لویی داره اخرین سال از کالج رو میگذرونه و قصد داره امسال رو به بهترین شکل ممکن تموم کنه.
ولی اون علاوه بر یه جفت کفش ورزشیش، ذهن پر از تیکه و طعنه ش و دوست صمیمی دلقکش، یه خانواده پیچیده، یه آینده نا معلوم و از همه بدتر یه دشمن فنا ناپذیر داره که زندگیش و جهنم کردن. البته ای نکه یه جایی تبدیل به دشمن های 'با منفعت' بشن، توی برنامه ش نبود.
یا
جایی که لویی و هری به هیچ وجه دوست همدیگه نیستن، و فوتبال همه زندگی شونه.
[ this is not my story. all the rights to -isthatyoularry- on ao3 ]
Warnings :
- smut
+من تا حالا این رزها رو به کسی نشون ندادم
-اما الان من دارم میبینمشون
+خب چون شاید تو هر کسی نیستی
...............
+از وقتی دیدمت بیشتر به رز هام علاقه مند شدم.
-چرا؟
+چون فهمیدم ذات لطیف گل ها توی یه آدم هم میتونه جلوه کنه.
-اما تو بیشتر به تک تک اون رز ها شباهت داری.
-تو یه رز پنهان شده ای!
...............