این داستان رو احتمالا اکثرتون توی اینستاگرام یا جاهای مختلف به زبان اصلی و یا حالا ترجمه فارسی دیدینش، ولی از اونجایی که خودم خیلی دوسش دارم گفتم با ترجمه خودم براتون بذارم.
فرقشم اینه که، هر بار که نویسنده اصلی فیکشن رو بذاره به سرعت ترجمش میکنم و قرار میدم.
#kookv
#Teakook
#vkook
#vjk
تهیونگ با دقت به جون دادن گرگی نگاه کرد که همراه با ضربان قلبش ، نفس هاش هم قطع شدن.
سرش رو بالا گرفت و برای لحظه ای به ماه بالای سرش نگاه کرد .
اون هم نوع خودش رو کشته بود ، اما خودش رو گناهکار نمیدونست !
اون گرگ عاری از هر معصومیتی، سزاوار مرگ بود .
انگشتش رو به آرومی روی لبه ی تیز خنجرنقره ای که دستش بود کشید و وقتی دید چطور زخم انگشتش به سرعت ازبین رفت ، لبخند کمرنگی روی صورتش شکل گرفت .
فلز تنها چیزی بود که بهش آسیبی نمیرسوند .
تهیونگ در مقابل " فلز" آسیب ناپذیر بود .
تهیونگ در مقابل " نقره " آسیب ناپذیر بود .
-----
#Mine Wrriten By @softieparadise
Translated By #beth
-----
: متعــلق به من | نوشته شده توسط
@softieparadise
#Beth ترجمه از
[ تکمیل شده ]
وقتی هفت تا پسر که زیاد همدیگه رو نمیشناسن، داخل یک سفینه ی بزرگ، در فضا به مدت دو ماهِ کامل گیر بیفتن، همه چی قراره خیلی پیچیده و بههم ریخته شه!!
این فنفیک اسمات داره. پس با ریسک خودتون بخونیدش
🌈🦄- ددی؟ میدونستی تو یونیکورن منی؟
جانگکوک با چشمایی بیرون زده به پسر روبهروش نگاه میکنه.
- ها؟ من؟ دقیقا منظورت منم تهیونگ؟ احیاناً حرفت و برعکس نگفتی کیتن؟
تهیونگ روی خزای گربهاش دست کشید و نچی کرد.
- منظورم دقیقا خود خودت بودی ددی کوک.
جانگکوک با کنجکاوی پشت میزش نشست و دست به سینه شد.
- خب حالا چرا من یونیکورن کیتنمم؟
- میدونستی یونیکورنا آرزوها رو برآورده میکنن؟ مثل تو!
لبخند عمیقی روی لبای ددیِ تهیونگ میشینه که بیشتر اون و شبیه یه خرگوش میکرد تا یه یونکیورن رنگی رنگی!
- آرزوی تو چیه؟
- تو! آرزوی من تو بودی که خودت ارزوم و برآورده کردی. پس تو یونیکورن افسانهای منی!
🦄🌈🦄🌈🦄🌈🦄🌈🦄🌈🦄🌈🦄🌈🦄🌈🦄🌈🦄
🌈NAME: DADDY IS MY UNICORN
🌈GENRES: FLUFF_ROMANCE_COMEDY_OMEGAVERS_MPREG
🌈MAIN COUPLE: KOOKV
🌈SIDE COUPLE: YOONMIN
Up time: fridays 22:00
اسم مانهوا:در عزیز
ژانر :اکشن،درام،معمایی،ماور الطبیه ، یائویی
وضعیت:در حال اپ
شرط ووت
دو کیونگ جون یک افسر پلیس است که یک روز در حال تعقیب و گریز یک جنایت کار بود که برخورد غیر منتظره با یک دیو نسبتاً غیر عادی دارد او به سختی از یک سانحه جان سالم به در برد به کمک دیو عجیب و غریب دو کیونگ جون گیج مانده و به آسمان نگاه می کند به شکل عقب نشینی مرموز دیوی که تازه ملاقات کرده بود با این حال طولی نکشید که هر دو دوباره با هم بر خورد می کند که دیو به آپارتمان او سقوط می کند