،، وضعیت: پایانیافته 𓏲
⤎ کیم نامجون صاحب یکی از موفقترین شرکتهای پارچه سازی و مُد کشور بود که همه در برابرشش سست و هراسون میشدن اما اون تنها مقابل یک نفر ضعیف و عاشق بود.
همسرش لی هایون!
اما از کجا باید میدونست همسری که این همه مدت بهش عشق میورزید هیچوقت باهاش صادق نبوده؟
پیام عجیبی که داخلش همسرش رو یک خیانتکار خطاب میکرد و ورود شخص جدیدی به زندگی مشترکشون، باعث به وجود اومدن طوفان بزرگی شده بود!
⋅───╼─╾───⋅
_من هیچی به جز تو ندارم. اگه تو هم نباشی... دیگه دلیلی برای موندن ندارم.
اون لعنتی رگش رو زده بود!
نامجون با فریادی مردانه به سمت همسرش دوید و اون رو در آغوش کشید.
_ههری... لعنتی ههری با من بمون.
دستش رو روی برشی که با شیشه ایجاد کرده بود گرفت و فشار داد. نمیتونست فشار خونی که به کف دستش وارد میشه رو تحمل کنه.
این همسرش بود که داشت زیر دستش جون میداد.
_همیشه آرزوم بود... یک بار من رو با اسم خودم صدا بزنی!
ᝰ Couple:
⤷ Kim Namjoon
⤷ Lee HaYeon
⤷ Baek Hae Ri
ᝰ Genre:
⤷ Romance
⤷ Angst
⤷ Dram
چی میشه اگر بفهمی که نه اطرافیانت انسان های عادی ان و نه خودت؟وقتی که ۱۸ سال از زندگیتو مثل آدمای معمولی درد کشیدی و خندیدی..حالا وقتشه که به دنیایی که بهش تعلق داری برگردونده بشی!
فیک جذاب Everything I need is you! رو از دست ندید!!
@Yebinfly
قراره بخندیم..
قراره گم شیم و ازش لذت ببریم..
قراره جوره دیگه ای به دنیا نگاه کنیم..
دنیای درون آیینه...!
دنیایی که درونشی ولی ازش دوری..
دنیایی که مقابل تو اتفاق میافتد..
دنیایی که توش زندگی کردی و آیندتو ساختی ولی خودت ازش خبر نداری!
دنیای گمشده!
به درون آیینه نگاهی بنداز..
شاید کسی غیر خودتو توش دیدی!
یادت باشه آینه ها هیچوقت دروغ نمیگن...!
منتظرتم..
قراره بازی کنیم...
「Completed」
نمیدونست چرا باید بخاطر نبود دست زین روی پهلوش احساس آزردگی کنه؛
انگار دست زین سفیدچالهای بود که حس خوب از خودش ساطع میکرد و سیاهچاله روی پهلو لویی اونها رو میبلعید.
(باید ادیت بشه اما بخاطر کامنتهایی که روی پاراگرافها باقی موندن دلم نمیاد به چیزی دست بزنم که اون کامنتها بپره پس بخاطر اشتباهات نگارشی و قسمتهایی که میتونست بهتر جملهبندی بشه، عذر میخوام.)