کیم جونگین بهترین دوستش بود.
کسی که سهون بی نهایت دوستش داشت و همیشه ازش حمایت میکرد.
اما همه چی از صبحی بهم ریخت که سهون از خواب بیدار شد و با جسم بیهوش بهترین دوستش وسط پذیرایی خونش روبرو شد.
شواهد از یه تجاوز وحشتناک خبر میداد...!
چطور باید میپذیرفت که خودش این بلا رو سر دوستش آورده؟
نام داستان: دوستـی با مزایــا
کاپل: سکای (دارای ورژن چانبک و کوکمین)
ژانر: فلاف، رمنس، اسمات، انگست
نویسنده: Darcy
چنل تلگرام: @AmorFiction
یه ولیعهد امگا که باید با پسرعموی آلفاش که تا حالا ندیدتش ازدواج کنه و پادشاهی رو بهش بده، این تنها راه زنده موندنشه...!
ژانر: تاریخی، درام، امگاورس، اسمات
کاپل: ییژان
***توجه***
این داستان برداشتی آزاد از رابطه بین کاپلهاست و هیچ ارتباطی با واقعیت نداره!🙄
قسمتی از داستان:
[لبهاش فقط یه نفس با ژان فاصله داشتن که متوقف شد و تو همون حالت آروم گفت:
+ژان؟!
ژان خجالتزده و مست از رفتار ملایم آلفاش گفت:
_ب...بله... سر... سرورم؟
+این لبها... قبلا... لمس شدن؟!
ژان متعجب و مبهوت گفت:
_سر... سرورم... هی...هیچ... کس... تا حالا... طوری که شما... لمسم میکنید... من رو... لمس... نکرده...
با شنیدن این حرف، گرگ ییبو غرش سرشار از غروری کرد که گرگ ژان رو خوشحال میکرد...]
શ |•Nᴀᴍᴇ: Freya
શ |•Gᴇɴʀᴇ: Romance-Omegaverse-Mpreg-Fluff-Smut
શ |•Cᴏᴜᴘʟᴇ: KookV
پـلـکهای روی هم افتاده و مـژههـای بلند و طـلـایی رنگـش که روی گـونــههـای سرخ از خجالت پسرک سایـه انداخته بود، قطعهای ظریـف و هنـری از ارزشمندترین خــزانـهٔ بهشتی به حساب میآمد. رایـحــه گرم و ملایـم گلهای ادریـسـی تن امـگــا، شـکـم برآمده و عشق خالصی که در یکـا یـک نگاههای خالـصــانهاش خلاصه میشد... همه و همه مهر تاییدی بر دلیل پرسـتـش او بود. تهیونگ، بـتـی زیبا و مـعـبــودی لایـق برای پرستش بود. امگای ظریفی که که مانندش جایی بین افسـانـههای اسـاطــیـری رو به فراموشی سـوق پیدا کرده بود. تهـیـونـگ چیزی جز خدای کوچک و الهــه افسـانـهای جونگکوک نبود. تهیونگ، نامـی هـم رده با فـریــا، الـهـهای از جنــس شـهــوت و زیـبــایـی بود!
شاید خانوادهای که سوکجین برای خودش تشکیل داده بود عجیب و خلاف عرف به نظر می رسید، ولی سوکجین تک تک اعضای خانوادهاش رو از صمیم قلب دوست داشت. وقتی دولت سرپرستی موقت یه یچهی دیگه رو بهش سپرد، سوکجین مصمم بود از پسش بر بیاد.
نگاه قضاوتگر آلفای گله هم هیچی اهمیتی نداشت.
یا،
روایتی از داستان کیم سوکجین و سه توله گرگ.
Pure [ Mpreg ]
▪Yoonmin
▪Kookv
بخشی از فیک:
جیمین: اون ... اون قضیه یه اجبار بود! من به محض اینکه بتونم کمکت رو جبران میکنم تا برای همیشه کارمون باهم دیگه تموم بشه تو هم مجبور نباشی هرزه ای مثل منو ببینی!
