°•°یه جایی دور از این خونه،این شهر،این آدم ها،دنیای دیگهای وجود داره.دنیایی که شب،روز رو ملاقات میکنه و خورشید،دلباختهی ماه میشه°•°
Cover by: @deborah_me
من بردش بودم
و بازیچه اش
حیوون خونگیش
بیبیش
اسباب بازیش
و همسرش ....
من فک میکنم شما تصور میکنید که من از اول عمرم توی BDSM بودم . و من نبودم . زین ، ارباب من ، و یا ددیم ، یه سادیسمی بود . اون دوست داره به بقیه آسیب برسونه ؛ توی بدترین حالت های جنسی . این چیزی بود که اتفاق می افتاد ؛ اون همیشه بهم صدمه میزد . ولی بعضی اوقات ، من عاشق حسی می شدم که اون بهم میداد ..... :)
Top ranck : #2 in fanfiction
[Persian translation 2017]
⚠ [ Warning ]⚠
بعد از جدا شدن از وان دایرکشن زین همه ی ارتباطشو با گذشتش قطع میکنه. ولی هر کسی بالاخره باید به جایی که بهش تعلق داره برگرده.
برای زین، این اتفاق تو سال 2026 افتاد.
[Highest ranking: #1 - Zaynmalik]
[Completed]
جایی که لیام استاد هات زینه!
زین پسریه که سر خوابیدن با استادش شرط میبنه
لری هم داره ولی کم
داستانی شاید کوتاه از زیام
!completed!
----
Start : 1st jan 2018
End : 28st jan 2018
─نام فیکشن:࿐🐺ENCOUNTER🐺࿐࿔
─کاپل: ییـــژان
─ژانر: امپرگ، اسمات، خونآشامی گرگینه، رومنس، فانتزی
─نویسنده: ᴋɪᴍɴɪᴇʟʟᴇ88
─مترجم: ꜱᴇʙᴀꜱᴛɪᴀɴ
─روز آپ: 5 شنبه
─یک بار ییبوی ده ساله توله گرگی رو دید که داشت وارد جنگل میشد، تا زیر نور ماه کامل دنبالش کرد و وسط راه متوقف شدن. توله گرگ متوجه حضورش نشده بود و به بچه آدمیزاد زیبایی تبدیل شد. روز بعد، دوباره همون اتفاق افتاد. این اتفاق تا چند روز بعد ادامه پیدا کرد تا اینکه یک روز دیگه ازش خبری نشد. پسر تا دیروقت منتظر موند اما حتی پرنده هم پر نمیزد. بعد از برگشت به خونه، مادرش رو مجروح و جنازهی پدرش رو روی زمین دید. بعد مشخص شد که گرگینهها به اونها حمله کردن. از اونموقع از تمام گرگینهها متنفر شد اما نتونست پسربچهی زیبایی که وسط جنگل دیده بود رو جز اونها قراره بده.
بعد از گذشت 12 سال، همینطور که کینهی دیرینهای که نسبت به گرگینهها داشت تو دلـش حمل میکرد، بین خوناشامها تبدیل بهترین قاتل گرگینهها شد، قاتلی که هیچوقت نه دست پلیسهای آدمیزاد بهش رسید و نه دست گرگینهها.
اما یک روز بهش ماموریت داده شد تا یه گرگینه رو بکشه، یه گرگینهی درجه یک که خیلی از اونها رو کشته بود. اما ییبو موفق به انجام مامویتش میشه؟!
➥All rights reserved to the original
─نام فیکشن: ࿐࿔💍Grew Up To Be Your Husband
💍࿐࿔
─کاپل: ییـــژان
─ژانر: کمدی، رومنس، فلاف
─نویسنده : Endless_infinity
─مترجم: Avy🍓🌿
─وضعیت: Full
─حتی نمیتونید تصور کنید وقتی به یه بچه قول میدین چقدر میتونه مصمم باشه.
➥All rights reserved to the original author and we are just translator of this work and permission to translating has already got.
[completed]
"خلا درون"
گروه،تونسته بود نوگيتسونه رو از بين ببره.
يه ماجراي ديگه هم تموم شده بود.
همه چيز به حالت اول برگشت.
يعني...تقريبا...
استايلز ميتونه به همين سرعت همه چيز رو فراموش كنه؟
خلاصه:سه سال از رفتن یوهان و الیا به سوئیس گذشته و گائون هم درگیر کارهای خودش هست که وزارت دادگستری تصمیم میگیره یه قاضی جانشین کانگ یوهان بکنه اما این وسط یه چیزی راجب قاضی جدید درست نیست
"_چه چیزی توی کانگ یوهان میدیدی که توی من نمیبینی؟
_اگر قرار بود چیزایی که توی کانگ یوهان میدیدم رو توی تو هم ببینم که الان عاشق تو بودم نه کانگ یوهان"
کاپل:یوهان و گائون ، یه کاپل دیگه هم داریم که توی داستان باهاشون آشنا میشین
ژانر:بی ال، عاشقانه، و اسمات
شروع:۱۴۰۱/۱/۲۶
این اولین کار من هستش دوس دارم اگر دوسش دارین به بقیه هم معرفی کنین و نظراتتونو بگین
این فن فیک از سریال قاضی شیطانی هستش که خودم کاپل گائون و یوهان رو خیلی دوس داشتم و یه جورایی ادامه سریال سه سال بعد از اخرین دیدار گائون و یوهان هست یه جورایی فصل دومشه مثلا ولی کسایی که ندیدن سریال رو هم میتونن اگر دوس داشتن بخونن چون تقریبا کمتر از ۲۰ درصدش به سریال و داستان هاش ربط پیدا میکنه