"تمام این مدت میخواستم بیام و ببینمت لویی... حتی شده فقط از دور...
فقط ببینمت و بدونم که حالت خوبه یا نه ولی... اونا نذاشتن.
نه گذاشتن خودم بیام و یواشکی بهت سر بزنم نه گذاشتن کسی رو برای اینکار بفرستم...
انگار داشتم لبه ی پرتگاه جنون بندبازی میکردم...
داشتم دیوونه میشدم...
باورم کن لو، تمام این مدتی که پیشم نبودی داشتم دیوونه میشدم...
درست مثل یه ماهی که میدونه باید توی دریا باشه اما فقط نمیتونه دریا رو پیدا کنه.
تو دریای منی لو
لعنت به اونها که منو از دریام دور کردن..."
⚠️⚠️
این داستان شامل صحنه هایی است که ممکن است برای همه مناسب نباشند، مانند تجاوز، تحقیر، کشتار، روابط جنسی و...
⚠️⚠️
+آقای پین، یا بچهی بوگندوتو از جلوی در خونهی من دور میکنی یا زنگ میزنم پلیس!!
Highest ranks: #1 in fanfiction and #1 in onedirection 💛❤
با احترام به لیام پین و تمام خاطرات قشنگی که بهمون هدیه داد.
+چطوره تو رو بکشیم ببینیم کسی از اون بیرون واسه پیدا کردنت میاد؟"
_نمیاد چون این تنی بود که هیچکس بهش اهمیت نداد؛ پس بیا امتحانش کنیم شاید بعد از تناسخ؛ روحم کالبدی که دوباره اونو توی قفس خودش انداخته رو وادار کنه دنبالت بیاد تا عاشقش بشی...
حتی اگه هستیم نیست بشه با نیستیم به دوست داشتنت ادامه میدم."
#sharing Inclined to zouis top
#zouis_top
#larry
#ziam
#smut🔞
Pain and pleasure
• زین توی فروشگاه والمارت کار میکنه. اون دوست پسر نداره و خیلی وقته که به یه قرار نرفته. مامانش همیشه دنبال یه پارتنر برای اونه و حالا هم که برادرش میخواد ازدواج کنه، فشار از طرف اون بیشتر شده. زین میخواد که یک نفر رو پیدا کنه، ولی با درنظر گرفتن اتفاقاتی که در گذشته براش افتاده یکم سخته. اون مجبور میشه با کسی که مامانش انتخاب کرده به یه قرار بره. اون شب یه اتفاقی می افته. اتفاقی که باعث میشه ل یام پین رو استخدام کنه تا به عنوان قرار در عروسی برادرش حضور داشته باشه. چیزی که در نهایت، تبدیل به بهترین تصمیمی میشه که تا حالا توی عمرش گرفته. •
[ ترجمه فارسی ]
[کمپلتد]