کاپل : تهکوک ، یونمین ، نامجین و یک عدد هوسوک سینگل که خودم حالا بعدا یکی رو براش جور میکنم 😐😂
ژانر : کمدی ، ددی کینگ ، اسمات و آمپرگ =)
یه توضیح همین اول کاری بدم ، اینکه تو این فیک تهیونگ تاپه و جونگ کوک باتم و ورس نداریم
جونگ کوک به لباسای دخترونه علاقه داره و اگر یه همچین بوکی دوست ندارید خواهشا نخونید =>
خب دیگه برید بخونید -__-
مقدمه:
چه اتفاقی برای قلبت میافته وقتی بفهمی پدر و مادرت تورو نمیخان از تو بدشون میاد و برای منفعت خودشون دارن تورو به یه بار میفروشن؟
درسته روحت میشکنه
حالا فکر کنید این اتفاق برای تهیونگ داستان ما افتاده
لی:ببرینش
تهیونگ:چ...چی؟؟...نه خواهش میکنم توروخدا بابا هر کاری بگی واست میکنم مامان برات کلفتی میکنم نزارین ببرنم
پدرش نزدیکش میشه و چونشو توی دستش فشار میده:فکر کردی کسی که خودش تورو فرستاده برت میگردونه...جنس خریده شده پس گرفته نمیشود
.
.
.
یک ماه بعد
جیمین:نشد...پیدا نشد...خسته شدم...دیگه نمیکشم یون
.
.
جانگکوک:اینجا چه خبرهههههه؟
با داد گفت و به دختر و پسری که در حال بوسیدن هم بودن نگاه کرد
نارو:اقای جئون خواهش میکنم توضیح میدم بهتون
جانگکوک:صد دفعه من به شماهای کوفتی گفتم این کارای کوفتی تر از خودتونو توی شرکت من انجام ندید گفتم یا نگفتم؟
نارو:گفتید قربان گفتید
ژانر:اسمات_انگست_ارباب برده ای_امپرگ_کمی کمدی (خیلی کم شاید در حد فقط یه سه چهار خط حرف)
وضعیت:در حال اپ
روز های اپ:هر موقع نویسنده گشادیشو کنار بزاره و به مغزش فشار بیاره
و از اونجایی که گشاده خیلی زیاد شما باید به بزرگی خودتون ببخشیدش
امیدوارم خوشتون بیاد حمایتش کنید فیکشن من رو و اسمش رو برای دوستا و هر کسی که دوست دارید بدید تا اون ها
خب داستان عاشقانه ،اسمات و تاریخیه .
اینکه توی اون قصر جانگکوک و تهیونگ از بچگی عاشق هم بودن و خب نگیم از کارایی که توی بچگی انجام دادن
.
.
.
.
بعد از چند سال همیدگه رو میبین و دوباره عاشق هم میشن ولی ....
.
.
.
_ شاهزاده خواهش میکنم بس کنید .
ولی اون بدون اینکه چیزی بگه زبونشو روی ترقوه ی سفید و نازکش گذاشت و به پسری که زیرش پیچ و تاب میخورد نگاه کرد.
_ دلم واست تنگ شده بود عشقم 💦💦💦💦🔞🔞
کشش (اشتیاق)
| Crave
مقدمه:
جیمین، جونگ کوک و جین سه تا برادرن که هر سه هم تصادفا لیتل هستن.
نامجون، هوسوک، تهیونگ و یونگی دوست های صمیمی و هم اتاقی اند که اتفاقا به خونه ی روبه روی همون اتاقی که این سه لیتل زندگی می کنن نقل مکان کردن و هیچ چیزی از دنیای DDLB نمی دونند.
اما امکان نداره که بتونی تمام راز ها رو تا ابد مخفی کنی؛ درسته؟ یعنی چه اتفاقی ممکنه بیوفته؟
کاپل ها:
• نامجین
• یونمین
• ویهوپکوک
هشدار- این فیکشن دارای:
• مطالب بزرگسالانه
• DDLB
• BDSM
• Triggering situation( موقعیت هایی که ممکنه برای بعضی افراد دارای مشکلات روحی مثل افسردگی خوب نباشه)
• خشونت
• امپرگ
•
سن شخصیت ها در داستان:
سوک جین=21
جیمین=18
جونگ کوک=17
یونگی=24
نامجون=23
هوسوک=23
تهیونگ=22
The Original Story Credit:
@ForEverMoonChild
All Chapters will be dedicated to her For her amazing work
تا حالا روز تولدتون، آرزو کردید؟
خب منم آرزو کردم
ولی آرزوی من زندگیمو تغییر داد...
من، جئون جانگ کوک، 21 ساله، بخاطر آرزوی احمقانم و تصمیمات احمقانه تره کیم نامجون، وارد سریال مورد علاقم، هوارانگ شدم!
و منظورم هر وارد شدنی نیست...
بله! من به داخل داستان پرت شدم!
کاپل : ویکوک
ژانر : عاشقانه، درام، اسمات، کمدی، تاریخی، کمی هم معمایی