I read
133 Geschichten
His Hazza (mpreg)(persian translation) von _yamna_
_yamna_
  • WpView
    GELESEN 126,245
  • WpVote
    Stimmen 18,203
  • WpPart
    Teile 30
[Completed] " تو خیلی ریزه میزه و شکننده ای. من میخوام همونطور باهات رفتار کنم" لویی با یکی از فرهای هری بازی میکنه و لبخند میزنه " پسر پرفکت من. هزای من" " میگن تو مثل یه خدا راه میری. نمیتونن باور کنن من تو رو ضعیف کردم" .... لویی یه پانکه. معروف برای بی ادب و آزاردهنده بودن نسبت به همه. به استثناء هری استایلز.
obviously || Larry [persian translation] von zayneix
zayneix
  • WpView
    GELESEN 33,383
  • WpVote
    Stimmen 7,162
  • WpPart
    Teile 25
[Completed] "لویی نابیناست؛ اون طرفدار واندایرکشن یا درواقع فنِ هری استایلزه، و درست از لحظه ای که اونها همدیگه رو ملاقات میکنند زندگی لویی زیر و رو میشه..." * * * author ( on ao3) : sweetkisses
Skin [L.S](Persian Translation) von PersianGayVodka
PersianGayVodka
  • WpView
    GELESEN 42,664
  • WpVote
    Stimmen 10,078
  • WpPart
    Teile 37
[Completed] هری بیماری Haphephobia (فوبیای لمس شدن و لمس کردن) داره. اون از لمس کردن و لمس شدن امتناع می کنه. لویی هم اتاقی جدیدشه که فقط می خواد از مرز دستکش هاش عبور کنه. و شاید هم به زودی از مرز های قلبش... ------ H a p p y E n d i n g ------ Written by: @enigmaticectacy Translated by: @mhd3_mb0odi
Secrets (larry mpreg)  | Complete von 1DFanFic_iran
1DFanFic_iran
  • WpView
    GELESEN 20,332
  • WpVote
    Stimmen 2,699
  • WpPart
    Teile 9
[ C O M P L E T E D ] وقتی لویی نمیدونه هری حاملهست و هری برای بچه نامه مینویسه. © All Right Reserved @heartfullofharry [Persian Translation] Translated by: @IWontBeTheOne
01:44 AM~L.S [Completed] von gisustylinson
gisustylinson
  • WpView
    GELESEN 98,440
  • WpVote
    Stimmen 17,856
  • WpPart
    Teile 51
نفس هام رو به تو میبخشم... اگه این،تمام چیزیه که نیاز داری. محتوای این داستان شامل: توصیفات غم‌انگیز/ سلف‌هارم/ اقدام به خودکشی/ و... میباشد. 11نوامبر2018
 •17BLACK  (L.S)• von larry_shiiper
larry_shiiper
  • WpView
    GELESEN 16,677
  • WpVote
    Stimmen 2,670
  • WpPart
    Teile 29
• 17 سیاه • ... گی استریپ کلاب لندن که شهرتش بخاطر دنسای هات و کثیفشه... [ فقط ظاهر رو حفظ کن ] ▪️▪️▪️♣️▪️▪️▪️ کی فکر میکرد اون بتونه 'منِ واقعی' رو از اون چیزی که فکر میکردم هستم، بیرون بکشه.... ( L.S ) Original story by @obeylarry persian translate by @larry_shiiper @Cnstylinson
He Was Blue von Larry_hell
Larry_hell
  • WpView
    GELESEN 280,312
  • WpVote
    Stimmen 25,322
  • WpPart
    Teile 49
.. -میدونی اولین باری که دیدمت چی توجهمو جلب کرد؟ سرمو تکون دادم.. برگشت و به پشتش خوابید.. بعد اینکه با ورنون از پیشم رفتین اولین چیزی که تو ذهنم جرقه زد این بود.. -OH he was blue.. لبخند زدم و چرخیدم سمتش.. -چشمات همون رنگ آبیه مورد علاقم بودن و تو همون لحظه که بهشون فکر کردم یه چیزی رو حس کردم که دوستش داشتم و بعد همینطور ادامه پیدا کرد..تااینکه اون شب از نزدیک چشماتو دیدم.. -کدوم شب ؟؟ سرشو برگردوند سمتو خندید.. -همون شبی که بوسیدمت..
Cancer [L.S] (Completed) von blueVaruna
blueVaruna
  • WpView
    GELESEN 50,184
  • WpVote
    Stimmen 7,895
  • WpPart
    Teile 17
میدونم که قول دادم اجازه ندم چیزی بینمون فاصله بندازه ولی میدونی که... رقیب من سرسخت تر از این حرفا بود... . ( Larry Stylinson AU ) Written by: Fatemeh [Fatemeh, stylinson_ff, 2016]
The Little Kitten | Complete von 1DFanFic_iran
1DFanFic_iran
  • WpView
    GELESEN 12,191
  • WpVote
    Stimmen 1,410
  • WpPart
    Teile 4
[ C O M P L E T E D ] در جايى كه هرى ، هر شب تبديل به يه بچه گربه ميشه داستانِ كوتاه [ Persian Translation] ( Larry Stylinson AU) Copyright © HunterMay18 All Rights Reserved 2014
Friends [L.S] von harold_iran
harold_iran
  • WpView
    GELESEN 208,302
  • WpVote
    Stimmen 36,117
  • WpPart
    Teile 52
[Completed] [ هرى ادوارد استايلز ، اونطورى بهش نگاه نكن شما فقط دوتا دوستيد ]