Senior_yuheng
- Reads 1,923
- Votes 281
- Parts 5
وی ووشیان عصبانی شد و گفت:
"برادر کوچک؟چی میگی؟من سی و پنج سالمه! تو دیگه آخرش باید بیست و پنج سالت باشه!"
شیه لیان با لبخند گفت:"نه.من هشتصد سالمه!"
وی ووشیان گفت:"تو حتی چهارصد ساله هم به نظر نمیرسی!..ولی جدی چند سالته؟"
شیه لیان گفت:"من جدی هشتصد سالمه!"
-----
وقتی وی ووشیان مرده بود،لان وانگجی زمان زیادی برای دعا با خدایان مختلف رو داشت.
یکی از اون خدایان هواچنگ بود.
*****
کاپل:وانگشیان،هوالیان
ژانر:تاریخی،رمنس
مترجم:یوهنگ
نویسنده:etymologyplayground