𖤜᭄ Fallow me
Complete
دایانا دختری سرکش و هنجارشکن، خوناشامی از خانواده ی اصیل که در تلاشه توی زندگی استقلال به دست بیاره به اصرار پدرش راهی مدرسه ای از عجایب دنیا میشه و در این راه با پیدا کردن دوست ها و البته مزاحم های جدید راه جدیدی رو توی زندگیش پیدا میکنه...
ولی چی میشه اگه در همین هنگام خبر نامزدی از پیش تعیین شدش به گوشش برسه؟! با یک اصیل روانی؟
اوه البته اون خودشه...جئون جونگ کوک
Genre ⟱
ᯓ Vampire - Smut 🔞 - Romance - Tragedy
Couple ⟱
ᯓ Straight
Up⟱
ᯓ Full
࿐* Writer ⟹ _DevilCarter_
* چی میشه اگه دو نفری که هیچوقت نباید عاشق هم بشن ، به هم دل ببندن و این برای خیلیا از جمله خودشون مشکل ساز بشه ، روابطی که هیچکس حتی تصورشم نمیکنه کشف بشه و همین باعث اتفاقات خ وب یا بد طی داستان بشه ...
___________________
جیمین : نمیزارم همون بلایی که سر خانوادش اوردیو سر خودشم بیاری میفهمی ؟
ناشناس : نه اتفاقا اون کارا واسم تکراری شده باید تمرکزمو روی چیزای مهمتری از جمله جئون و البته تو بزارم ...
ژانر : مافیایی/پلیسی/اکشن/جنایی/ مدرسه ای/درام/رومنس/
کاپل : جونگکوک×ریدر(شما)
~~~~~~~~~~~
|COMPLETED|
جناب منشی پارک که تمام مدت پرستیژش رو برای بالا بردن ارزش کاریش حفظ کرده ، ناگهانی بخاطر یه دلسوزی مجبور به نگهداری از یه بچه میشه!
چی میشه اگر بین همه انتخاب یول جیمین باشه؟
🥉 3 jungkook
=شما دوتا رل زدین!
+نه احمق!ما فقط قراره همکاری کنیم.
-پس چرا اینجوری تو کون همین؟
.
.
.
.
.
مگه یه۱۴ساله،یه۱۶ساله و یه۱۷ساله نهایتش چه گندی میتونن بزنن؟
خراب کردن مقالهی مدرسشون.
ولی نه قتل و ادم ربایی که!
اوه...البته اگه قدرت های ماورایی داشته باشن چرا که نه؟
.
.
.
.
.
.
داستان هفت تا پسر که دشمن خونین همن ولی برای انتقام گرفتن باید باهم همکاری کنن.
و چه داستان هایی که بین دوتا نابغهی اصلی نمیفته.
وانمود کردن های بی فایده.
اعتراف نابهنگام و انتقامی که فرا میرسه.
.
.
.
ژانر:جنایی،ماورا الطبیعه،عاشقانه
روزهای اپ:دوشنبه ها و جمعه ها
کاپل ها:کوکمین،کوکوی
سناریوهای دخترپسری از تمام اعضا...
¤ ️وقتی کوکی که یه آیدلِ مشهورِ، میفهمه ازش حامله شدی...
¤ وقتی تهیونگ یه خونآشامه و تو معشوقهای که شیفته و دلباختهشی...
¤ وقتی جیمین با اعضا دعواش شده و اومده پیش تو تا آرومش کنی...
¤ وقتی از ناپدریت کتک خوردی و هوسوک متوجه میشه...
¤ وقتی اطلاعات مهم مینیونگی رو اشتباهی پاک میکنی و کینکهای ددی بودنش برمیگرده!
¤ وقتی نامجون یه بادیگارد و تو از این شغل خطرناکش ناراحتی...
¤ وقتی قراره اولین دفعه توی بار سرویس بدی و جین [متصدی بار] بهت بوسیدن رو یاد میده...
و بیش از ۵۰ سناریو با موضوعات مختلف از همهی اعضا...
به قلم ایوا🍃
- | ڪامل شده | -
«پیش از اینڪه مرزها در شرف شڪستن قرار بگیرن، هیچ چیز دربارهے نگهبانان دو دنیا، خطر هایـے ڪه تهدیدم میڪرد یا حتـے خودم نمـےدونستم...
خیال مـےڪردم ڪتابـے ڪه تمامی اون رازهاے مخوف رو در پس ڪلمات ساده اما گمراه ڪنندهے خودش پنهان نگه مـےداشت، گم شده بود؛ اما هرگز حدس هم نمـےزدم که طی این ۱۸ سال عمرم شخص دیگهای در حال خوندنش بوده باشه...»
✩。:*•.──────────────.•*:。✩
- فصل¹ سایههاے پوشالـے ( بخش اول ) 📚
" خواهر بزرگه "
موضوع : سکانس آخر ( جیمین)
ژانر: رمنس ، درام ، فلاف ، بوی ×گرل
شخصیت اصلی : پارک جیمین و کانگ مَهی
وضعیت آپ : در حال آپ کردن تک تک پارت ها
خلاصه داستان :
مهی یک بازیگر تازه وارد هست و دنبال کار میگشت ، برای مدت طولانی نمی تونست کار پیدا کنه به خاطر همین سابقه کار هم نداشت و هیچ کجا قبول نمیکردن تا اینکه وارد کمپانی پی آر کِی میشه و ...
" پایان یافته"
اون فقط یه دختر ساده بود که برای استخدام توی شرکتی به نام J.k ، درخواست داده بود
غافل از اینکه اتفاقات دارکی درونش به وجود میادو افراد سردو ترسناکی داره که باعث میشه هر کسی مو به تنش سیخ شه
همش تقصیر خودش بود که با پای خودش رفت تو تله و درگیر ماجراهای عجیبی شد ...
حالا تو اون گودال عمیق وسط گیجی و نا آگاهی ناخواسته به کسی دل میبنده ...
___________________________
شخصیت های اصلی : جونگکوک ، هه را ، شوگا ، جیمین ، مینا
نویسنده : راشل
کاپل : استریت ( boy × girl )
ژانر : انگست ، رمنس ، اسمات ، زندگی روزمرگی ، عاشقانه ،
*قوانین و مقررات یه کشور . شغل ها و شخصیت ها هیچ ربطی به زندگی واقعیه ما نداره همه از ذهن نویسنده به وجود اومده ...
کاپل اصلی:کوکمین
🔞kookmin🔞
A little part of story:
بلند شد، پاهاشو روی تخت دو طرف پسر گذاشتو روش خیمه زد
چشمای جیمین از این حرکت تغییر سایز داد
جیمین:کوک
کوک هومی کردو بوسه ای روی پیشونی پسر زد
این رفتار پسر کلافش کرده بود و حاضر بود برای برگردوندن پارک جیمین همیشگی هر کاری بکنه حتی حاضر بود غرورشو بشکنه
روی جیمین دراز کشید ، سرشو روی سینش گذاشت و ب ضربان قلب پسر گوش داد
کوک:بغلم کن
جیمین بی حرف دستاشو دور کمر پسر پیچید
چند دقیقه ب همین منوال گذشت تا کوک ب حرف اومد
کوک:من ی تصمیمی گرفتم....
.
.
.