im_paradise's Reading List
23 قصة
4:48 [Ziam Mayne Version - Completed] بقلم lZaynMalikl
lZaynMalikl
  • WpView
    مقروء 4,198
  • WpVote
    صوت 1,099
  • WpPart
    فصول 9
هی، هیچی نگو. نترس، ساعت '4:48 صبحه، از لحاظ روانشناسی این ساعت، ساعت مرگه. اما تو الان نمی‌میری. مرگت 12 ساعت دیگه است. اسم من زیروعه. اومدم که نذارم بمیری. -Hello I'm Zero. مترجم : Liammalik- & lZaynMalikl-
Deceive [Ziam Mayne Version - Completed] بقلم lZaynMalikl
lZaynMalikl
  • WpView
    مقروء 4,515
  • WpVote
    صوت 754
  • WpPart
    فصول 7
یه پلیس به عنوان جاسوس وارد یه شرکت می‌شه تا بتونه به رئیس مافیا نزدیک شه و سوابق جرمش رو دربیاره و بفرستتش هلفدونی. هر کدوم از اون‌ها اون یکی رو بازی می‌ده و هر دو بازیچه‌ی هم می‌شن. -I don't want to deceive you... مترجم : -Liammalik-
LIGHT RED بقلم Neruos
Neruos
  • WpView
    مقروء 81,955
  • WpVote
    صوت 13,073
  • WpPart
    فصول 46
I'm Devil And Evil Lust is In Your Veins Ziam Mayne ⌲ Fan-Fiction By: sören Update: Completed
+20 أكثر
Versa  /ziam/ بقلم mahi_hs
mahi_hs
  • WpView
    مقروء 321,606
  • WpVote
    صوت 43,340
  • WpPart
    فصول 64
تو سرتا پا رفتن بودی من در تردید آمدن تو تمام رفتی و من هیچ نیامدم بگذار خالی بماند وسعت میان ما بهم نمی‌رسد دنیایی که تو در آن می‌روی و من هیچ نمی آیم
How to be a criminal (L.S) (Completed) بقلم Partow_kh
Partow_kh
  • WpView
    مقروء 151,985
  • WpVote
    صوت 26,329
  • WpPart
    فصول 83
من دوست دخترمو کشتم و الان دارم ازت دزدی یاد می گیرم! Highest rank : #7 in fanfiction وارنینگ : حاوی اندکی معصومیت از دست رفته (سکچوال کانتنت خودتون)
Skin [L.S](Persian Translation) بقلم PersianGayVodka
PersianGayVodka
  • WpView
    مقروء 42,664
  • WpVote
    صوت 10,078
  • WpPart
    فصول 37
[Completed] هری بیماری Haphephobia (فوبیای لمس شدن و لمس کردن) داره. اون از لمس کردن و لمس شدن امتناع می کنه. لویی هم اتاقی جدیدشه که فقط می خواد از مرز دستکش هاش عبور کنه. و شاید هم به زودی از مرز های قلبش... ------ H a p p y E n d i n g ------ Written by: @enigmaticectacy Translated by: @mhd3_mb0odi
Son of the Nun(L.S) بقلم Tommomm858
Tommomm858
  • WpView
    مقروء 31,605
  • WpVote
    صوت 4,206
  • WpPart
    فصول 24
gay love,Romance,Horror شما هم فکر میکنین توی شهر کوچیکتون،هیچ اتفاقی نمیوفته؟فکر میکنین همرو میشناسین و روز ها همونجوری که فکر میکنین شب میشه؟ فقط یه لحظه تصور کنین،چشم هاتون رو ببندید و تصورش کنید،اگه شیر فروش محلتون اونی که فکر میکنید نباشه،راننده تاکسیی که اکثر اوقات سوارش میشید، اونی نباشه که نشون میده.رادیویی که هر روز صبح توی ماشین گوش میدین،یه مشت مزخرف برای گول زدنتون سر هم کنه چی؟ اگه توی یه توهم زندگی کنین چی؟.. Cover:DarwinLand
Unbelievers (L.S) بقلم MahlaStylinson
MahlaStylinson
  • WpView
    مقروء 24,691
  • WpVote
    صوت 5,103
  • WpPart
    فصول 24
لویی داره اخرین سال از کالج رو میگذرونه و قصد داره امسال رو به بهترین شکل ممکن تموم کنه. ولی اون علاوه بر یه جفت کفش ورزشیش، ذهن پر از تیکه و طعنه ش و دوست صمیمی دلقکش، یه خانواده پیچیده، یه آینده نا معلوم و از همه بدتر یه دشمن فنا ناپذیر داره که زندگیش و جهنم کردن. البته اینکه یه جایی تبدیل به دشمن های 'با منفعت' بشن، توی برنامه ش نبود. یا جایی که لویی و هری به هیچ وجه دوست همدیگه نیستن، و فوتبال همه زندگی شونه. [ this is not my story. all the rights to -isthatyoularry- on ao3 ] Warnings : - smut
Neglected  [L.S|M.Preg](Persian Translation) بقلم PersianGayVodka
PersianGayVodka
  • WpView
    مقروء 23,815
  • WpVote
    صوت 4,916
  • WpPart
    فصول 10
[Completed] "انقدر همه رو احمق فرض نکن. اون مال من نیست!" جایی که لویی، کسی که توی ارتش مشغول به کاره، به مدت یکسال و نیم مجبور میشه برای خدمت به کشور دیگه بره. و وقتی برمیگرده با یه سورپرایز بزرگ از طرف دوست پسر سابقش هری مواجه میشه. چیزی که به هیچ وجه نمیتونه قبولش کنه... Written by: @realtrishawrites Translated by: @mhd3_mb0odi / @LoutheGolden
NOBODY [Z.M] [L.S] [Completed] بقلم anaw_73788
anaw_73788
  • WpView
    مقروء 214,966
  • WpVote
    صوت 32,181
  • WpPart
    فصول 64
به کثیف ترین مقدس،یعنی عشق...قسم میخورم که دوستش دارم. اندازه ی تمام قطرات اشکی که مسبب رها شدنش بود،دوستش دارم. اندازه ی تمام ترک های روی قلبم دوستش دارم. اندازه ی تمام التماس هایی که برای دوست داشته شدن به خرج دادم؛ دوستش دارم. نه مرد...منو سرزنش نکن،این دست من نیست. تا به خودم اومدم دیدم که تنها کسی که دوستم داره هیچکسه... پس منم عاشق هیچکسم شدم.