وانشات
30 historias
||𝐅𝐢𝐜 𝐓𝐖𝐓|| por Nika_vkookheaven_
Nika_vkookheaven_
  • WpView
    LECTURAS 251,603
  • WpVote
    Votos 33,653
  • WpPart
    Partes 88
|•𝐅𝐢𝐜 𝐓𝐰𝐞𝐞𝐭•| 𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞➪ 𝑣𝑘𝑜𝑜𝑘 • 𝑘𝑜𝑜𝑘𝑣 𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞➪𝑒𝑣𝑒𝑟𝑦𝑡ℎ𝑖𝑛𝑔 اینجا قراره کلی فیک توییت و فیک چت یک قسمتی گذاشته بشه 🤩 با ژانرای مرگی✨
𝗚𝗼𝘀𝗽𝗲𝗹ᵒⁿᵉˢʰᵒᵗ por KookAtTaelaxy
KookAtTaelaxy
  • WpView
    LECTURAS 9,471
  • WpVote
    Votos 547
  • WpPart
    Partes 8
این وانشات ترجمه‌ایه و به کاپل‌های زیر بازگردانی شده. 𝘊𝘰𝘶𝘱𝘭𝘦𝘴: 𝘝𝘒𝘰𝘰𝘬, 𝘒𝘰𝘰𝘬𝘝, 𝘛𝘢𝘦𝘎𝘪, 𝘠𝘰𝘰𝘯𝘛𝘢𝘦, 𝘕𝘢𝘮𝘝, 𝘝𝘏𝘰𝘱𝘦, 𝘛𝘢𝘦𝘑𝘪𝘯, 𝘝𝘔𝘪𝘯 𝘎𝘦𝘯𝘳𝘦: 𝘍𝘢𝘯𝘵𝘢𝘴𝘺, 𝘚𝘮𝘶𝘵 - شما گناه می‌کنید آقا؟ + داری منو گناهکار خطاب می‌کنی؟ دست‌هاش رو بین موهای نرم و نازک پسر فرو برد و در حالی که نوازش‌گونه لمسش می‌کرد لب زد: - شدیدا منو به یاد معشوقه‌ی قبلیم می‌ندازی...
Thumbelina | YoonMin [COMPLETED] por MatildaTheWatson
MatildaTheWatson
  • WpView
    LECTURAS 677
  • WpVote
    Votos 217
  • WpPart
    Partes 3
❥ Thumbelina | بند انگشتی [کامل‌شده] × داستان کوتاه × ◌ کاپل ⇜ یونمین ◌ ژانر ⇜ درام، روزمره، فانتزی ◌ نویسنده ⇜ 𝕐𝕦𝕞𝕖 ✲ به نظر نمیاد، اما خدای عشق شخص زود رنجیه! اون بیشتر از هر الهه‌‌ای، انسان‌ها رو نفرین می‌کنه و اون‌ها رو به دام مجازات‌های سخت و طاقت‌فرسا می‌ندازه. به نظر نمیاد، اما اکثر آدم‌های روی زمین توسط این الهه‌ی لوس و حساس، نفرین شدن... درواقع، حقیقت اینه که اون‌ها از "عشق" محروم شدن و چه‌قدر حیف که نمی‌دونن گول خوردن... راستش، این‌ها رو از کسی شنیدم که اصلاً انتظار نداشتم این‌قدر از دنیا بدونه؛ انتظار نداشتم این‌قدر از "بی‌رحمی‌های دنیا" بدونه! کسی که جثه‌ش برای تحمل سنگینی حرف‌هایی که می‌زنه، خیلی کوچیکه. زیادی کوچیک... مثلا اندازه‌ی بندِ اولِ انگشتِ سبابه‌ی من! × این داستان کوتاه در کانال تلگرامی @BTS_FICTIONS منتشر شده. ×
Mångata | NamJin [COMPLETED] por MatildaTheWatson
MatildaTheWatson
  • WpView
    LECTURAS 748
  • WpVote
    Votos 163
  • WpPart
    Partes 5
☾ مُنگاتا | انعکاس نور ماه روی آب ☽ [کامل‌شده] × داستان کوتاه × ≍ کاپل ↤ نامجین ≍ ژانر ↤درام، عاشقانه، فانتزی ≍ نویسنده ↤𝕐𝕦𝕞𝕖 ≍ نامجون نوجوونی بود که از کودکی، رویای پیوستن به نیروی دریایی کشورش رو در سر داشت و هر روز توی بندر، منتظر رسیدن یکی از کشتی‌های نیروی دریایی می‌نشست، تا برگشتن سربازهایی رو ببینه که موفقیتشون در ماموریت رو فریاد می‌زنن! و روزی که کشتی نیروی دریایی به بندر برنگشت، اون نوجوون سردرگم ماهی‌گیر غریبه‌ای رو ملاقات کرد که بوی مرگ رو از اقیانوس احساس کرده بود. غریبه‌ای که نامجون با شنیدن صدای آوازش، خیلی زود متوجه پیوند عجیبش با اقیانوس شد. پیوند عجیبی که به طرز غریبی، عمیق بود. پیوندی که اون مرد مهربون و کم‌حرف رو به کام مرگ می‌کشوند، غرقش می‌کرد و دوباره به سر خونه‌ی اول برش می‌گردوند. و نامجونِ جوان و شیفته‌ی اقیانوس، متوجه نبود که اون پیوند، چه عذابی برای مرد دوست‌داشتنیش به همراه داره... × این داستان کوتاه در کانال تلگرامی @Army_Area منتشر شده. ×
7 rings || VKook por Nyctowx
Nyctowx
  • WpView
    LECTURAS 78,694
  • WpVote
    Votos 10,499
  • WpPart
    Partes 5
[ هفت حلقه ] پایان یافته ژانر : رمنس / اسمات / فلاف / چندشاتی کاپل : اصلی - ویکوک ، فرعی - یونمین "وقتی ببینمت و ازت خوشم بیاد، کافیه دلم بخواد داشته باشمت، اون موقعست که به دستت آوردم آقای کیم!"
