childoceana's Reading List
10 cerita
𝐌𝐘 𝐏𝐎𝐋𝐈𝐂𝐄𝐌𝐀𝐍 oleh zizx_gmb
zizx_gmb
  • WpView
    Membaca 221
  • WpVote
    Vote 54
  • WpPart
    Bab 2
نفسی عمیق رو به سینه کشید و نجوا کرد: "چه خوب میشد اگر که شنا میکردیم." جوابش دادم: " به وقت بهار میتونیم اینجا برگردیم." وقتی رو به من کرد، لبخندی صورتش رو مزین کرده بود: "یا شاید زودتر. میتونیم شبی رو به خلوت بگذرونیم." خُلق تنگ کردم: "الان هوا سرده!" به سادگی زمزمه کرد: "در عوض مخفیانه و اَمنه. " دستی روی شونه‌اش نهادم. مثل والدی که بخواهد کودکش را گول بزند گفتم: "بیا وقتی آفتاب سر زد به اینجا برگردیم؛ وقتی هوا گرم بود! و بعد شنا خواهیم کرد." خیال انگیز نطق کرد: "اما من این رو دوست دارم. من و تو در میان مِه." خنده ای کوتاه از دهانم جَست: "بعنوان یک پلیس، بیش از حد رمانتیکی." بدون درنگ گفت: "تو هم بعنوان یک هنرمند، خیلی ترسویی." جواب دیگری نداشتم. چه میگفتم؟ به جای هر حرف دیگری، بوسه‌ای محکم روی لَعل‌های سرخش نشاندم.
𝙒𝙍𝙀𝘾𝙆𝙀𝘿 | 𝙇.𝙎 oleh thesamina28
thesamina28
  • WpView
    Membaca 160,456
  • WpVote
    Vote 20,122
  • WpPart
    Bab 82
_ولی من لایق خداحافظی بهتری بودم. +هیچکس خداحافظی نمیکنه مگر اینکه دوباره بخواد ببینتت ، بدون خداحافظی رفتم چون دیگه هیچوقت نمیخواستم تا آخر عمرم ببینمت. 🎀[درحال ادیت]🎀 زمان اپ : هروقت به شرط برسه. حاوی اسمات🔞 هپی اند🔥 نویسنده:سامینا🫀
End Game (L.S) oleh harold_iran
harold_iran
  • WpView
    Membaca 633,237
  • WpVote
    Vote 88,769
  • WpPart
    Bab 77
[ Completed ] من مرده بودم..... اما تو منو زنده کردی که خودت بکشیم.....
12 (l.s)(z.m) -Complete- oleh toovic
toovic
  • WpView
    Membaca 249,576
  • WpVote
    Vote 44,179
  • WpPart
    Bab 58
۴ تا جوجه دانشجو که تنها دغدغه ی زندگیشون نمره ی دانشگاس و فکر میکنن تمام دنیا دور خودشون میچرخه و تنها چیزی که بهش فک می کنن اینه که کرم بعدیشونو کجا بریزن. غافل از اینکه یه اتفاق عجیب انتظارشونو میکشه ! یه اتفاق عجیب؟ شایدم یه موجود عجیب! موجودی که اجازه ورود به این دنیا رو نداره.... کاری که انجام دادن واقعا ارزششو داشت ؟؟ ........ نگاهمو به چشمای یخیش دوختم. تیله های بی روح آبیش نه تنها کمکی به کمتر شدن لرز بدنم نمیکرد بلکه حس میکردم مثل سیاه چاله روحمو سمت خودش میکشید. دستشو اروم بالا اورد و روی فکم گذاشت و از سرمای غیر عادی دستش صورتم مور مور شد. آروم سرمو سمت راست برگردوند. با دیدن بازتاب خودم توی آینه نفسم برید آخه...‌ فقط.... من..... توی آینه معلوم بودم. ⚠️هنگام خوندن فف نخ و سوزن همرایتان باشد.....خطر پاره شدن(از خنده) پارت های اولیه در دست تعمیر میباشد🛂
···I'm HeRoiNe··· oleh Don_Mute
Don_Mute
  • WpView
    Membaca 35,680
  • WpVote
    Vote 8,376
  • WpPart
    Bab 28
