بذارین اینجوری بگم بهتون... میخوام با کسی آشنا شم که وقتی باهاش نبودم، نفسم بگیره و دلم طاقت نیاره. یکی که روحمو بشکافه... که هر اتم از بدنش برام عزیز باشه. کسی که وقتی بهش رسیدم و طعمِ بودن باهاشو چشیدم، تازه متوجه شم که چقدر تا اون لحظه تشنه بودم... کسی که با دیدنش قلبم یک در میون بزنه... حتی بعضاً نزنه! کسی که بودن باهاش اونقدر هیجانانگیز باشه که وقتی برگشتم و به
گذشتهم نگاه انداختم، هیچ پشیمونیای نداشته باشم و به خودم بابت اون زندگی آفرین بگم... اینجوریه که میچسبه بهم پدر!
کاپلها: کوکوی، نامجین، سوپمین
ژانر: امگاورس، رمنس، اسمات
📱 the glasses ┆٫ عینک kookv
تمـــام شده ✔️
⚋⚋⚋⚋⚋⚋⚋⚋⚋⚋
جئون مارک، یک زندگی عادی داشت مثل تمام پسرهای بیست و چند سالهی دیگه. با دوستهاش وقت میگذروند به دوست دخترش میرسید؛ تا اینکه اون عینک رو پیدا کرد، عینکی که باهاش میتونست افکار ادمها رو بخونه.
﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍
★「فیک چت، کمدی، فانتزی. 」
★「کوکوی(کاپل فرعی ندارد.) 」
چنل تلگرام: polacore
"تو دزد توت فرنگی های باغ بابابزرگمی؟"
ابروش رو با شیطنت بالا انداخت و جوری که انگار هیچ اهمیتی به حضور الفای کله فندقی نمیده توت فرنگی نشسته رو بین دندون هاش گیر انداخت:
"قراره دعوام کنی؟ "
"آره!"
"پس نه، من دزدی که عصر ها بعد از مدرسه میاد و به باغ بابابزرگت حمله می کنه نیستم. مطمئن باش."
توی اون لحظه جونگکوک فقط حس میکرد میخواد امگای روبهروش رو هم مثل درخت های اطرافش توی زمین بکاره؛ البته با کَلهاش.
°°°°°°°°°°°°°°°°
𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞: AU -رمنس - امگاورس - روزمره - اسمات- ددی کینک
𝐍𝐚𝐦𝐞: نآز | 𝗡𝗮𝘇
𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: کوکوی - هوپمین
𝐔𝐩 𝐓𝐢𝐦𝐞: هفتهای یک تا دوبار
هوسوک یه گل آفتابگردون بود که زیر سایه ی تاریک و سرد مین یونگی آروم آروم پژمرده میشد.
─────────────
Couples: Sope , JinKook , YoonMin , Vmin
Genre: angust , Sad Ending
Writer: OpalDie
-Complited.
Star Renaissance
_ زود باش کتابا رو رد کن بیاد
حرفاش باعث شد ابرو های جونگ کوک بیشتر بالا برن
_ کدوم کتابا ؟؟
پسر بی توجه به تعجب اون از توی جیبش مقداری پول در آورد دست جونگ کوک رو گرفت گذاشت کف دستش
_ زود باش پسر من وقت ندارم
جونگ کوک اخماشو تو هم کشید و دست پسره رو پس زد
_ هی من نمیدونم راجع به چی حرف میزنی
پسره که انگار عصبانی شده بود جلو اومد . صورتش به اندازه ی یه برگه کاغذ با جونگ کوک فاصله داشت با حرص از لای دندوناش غرید
_ من وی هستم همون که قرار کتابا رو ازت تحویل بگیره . پولت رو هم که دادم به اون سایون احمق بگو دفعه ی دیگه یکی رو بفرسته که اینطوری مثل تو دو ساعت نخواد سوال پیچم کنه بچه جون حالا هم زود باش من تمام شب رو وقت ندارم
جونگ کوک همچنان متعجب به چشمای عصبانی شخصی که خودشو وی معرفی کرده بود خیره شد . هیچ ایده ای نداشت که اون آدم اصلا داره راجع به چی حرف میزنه ولی اینو خوب میدونست که رعیت ها توی سرزمین اسکورو حق خوندن و نوشتن ندارن و حمل کتاب نوعی جرم محسوب میشه . شاید باید یکم بدجنس میبود.
♦♦★♦♦
کاپل: ویکوک - نامجین - یونمین
ژانر: فانتزی - رمنس
نویسنده: Scarlett & Nafas
*میتونید پیدیاف این فیک رو توی چنلمون پیدا کنید*
1 in #بیتیاس
1 in #Seokjin
1 in #Jimin
"من به افسانه ها باور دارم هیونگ ...
ببوسم بهت برمیگردم"
داستان پسری با تروماهای زیاد که تو پرورشگاه بزرگ شده و بعد 18 سالگیش برای اولین بار بیرون از محوطه قدم میگذاره ... تو این مسیر آدم هایی رو ملاقات میکنه که در عین صمیمی بودن راز های زیادی رو ازش پنهان میکنند
ژانر : معمایی / عاشقانه
وضعیت اپ : کامل شده
___ لیلیوم از کلیشه پیروی نمیکنه*
تهیونگ تو خودش بیشتر جمع شد و با تعجب پرسید: منو میبری به قبیلتون؟ قبیله اژدهاها؟
جونگ کوک همونطور که سعی میکرد آتیش رو کمی بزرگ تر کنه جواب داد: آره، نکنه میترسی؟
تهیونگ تقریبا جیغ کشید: نههه!
وقتی نگاه متعجب جونگ کوک رو دید خجالت زده سرش رو پایین انداخت و با مظلومیت گفت: فقط فکر نمیکردم حالا حالاها بهم اعتماد کنی.
جونگ کوک با لبخند ملیحی جواب داد: تو جفت منی تهیونگ. من بهت اعتماد دارم همونطور که تو به من اعتماد کردی و الان اینجایی.
___________________________
-خب ممکنه یه نفر باشه که هم جادوی سیاه و هم جادوی سفید و هم جادوی چهار عنصر رو باهم داشته باشه؟
جیمین آهی کشید و جواب داد: نه امکان نداره! تا الان که امکان نداشته.
کمی آروم تر با حرص غر زد: مگر اینکه جناب وستا بخواد تصمیم بگیره دست از فقط یه افسانه بودن برداره و تشریفشو بیاره
__________________________
🔥ژانر:انگست،فانتزی،رمنس،اسمات
🔥کاپل اصلی: کوکوی/ویکوک(ورس)
🔥کاپل فرعی: سکرت