L.S (on going)
Истории 86
Come As You Are [L.S] на eyasmin
eyasmin
  • WpView
    Прочтений 3,580
  • WpVote
    Голосов 749
  • WpPart
    Частей 20
COMPLETED || EDITED UNI ROMANCE || - لویي استاد ادبیات توي دانشگاه آکسفورده و هري جدیدترین و مشتاق‌ترین شاگردشه. هر دوتاشون وسط یه داستان گیر افتادن؛ داستاني از عشق ممنوع، از دست دادن و شانس دوباره؛ داستاني که یکي از اونا داره لب مرز دل‌شکستگي پیش میره و اون یكي درست همون موقع پیداش میشه که بیشتر از همیشه بهش نیاز بوده. Word Count: 68,000 On AO3 : Stylinsoncity - 𝘼𝙡𝙡 𝙧𝙞𝙜𝙝𝙩𝙨 𝙗𝙚𝙡𝙤𝙣𝙜 𝙩𝙤 𝙩𝙝𝙚 𝙤𝙧𝙞𝙜𝙞𝙣𝙖𝙡 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧 𝙤𝙛 𝙩𝙝𝙞𝙨 𝙨𝙩𝙤𝙧𝙮, 𝙖𝙣𝙙 𝙄'𝙫𝙚 𝙩𝙧𝙖𝙣𝙨𝙡𝙖𝙩𝙚𝙙 𝙩𝙝𝙞𝙨 𝙗𝙤𝙤𝙠 𝙬𝙞𝙩𝙝 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧'𝙨 𝙥𝙚𝙧𝙢𝙞𝙨𝙨𝙞𝙤𝙣.
Too Soon To Be This Late на theirgirlxx
theirgirlxx
  • WpView
    Прочтений 9,722
  • WpVote
    Голосов 2,031
  • WpPart
    Частей 24
- زیادی زوده که اینقدر دیر بشه - "هری بهترین دوست من بوده، هست و خواهد بود. هیچ چیزی نمیتونه این حقیقت رو تغییر بده میفهمید؟ حتی حقیقت اینکه من دیوونه وار عاشقشمم باعث نمیشه اون بهترین دوست من نباشه." 🏅 #1 onedirection
I have to have you [ L.S ] на Torangino5
Torangino5
  • WpView
    Прочтений 8,169
  • WpVote
    Голосов 1,180
  • WpPart
    Частей 22
لویی یه نویسنده‌ی ۳۵ ساله‌ست که هم رمان‌های خوب می‌نویسه و هم از اون داستان‌های "ناجور"! هری یه ویرایشگر ۲۵ ساله‌ست که مسئول کارای لویی می‌شه. وقتی به هری خبر می‌دن، کلی خوشحال می‌شه که قراره با یه همچین اسطوره‌ای کار کنه... اما، وقتی می‌رسه پیش لویی، می‌بینه که طرف یه آدم شلخته تمام‌عیاره. دلش می‌خواد ازش فرسنگ‌ها دور باشه... ولی از اون طرف هم، می‌خواد تمام شب اون مرد رو بمکه تا فکش بی‌حس بشه و درد بگیره، تا تمام اون غرور و خودخواهی رو که درونش هست رو ازش بیرون بکشه. شاید لب‌هاشم ببوسه؟! این داستان درحال ترجمه‌ست، مرسی🖐🏼 #larrystylinson #harrystyles #louistomlinson #writer #translation
Kill my mind | L.S на Imstark28
Imstark28
  • WpView
    Прочтений 1,820
  • WpVote
    Голосов 283
  • WpPart
    Частей 9
«شاید حق با تو بود، شاید هیچوقت نباید بهت نزدیک می‌شدم، ولی حالا که نزدیکتم، حتی نمی‌تونم یک قدم ازت دور بشم!» «نمی‌تونی.. یا نمی‌خوای؟» «از اولشم نمی‌خواستم، اما حالا، هم نمی‌خوام، هم نمی‌تونم هیچ‌جا جز کنار تو باشم!»
𝐓𝐡𝐞 𝐒𝐞𝐜𝐫𝐞𝐭 𝐨𝐟 𝐋𝐨𝐧𝐝𝐨𝐧|𝐋.𝐒 на KimiKimiii5
KimiKimiii5
  • WpView
    Прочтений 12,989
  • WpVote
    Голосов 2,797
  • WpPart
    Частей 33
_مرد پلیس، قدم هاش رو تند کرد تا به اتاق 128 برسه باید می فهمید چه بلایی سر پسری که بیهوش روی تخت بیمارستان افتاده، اومده.. لویی تاملینسون جوان توی اولین روز انتقالش به لندن درگیر پرونده ای شده بود که نمی دونست قراره زندگیش رو زیر و رو کنه.. و هری بی خبر از همه جا، توی تن خودش عزا دار بود.. ژانر: عاشقانه | معمایی | جنایی کاپل‌ها: لری ✨، اندکی زیام وضعیت: در حال آپلود شروع: ۱۵/۳/۱۴۰۳ نویسنده: کیمیا 🖤
Only Love Can Heal [L.S] на Raya28a
Raya28a
  • WpView
    Прочтений 3,891
  • WpVote
    Голосов 789
  • WpPart
    Частей 28
"چشم های غمگینت، گونه های خیست، دست های زخمیت، زانو های خسته‌ات غم های بی پایان و رنج های عمیقت رو می‌بوسم، اونقدری می‌بوسم تا زمانی که درمانی برای درد هات باشم."
Formula1 [L.S] на fa3exi
fa3exi
  • WpView
    Прочтений 1,395
  • WpVote
    Голосов 339
  • WpPart
    Частей 8
بذار یک توصیه‌ای بهت بکنم؛ دنبال چیزای عادی در ادمایی که با رانندگی در مسیر مارپیچ جون خودشون رو به خطر می‌ندازن، نباش!
Compulsion [L.S]by Niloufar. на Niloufarazad
Niloufarazad
  • WpView
    Прочтений 3,754
  • WpVote
    Голосов 880
  • WpPart
    Частей 82
_ازدواج معمولا پایان قصه ها نیست؟ +چرا.. شاید ولی این قرار نیست یه قصه عاشقانه باشه حتی فکرشم نکن که من یه روز قلبم براش بتپه این فقط اجباره _واقعا لویی؟ میایی سرش شرط ببندیم؟