···Larry Stylinson Action Fanfiction··· من هروئینم, همسر هری ادوارد استایلز اون یه کارآگاهه, ولی, اون کشته شد... به دست تو, تاملینسون! |این ففیک دارای صحنه های خشن,قتل و مرگ,مصرف مواد,اسمات,فحاشی می باشد! استریت نیست!| ,',',',',',',',',',',',',',',',',',',',',',',',',',',',',',',',',',',',' #1_gun #1_shortstory #2_harryandlouis
Always You [L.S] ~ By Miss X oleh larry_diary
larry_diary
  • WpView
    Membaca 3,310,655
  • WpVote
    Vote 303,322
  • WpPart
    Bab 140
هری...هرررری...خواهش میکنم نجاتم بده...نذار من رو ببرن...هرررری... قطرات اشک گونه های پسر چشم سبز رو تر میکنن...صدا توی ذهنش تکرار میشه....حتی جرات نکن به التماس هاش گوش بدی استایلز...حتی جرات نکن برگردی سمتش... صدای فریادهای وحشت زده ی لویی تنش رو میلرزونن...روحش رو از هم میدرن...قلبش رو از کار میندازن اما این اجبار بود.هری این قسم نانوشته رو امضا کرده بود. صدای لویی پشت سرش خاموش میشه.زمزمه ی خفه ی هری توی باد گم میشه. هری:متاسفم لویی.متاسفم...
Royal Blue [L.S|Mpreg] oleh siler_xr
siler_xr
  • WpView
    Membaca 57,703
  • WpVote
    Vote 12,840
  • WpPart
    Bab 30
×on going× زندگی ای که بعد از ملاقات با چشم هاش به رنگ آبی سلطنتی در میاد.
Dracy's Diary oleh raanabrm
raanabrm
  • WpView
    Membaca 10,177
  • WpVote
    Vote 2,129
  • WpPart
    Bab 55
دارسی دختر هری و لوییِ و تمام تصمیمات هری و لویی با توجه به احساسات و مراقبت از اون گرفته میشه اما با دخالت های مودست داستان از اونجایی شروع شده که هری و لویی مجبور شدن برای یه مدتی رابطشونو تموم کنن و دارسی پیش هری میمونه چون وابستگی بیشتری به هری داره اما هری و لویی مجبورن بخاطر دخترشون همچنان همدیگه رو ببینن اگه دوست دارین چیز تخیلی بخونین مثلِ خون آشام باشن یا گرگینه دم یا بال داشته باشن خب از این نوع ژانر خبری نیست قرار خودشون باشن با تک تک مشکلاتشون ،غم هاشون شادی هاشون... اگه دنبال چیزای تخیلی هستین یا انتطار دارین برای بعضی صحنه ها وارد جزئیات بشم😅 خب اگه دنبالِ این مدل چیزایی هستین، اشتباه اومدین این چیزا بهم حس امنیت نمیدن و از نظرم بی احترامی به حریمِ خصوصیِ آیدلمه اما قرار مرور خاطرات این چند سال باشه اما با پایانی خوش این اولین بارِ که دست به قلم میشم امیدوارم ازش خوششتون بیاد 💋 Follow for more video Instagram: @dracydiary
Ball of Fur  oleh SepandX
SepandX
  • WpView
    Membaca 104,639
  • WpVote
    Vote 17,806
  • WpPart
    Bab 38
لویی یه ترو آلفاست که بخاطر اشتباهاتش از خانوادش طرد شده و هری گربینه ایه که سر از جنگل گرگینه ها درمیاره. چی میشه اگه هری، سولمیت و لونای لویی باشه؟ • a Larry Stylinson Fanfiction. [Mperg.] • -سِپَند تلگرام : FanfictionsOnly
Dream [L.S] oleh itsidda
itsidda
  • WpView
    Membaca 7,971
  • WpVote
    Vote 2,236
  • WpPart
    Bab 8
•completed•شاید یکی از بزرگترین تراژدی زندگی این باشد که معمولا کسانی که می توانند عشق را به بهترین شکل ممکن در کنار هم تجربه کنند سر راه هم قرار نمی گیرند. Larry stylinson