ᴛʜᴇ ʙᴇsᴛ
6 histórias
  《 𝘧𝘢𝘥𝘦𝘥 》 de blodi_fk7
blodi_fk7
  • WpView
    Leituras 43
  • WpVote
    Votos 9
  • WpPart
    Capítulos 1
_پژمرده_ هرچند آسمون و خورشید یکسان هستند اما غروب مریخ آبی رنگ تر از غروب زمینه، دردها هم با یک منبع مشترک برای هرکسی یک رنگ دارند اما در نهایت رنگ‌ تجربه ها باهم فرق میکنند. one-shot hyunin for 𝖋𝖆𝖙𝖊𝖒𝖊
VKook Summer Package  de BTSIR7_FF
BTSIR7_FF
  • WpView
    Leituras 5,309
  • WpVote
    Votos 565
  • WpPart
    Capítulos 6
• Name: VKook Summer Package • Type: one shot • Writer: Various
𝐖𝐨𝐧𝐝𝐞𝐫 de btsalate
btsalate
  • WpView
    Leituras 5,761
  • WpVote
    Votos 759
  • WpPart
    Capítulos 5
[ترجمه شده] "میدونی، وقتی یک نفر غمگینه، تماشا کردن غروب آفتاب رو خیلی دوست داره." -آنتوان دوسنت اگزوپری - شازده کوچولو cover : @/chimmedt in twitter writer : @/wordcouture in AO3 ( از نویسنده اجازه گرفته شده)
The Last Sunflower 🌻 [Vkook] Completed de sara_ac_purple
sara_ac_purple
  • WpView
    Leituras 5,031
  • WpVote
    Votos 974
  • WpPart
    Capítulos 4
کی فکرش رو می کرد روزی دنیای کوچیک جونگ کوک انقدر بزرگ بشه که بتونه عشق رو توی خودش جا بده..؟ "همون طور که به کلمات پسر فکر می کرد، دستش رو جلو برد و کتابش رو بین دست هاش گرفت: ولی اون شکلات ها می تونن تلخ ترین لحظه هات رو هم شیرین کنن. تو دو تا شکلات داری؛ پس یکیش رو زمانی بخور که احساس تلخی کردی..." نام: آخرین آفتابگردون 🌻 The Last Sunflower 🌻 ژانر : رمنس، روزمره، انگست کاپل: ویکوک #multishot چند شاتی
Blind Guy [Vkook|Yoonmin] de kimsevil
kimsevil
  • WpView
    Leituras 119,533
  • WpVote
    Votos 22,453
  • WpPart
    Capítulos 23
‌‌‌๛ ғᴀɴ ғɪᴄ 「 Blind Guy 」 • پسر کور Complete • کاپلی° • ژانر : عاشقانه | روزمره [-اگر یک روز بگم که من اون مردی که فکر میکنی نیستم... اگر بگم یک هیولای زشتم...چیکار میکنی؟ پسر خنده ی قشنگش رو دوباره نشونم داد. -ماسک لعنتیت رو از روی صورتت پایین میکشم و بهت ثابت میکنم: هیولاها وجود ندارن...] 💎°آیدی تلگرام و واتپد نویسنده: @kimsevil
Leica de BTSIR7_FF
BTSIR7_FF
  • WpView
    Leituras 65,042
  • WpVote
    Votos 12,267
  • WpPart
    Capítulos 18
• Name : Leica 📷 • Couple : Vkook • Writer : Ziwon • Summary : یک دوربین! همه ی آنچه که سرنوشت برای گره زدن آن دو در سال ۱۹۵۱ نیاز داشت، یک دوربین بود و همه ی آنچه این گره را می گشود٬ جنگ؟ عاشقانه ای در دل جنگِ میان دو کره!🚢