با این کتاب روش و جاده زندگیتون رو به سمت موفقیت سوق بدین... 👑💫
« چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟ »
هر یک از ما در مورد پنیر خود نظر خاصی داریم و در پی آن هستیم، زیرا معتقدیم اگر آن را به دست آوریم راضی میشویم...
اغلب به آن دل بستهایم و اگر آن را از دست بدهیم یا کسی آن را از ما بگیرد ضربهی تکان دهندهای به ما وارد میشود...
و ما مجبور به « تغییر» میشیم! اصلا این تغییر ترسناک چی هست؟
شما به عنوان نوجوان، احتمالاً با تغییرات بیشتری نسبت به والدین یا پدربزرگ و مادربزرگتان مواجه میشوید. به نظر شما عالی نخواهد بود اگر میدانستید چگونه در اوان زندگیتان با تغییرات مواجه شوید و به پیروزی دست یابید؟
با خواندن این داستان، شما قبل از دیگران میتوانید بفهمید چگونه تغییر ایجاد میشود، چگونه باید مسائل را بیش از حد جدی و سخت نگیرید، چگونه خود را بسرعت تطبیق دهید و با آن حرکت کنید تا بتوانید کاری کنید که هر تغییری به نفع شما باشه...💚💐
- گریس عزیزم،
از وقتی که رفتی حتی دلم نمیخواهد به سنترال پارک بروم !
اینجا برایم دلگیر تر از قبل شده ، هر روز مثل دیروز است .
باورت میشود حتی پرنده ها هم تمام شده اند؟ همه ی آنها را میشناسم!
روز ها بلند و حوصله سر بر اند...
به گریس عزیزم ، با تمام دلتنگی...
اونا عاشق هم شدن اما باید یاد بگیرن عشق تنها دلیل برای باهم بودن نیست پس باید برای باهم بودنشون دلایل دیگه ای داشته باشن...
Larry Stylinson Fanfiction
start: 94/12/1