زد این بود..
-OH he was blue..
لبخند زدم و چرخیدم سمتش..
-چشمات همون رنگ آبیه مورد علاقم بودن و تو همون لحظه که بهشون فکر کردم یه چیزی رو حس کردم که دوستش داشتم و بعد همینطور ادامه پیدا کرد..تااینکه اون شب از نزدیک چشماتو دیدم..
-کدوم شب ؟؟
سرشو برگردوند سمتو خندید..
-همون شبی که بوسیدمت..
میدونم که قول دادم اج ازه ندم چیزی بینمون فاصله بندازه ولی میدونی که... رقیب من سرسخت تر از این حرفا بود... .
( Larry Stylinson AU )
Written by: Fatemeh
[Fatemeh, stylinson_ff, 2016]