🥀 فیکشن : دوستت دارم
🥀 کاپل : چانبک
🥀 ژانر : امپرگ ، روزمره ، اسمات ، رمنس ، خشن ، فلاف +18
🔆خلاصه : پارک چانیول رئـیس بزرگ ترین بانـد مواد مخدره، مردی که دوست پسـر و مـادرش رو به قـتل رسوندن و اخـتلال روانـی پیدا کرده!
چی میشه بکـهیون برای فرارکردن از کتـک های نامـادریش تویِ شـب بارونی به اشتباه توی گـی بار پا بزاره و به اسـارت پـارک چانیول در بیاد؟
بیون بکهیون میتونه از تـجـاوز و ازدواج اجـباری جون سـالم به در ببره؟
جونگ کوک و تهیونگ دوستای خیلی صمیمی از دوران کودکی بودن و هستن تهیونگ به آلفای قدرتمند با چشمای آبی آسمانی هستش و از زندگیش راضیه و میخواد هرچه سریعتر امگاش رو پیدا کنه ولی از اون طرف جونگ کوک امگا ضعیفی که به خاطر اینکه امگا هستش مادرش ترکش کرد و پدرش هم کتکش میزنه برای همین شناسنامه خود را به جای امگا به بتا تغییر داد . چه اتفاقی میفته که تهیونگ متوجه امگا ضعیف و ترسیدش میشه ؟
❌❌❌متوقف شده❌❌❌
نام فیکشن: راز شورای دانش آموزی
کاپل: کوکوی، سُپ، نامجین
ژانر: فول اسمات، انگست، درتی تاک
مترجم: NiYaZ
تایم آپ: سه شنبه عصر
❎⭕️✅💢توجه💢✅⭕️❎
این فیک با اجازه ی نویسنده ی اصلی داستان ترجمه شده
و همینطور ورژن اولیه ی با کاپل چانبک نوشته شده
که در صفحه ی دیگه ای آپ میشه
🔞هشدار🔞
⛔️دارای صحنههای باز سکسی، تجاوز و کمی بی دی اس ام
⚠️لطفا محدودهی سنی رو رعایت کنید
❌انتقادی نسبت به داستان وارد نیس، چون تمام تذکرها داده شده‼️
⚜️قسمتی از فیک⚜️
جونگکوک نفسش رو کنار گوش تهیونگ بیرون داد و نفس گرمش باعث غلغلک پوست تهیونگ شد.
".. که سونبه به فاکت بده؟"
تهیونگ تقریبا با بیچارگی جواب داد: "ب-بله"
صداش پر التماس بود. میتونست عضوش رو که یک دفعه سفت شده بود رو احساس کنه.
" جونگکوک سونبه، لطفا "
"و بهت گفته بودم اگه میخوای من به فاکت بدم، چه قولی رو باید بهم بدی؟"
تهیونگ درحالیکه تمام بدنش آروم میلرزید و به سختی سعی داشت جلوی خودش رو بگیره تا در مقابل ناخن جونگکوک که به آرومی روی شکاف عضوش کشیده میشد ناله نکنه، جواب داد:
"ا-این راز ماست..."
"چی؟ صداتو نشنیدم"
تهیونگ این دفعه بلندتر گفت:" این راز ماست. هیچکس نباید از این قضیه بویی ببره"
جونگ کوک پسری ک ه توی زندگی هر اسیبی دیده و تهیونگ یه پسری که مهربون و جذاب که پدرش اونو مرد بزرگ کرده بود
.
.
.
.
-ته؟یه سوال بپرسم؟
+آهوم بیب میشنوم...
با شنیدن بیب کوک شیطونیش گل کرد....
+ددیا...! عشقم....!منو دوست دالی؟
با قیافه کیوت نگاهش کرد
تهیونگ که هورنی و عصبانی شده بود:
-هی !تو!انکار تنبیه لازم شدی....
و ما تهیونگ رو داریم که دنبال کوک میدوئه تا حرفشو ثابت کنه