𖧷TAEKOOKER𖧷 por purplimmo
purplimmo
  • WpView
    LECTURAS 5,492
  • WpVote
    Votos 762
  • WpPart
    Partes 1
چی میشه اگر یه آرمی تهکوکر کله خراب، صبح از خواب بپره و ببینه تو بغل تهیونگ خوابیده؟!✨ البته که این همه ی ماجرا نیست، همه چی وقتی عجیب میشه که جونگوک هم بیدار میشه و میبینه تو اتاق‌ صورتی یه دختر نوجوونه!💒 𖧷 NAME : TAEKOOKER 𖧷 WRITER : IMMO 𖧷 COUPLE : VKOOK 𖧷 GENRE: : COMEDY, FLUFF, FANTASY
𖧷IDEAL CHROMANDA𖧷 por purplimmo
purplimmo
  • WpView
    LECTURAS 4,955
  • WpVote
    Votos 849
  • WpPart
    Partes 3
شایعه‌ها رو باور نکنید! کروماندای حقیقی اینه، کروماندای ایده‌آل... 𖧷 NAME : IDEAL CHROMANDA 𖧷 WRITER : IMMO 𖧷 GENRE : FLUFF, FANTASY
Maybe You... por littleoneeeee
littleoneeeee
  • WpView
    LECTURAS 76,385
  • WpVote
    Votos 6,875
  • WpPart
    Partes 9
ژانر:امگاورس،امپرگ،فلاف کاپل:کوکوی °○کامل شده○°✔
MY ONESHOTS por Mamacita_01
Mamacita_01
  • WpView
    LECTURAS 22,780
  • WpVote
    Votos 1,817
  • WpPart
    Partes 6
این بوک برای وانشات هایی هست که تا الان نوشتم و در آینده خواهم نوشت... پیج نویسنده: @sylvie_fic _سیلوی_
God is Dead? | Vkook Completed  por Mamacita_01
Mamacita_01
  • WpView
    LECTURAS 44,103
  • WpVote
    Votos 5,339
  • WpPart
    Partes 6
_ فقط برای این نیست، به خاطر تو اومدم. _ من بیست و هفت سالمه، دیگه اون بچه ی بیست و سه ساله نیستم که با تحریک کردن احساساتم خامم میکردی. چشمهای آرومش دوباره سرد شد، با نگاه خشکی توی چشمهاش خیره شد و گفت: _ توی این پنج سال بیکار نبودم، با دخترا و پسرای زیادی رابطه داشتم. شنیدن این حرفها هنوز براش سخت بود، این پسر هرچقدر که روح شیطانی ای داشت، برای تهیونگ هنوز نقطه ضعف بود: _ پس هرزگی هات و ادامه دادی. با قدم های بلند و آروم به سمت در رفت و با صدای لطیف و ملیح همیشگیش گفت: _ خب نه راستش، با آدمای زیادی حال کردم، ولی زیر کسی نبودم، درواقع بهم ثابت شد که فقط حاضرم زیر تو باشم. جلوی در ایستاد، به سمتش برگشت و با نگاهی پر از شهوت چشمهاش رو سرتاپای تهیونگ چرخوند: _ اون بدن...الان باید خیلی هات تر شده باشه، من هنوز طعمت و فراموش نکردم... پیج نویسنده: @sylvie_fic Couple: Vkook writen by Sylvie🌱 genre :Dram, Smut, Musical, Fluff