atena9794's Reading List
141 story
Lottie's Brother (larry au) بقلم idek_larryaf
idek_larryaf
  • WpView
    مقروء 889,755
  • WpVote
    صوت 35,239
  • WpPart
    أجزاء 30
"Harry... were you checking my brother out?" The one where Harry Styles falls for his best friends older brother; Louis Tomlinson and when she finds out she's surprisingly not mad, but instead wants to help him get closer to Louis to get Louis to fall for him as well. translations soon to be available in: - italian - spanish - german - polish
+15 أكثر
WRONG NUMBER - LARRY AU بقلم habitommo
habitommo
  • WpView
    مقروء 659,199
  • WpVote
    صوت 29,508
  • WpPart
    أجزاء 49
TEXTING AU (LARRY) where the i'm-in-fact-straight louis tomlinson happens to fall in love with someone completely anonymous only through texts. what happens when he finds out it's a boy?
+13 أكثر
darklights [L.S] [Z.M] بقلم queenrainberry
queenrainberry
  • WpView
    مقروء 9,382
  • WpVote
    صوت 1,360
  • WpPart
    أجزاء 26
+چطوره تو رو بکشیم ببینیم کسی از اون بیرون واسه پیدا کردنت میاد؟" _نمیاد چون این تنی بود که هیچکس بهش اهمیت نداد؛ پس بیا امتحانش کنیم شاید بعد از تناسخ؛ روحم کالبدی که دوباره اونو توی قفس خودش انداخته رو وادار کنه دنبالت بیاد تا عاشقش بشی... حتی اگه هستیم نیست بشه با نیستیم به دوست داشتنت ادامه میدم." #sharing Inclined to zouis top #zouis_top #larry #ziam #smut🔞 Pain and pleasure
Monster [l.s_z.m] بقلم rayan1998tab
rayan1998tab
  • WpView
    مقروء 34,451
  • WpVote
    صوت 5,456
  • WpPart
    أجزاء 21
با تمام توانش ميدويد. هواي سرد رو با صدا داخل شش هاش پمپ ميكردو باعث ميشد گلوش به شدت بسوزه. سكوت شب باعث شده بود صداي جز صداي پاها و نفس هاش نشنوه. نميدونست چه مدته دويده، پاهاش ديگه جوني نداشت و بدنش در حال پاشيدن بود. صداي قلبش رو تو سرش به وضوح ميشنيد، هر لحظه ممكن بود قلب ترسيدش سينه شو بشكافه و بيرون بپره. تو تاريكي پاش به چيزي گير كرد و بدن كوچيكش رو زمين پخش شد. دستش رو زانوي دردناكش گذاشت تاشايد يكم قابل تحمل بشه. صداي نفسهاش تنهاي صداي پيچيده تو زوزه باد سردي بود كه ميوزيد
Real punch [l.s_z.m] بقلم rayan1998tab
rayan1998tab
  • WpView
    مقروء 21,355
  • WpVote
    صوت 2,914
  • WpPart
    أجزاء 20
داستان لرييه و زيام هم داره هری- قرار نیست فرار کنم... محمد از تک خنده مرد روبروش جا خورد ولی اسلحه ای که بطرفش نشونه رفته بود اجازه هیچ کاری رو نمیداد.. هری زیرچشمی پسر بچه ای که رو تخت نشسته بود و چشمای درشتشو بهشون دوخته بود رو نگاه کرد.. هری- لویی چشماتو ببند.. محمد- میخوای چه غلطی بکنی؟ باتوم حرومزاده؟ بسته شدن چشماش با شلیک گلوله همزمان شد.. هری- جونتو.. ملافه رو از رو تخت چنگ زد و رو مرد انداخت و سمت تخت برگشت و بچه رو بغل کرد.. هری- متاسفم.. متاسفم نباید میذاشتم اینطوری بشه.. بچه دستاشو از رو صورتش برداشت و از صداش اونو شناخت... دستاشو دورش حلقه کرد و به هق هق افتاد.. لویی- تو اومدی... تو اومدی.. ترسیدم هیچوقت نیای...ترسیدم ولم کنی.. هری- هیچوقت ولت نمیکنم...
illegal|l.S بقلم nilostylinson
nilostylinson
  • WpView
    مقروء 124,706
  • WpVote
    صوت 24,783
  • WpPart
    أجزاء 63
عشق؛یک اتحاد دونفره‌ای است،علیه جهان. در سال [۱۹۴۰] و در پی شروع جنگ جهانی دوم، خانواده لوییِ نوزدَه ساله جلوی چشمانش به دست سربازان نازی به قتل می‌رسند. تلاش‌های لویی برای انتقام بی‌فایده‌ست! سرانجام، دستگیر شدنش سرنوشت او را با سرنوشت ژنرال هری استایلز گره می‌زند. Genre// War, Romance
Dark light [Drarry] بقلم lizardmtm
lizardmtm
  • WpView
    مقروء 128,174
  • WpVote
    صوت 16,339
  • WpPart
    أجزاء 50
دراکو: میخواستم روی ماه ببوسمت اما وقتی بوسیدمت تو خود ماه بودی هری!
mask of lies  ( l.s persain translation)  بقلم ff_translation
ff_translation
  • WpView
    مقروء 89,788
  • WpVote
    صوت 11,219
  • WpPart
    أجزاء 19
لویی تاملینسون ، بازیگر معروف، باید وارد رابطه فیک با هری استایلز ،خواننده ی مشهور ، میشد. چی میشه اگه اون احساسات واقعی به خواننده ی جذاب پیدا کنه ؟ منیجمنتشون قبول میکنه ؟ رابطشون اونقدر قوی هست که تو سختی ها بجنگن ؟
dance with stars بقلم taniawritting
taniawritting
  • WpView
    مقروء 9,918
  • WpVote
    صوت 1,195
  • WpPart
    أجزاء 33
خیلی به ستاره ها نزدیک نشو! اونا هیچوقت به تو عشقی که میخوای رو نمیدن, مهم نیست حقیقت چقدر تلخه بهش بچسب عزیزم!
LOST IN YOU [DRARRY] بقلم lumos_dl
lumos_dl
  • WpView
    مقروء 41,256
  • WpVote
    صوت 5,714
  • WpPart
    أجزاء 20
جسد بی جان معشوقش را در اغوش گرفته بود و به اندازه ی تمام سال های عمرش اشک میریخت که ندایی به گوشش رسید _تو باعث شدی که این اتفاق بیفته...