[L,s].[Z.m].[N.h]
2 hikaye
End Game (L.S) tarafından harold_iran
harold_iran
  • WpView
    Okunma 637,940
  • WpVote
    Oy 88,782
  • WpPart
    Bölüm 77
[ Completed ] من مرده بودم..... اما تو منو زنده کردی که خودت بکشیم.....
Always You [L.S] ~ By Miss X tarafından larry_diary
larry_diary
  • WpView
    Okunma 3,329,559
  • WpVote
    Oy 303,439
  • WpPart
    Bölüm 140
هری...هرررری...خواهش میکنم نجاتم بده...نذار من رو ببرن...هرررری... قطرات اشک گونه های پسر چشم سبز رو تر میکنن...صدا توی ذهنش تکرار میشه....حتی جرات نکن به التماس هاش گوش بدی استایلز...حتی جرات نکن برگردی سمتش... صدای فریادهای وحشت زده ی لویی تنش رو میلرزونن...روحش رو از هم میدرن...قلبش رو از کار میندازن اما این اجبار بود.هری این قسم نانوشته رو امضا کرده بود. صدای لویی پشت سرش خاموش میشه.زمزمه ی خفه ی هری توی باد گم میشه. هری:متاسفم لویی.متاسفم...