مرد خنده ی مستی سر داد ، طوری که صدای خنده هاش لرز ترسی به جون پسر می انداخت، آروم سمتش قدم برداشت و جلوی اون ایستاد ، سایه ی مرد روی سرش افتاده بود انگار اون مانع تموم نوری بود که بهش میخورد و زندگیش رو تاریک میکرد...
جیمین نگاهش رو به کف خونه انداخت و اخم ظریفی کرد تا ترسش رو از اون مرد پنهان کنه ، اون تونسته بود از گذشته ی تاریکش فرار کنه ...
اما حالا انگار سرنوشت نمیخواست اون آینده ی روشنی داشته باشه.
یونگی: تو به من چیزی بدهکار نیستی هرزه کوچولو...
صدای ضخیم شده ی مرد که باعثش الکل بود با بوی تند نفس های اون به بینیش میخورد.
یونگی: ولی یه سری چیزا هست که نمیذاره به این راحتیا دست از سرت بردارم...
دستش رو جلو برد و با تیکه ای موهای نرم و رنگ شده ی اون پسر بازی کرد
یونگی : هرچقدر بخوای میتونی از دستم فرار کنی ، هر چقدر بخوای جیمین! ولی ...
پوزخندی وسط حرفاش زد اون همیشه مطمئن میشد که در مقابله باهاش از تحقیر آمیز ترین لحنش استفاده کنه و همین جیمین رو عذاب میداد.
یونگی :... ولی تو نمیتونی از چیزی که درست پشت سرته فرار کنی..
✨نام فیکشن : Good things take time
🍒 کاپل : سکای
💌 ژانر : فلاف ، رمنس ، زندگی روزمره ، امگاورس ، امپرگ
🌈 نویسنده : forsekais
🍭 مترجم : zahra
🌵وضعیت : کامل شده
سهون میدونست که یه آلفای جذاب و زیباست ، اما جوری که همسایه کوچولوی ۳ سالش با اون چشمای بزرگ و معصومش بهش خیره میشه و لپاش تغییر رنگ میدن یقین پیدا میکرد که زیبایی براش یه امتیاز خیلی بزرگه ...
حالا چی میشه اگه بدونه همین همسایهی کوچولو ، پسرِ دوستپسر سابقشه ؟!
کاپل: کایهون
ژانر: امگاورس، تاریخی، اسمات
محدودیت سنی: +18
نویسنده: نارسیس
🌙 خلاصه داستان:
ماجرای اوه سهون اولین امگای سلطنت کره، زیباترین شاهزاده شرق و محافظش...کسی که توی هیتش به دادش میرسه اما گرگ هاشون اونهارو به عنوان جفت انتخاب میکنن. چی میشه اگه شاهزاده از قبل به عنوان همسر فرمانده تعیین شده باشه؟
🎖 1 in Sehun... •~•
🎖 1 in Kaihun... •~•
↳🌿 Genres໑
↲ امگاورس ~ درام ~ انگست
↳🍏 Couples໑
↲ هونهان ~ چانبک
↳🌿 Up Situation໑
↲ چهارشنبه
↳ 🍏Summary
این یه ماجراجویی ...شبیه قدم زدن توی جنگل سبز و پیدا کردن درخت سیبی که بلوط های تازه به شاخه های خشکیده اش بوسه میزنند یه ماجراجویی توی دل اقیانوسی که صدف هاش جای مروارید سیاه ، شکوفه های پرتقال دارند .
امپراطوری وانگ حالا دست لوهان ... پسری که قرار بود یه امگای نحس باشه . یه روزی همه تحقیرش میکردند و نفرت انگیز صداش میزدند ولی امروز اون کسی بود که وارث بعدی این امپراطو ری ... اون برای اینکه یه آلفا بشه ... بال هاش رو شکسته بود .
🍊 #Fic #Ongoing 🍊
⟝ Writer 🦊Bluesfox
⟝ TL Channel ☄️ @Violinist_Fictions