"از اینجا که نگاه میکنی،همه چیز آروم و زیبا کنار هم قرار گرفته،از این بالا همه چی سر جاشه،ولی از نزدیک،هیچی سر جاش نیست؛از دور همه چی عالی به نظر میرسه و این خندهدارترین حقیقت دنیاست."
cover by:mansurepotter
هری از لویی بدش میاد چون لویی گیه ولی سرنوشت اونا رو کنار هم قراره میده و هری مطمئن نیس چه حسی نسبت به لویی داره. حسادت، عصبانیت، نفرت و حتی عشق. هری خیلی گیج شده و اینکه بهترین دوستش روی لویی کراش داره واقعا کمکی نمیکنه.
"هری،عشق،بازم که اومدی اینجا!"
سرش رو بلند می کنه و به سمت صدا بر می گرده.
"نمی خوای فراموش کنی؟"
آدم ها همیشه پیش خودشون فکر می کنند چی می شد اگه یه شانس دیگه بهشون داده می شد.این شانس دوباره در واقع به لویی و هری داده می شه؛اما اون چیزی که نمی دونند اینه که،زندگی هیچ وقت اونقدر سخاوتمند نیست.
(فصل دوم 10seconds )
cover by:mansurepotter