-𝐎𝐧𝐞𝐃-
13 historias
𝙏𝙃𝙄𝙀𝙑𝙀𝙎 𝘼𝙉𝙂𝙀𝙇𝙎 °Z.M° °L.S° por Outislove
Outislove
  • WpView
    LECTURAS 4,990
  • WpVote
    Votos 1,109
  • WpPart
    Partes 12
-:" بعضی وقتا به زندگیم نگاه میکنم و با خودم میگم مررد! تو واقعا بگا رفتی! " +:" داداش ما بگا نمیریم. بگا همینجاست. ما در بگاییم! ما اصلا بدنیا نمیایم، بگا میایم! " ماجراهای زدی و تومو دوتا دزد دیوونه که سرشون درد میکنه برای خرابکاری. Highest rank: #1 funny #1 zouis #2 humor Cover by notoriose_
Out Of My League  por TedWaitForIitMosby
TedWaitForIitMosby
  • WpView
    LECTURAS 388
  • WpVote
    Votos 100
  • WpPart
    Partes 13
[و لیام می‌دونه زین هیچوقت قرار نیست بفهمه اما اون شب وقتی که می‌گفت ″ای کاش همینجا پیش هم بمیریم″ لیام آماده بوده تا آخرین نفسش رو روی آخرین نبض شقیقه‌ٔ زین بکشه.] ‌ ‌ ‌ ‌تولدت مبارک.
🆔THIS is US🆔 por mysterious_nh
mysterious_nh
  • WpView
    LECTURAS 41,188
  • WpVote
    Votos 4,208
  • WpPart
    Partes 86
داستان طنز از اتفاقات روزمره بین اعضای واندایرکشن❕ ☠اثرات داستان : 1-شباهت پیدا کردن خنده هایتان به گراز های زخمی💀 2-لبخند زدن به گوشی حتی وقتی که در حال خواندن داستان نیستید📱 3-مرگ💯(معمولا ناشی از خنده زیاد اما مورد هایی هم دیده شده که جان خود را بر اثر سرکوب کردن خنده و ترک خوردن استخوان های داخل بدن از دست داده اند🤗🌷) Have a good day ! Originally by : @nasi_malik_1d (telegram)
Wanted Housemates [L.S](Persian Translation) por PersianGayVodka
PersianGayVodka
  • WpView
    LECTURAS 121,768
  • WpVote
    Votos 21,665
  • WpPart
    Partes 28
[Completed] لویی به تازگی به همراه دوست پسرش یه خونه ی پنج خوابه خریده. ولی دوست پسرش بهش خیانت می کنه پس لویی اون رو از خونه پرت می کنه بیرون... با این حال خونه رو خیلی دوست داره و یه آگهی در اینترنت می ذاره تا بتونه این خونه رو با چند نفر شریک بشه... که این همخونه ای ها شامل نایل، یک برنامه نویس الکلی، زین، یه معلم جذاب پیش دبستانی، لیام، یه استریپر مهربون و هری،یه روانشناس جنسی عجیب میشه! و لویی درباره ی همه ی این ها اصلا مطمئن نبود... Written by: @Crypticfangirl Translated by: @Vampire_sh17
Kiss & Cry |Zarry| por callmebiscuit
callmebiscuit
  • WpView
    LECTURAS 12,211
  • WpVote
    Votos 1,719
  • WpPart
    Partes 15
ساعت دقیقا ۲۳:۴۰ رو نشون میداد. درحالی که روی تخت نامرتبش نشسته‌بود با مدادی که توی دستش داشت روی برگه‌ی روبه‌روش با خط ریز و مورچه‌وارانه نوشت «مقدمه». انگشتاشو سه بار متوالی به گوشه برگه کوبید و عصبی یه گوشه پرتش کرد. نفسشو تلخ بیرون داد و با صدایی لرزون‌تر از دستاش چیزی رو که «اون» بهش گفته بود تکرار کرد:«مزخرفه! بدترین خیانتی که میتونی در حق یه کتاب چندصد صفحه‌ای بکنی، اینه که بخوای توی ده بیست تا کلمه واسش خلاصه بنویسی!» لبخندی زد که زهرمار کرد شیرینی خاطره‌ی صداشو توی ذهنش... بی مقدمه بالای صفحه اسم داستانو نوشت: kiss and cry.
NOBODY [Z.M] [L.S] [Completed] por anaw_73788
anaw_73788
  • WpView
    LECTURAS 214,957
  • WpVote
    Votos 32,181
  • WpPart
    Partes 64
به کثیف ترین مقدس،یعنی عشق...قسم میخورم که دوستش دارم. اندازه ی تمام قطرات اشکی که مسبب رها شدنش بود،دوستش دارم. اندازه ی تمام ترک های روی قلبم دوستش دارم. اندازه ی تمام التماس هایی که برای دوست داشته شدن به خرج دادم؛ دوستش دارم. نه مرد...منو سرزنش نکن،این دست من نیست. تا به خودم اومدم دیدم که تنها کسی که دوستم داره هیچکسه... پس منم عاشق هیچکسم شدم.
My broken heart(Ziam♡) por hnii_dr
hnii_dr
  • WpView
    LECTURAS 180,315
  • WpVote
    Votos 29,081
  • WpPart
    Partes 63
•Completed• "قلب شکستهِ من" میشه نری؟ میشه برای چند ثانیه تظاهر کنی که دوسم داری؟ میشه حداقل یه بار به دروغ بهم بگی دوستت دارم؟ انقدر تو حسرت این دوتا کلمه دارم میسوزم که برام مهم نیست دروغه برام مهم نیست که تو ازم متنفری میشه حداقل الان که از پیشم میری برای آخرین بار بغلم کنی؟ فقط همین یه بار قول میدم بعدش دیگه من و نمیبینی... #1 fanfiction
Trouble mark •|L.S•|•Z.M|• COMPLETED por mayda_fanfic
mayda_fanfic
  • WpView
    LECTURAS 359,970
  • WpVote
    Votos 59,370
  • WpPart
    Partes 79
Highest ranking : #1 in fanfiction -خدای من... تو بلدی خفه شی? -باور کن نه!
Broken Repair  (L.S) por fatestylinson
fatestylinson
  • WpView
    LECTURAS 29,507
  • WpVote
    Votos 4,587
  • WpPart
    Partes 25
لویی به همراه دوستش مایکل تو لندن زندگی میکنه. اون خودشه، و خودش کاملا پرسروصدا و پر هیجان ، پررو و بامزس... و به این اشاره کردم که اون گی ه؟ یه عالمه تتو داره و زیاد فحش میده. لویی بخاطر یه رابطه ای که خیلی بد تموم شده، با مشکلاتش سر و کله میزنه. ولی چه اتفاقی میوفته وقتی مایکل با پسرای وان‌دایرکشن دوست میشه، و اونارو به آپارتمانشون میاره؟ Persian Translation The original story belongs to @pretzelsncake
Magic [L.S] [Completed] por itanix
itanix
  • WpView
    LECTURAS 50,006
  • WpVote
    Votos 10,594
  • WpPart
    Partes 36
[Completed] هری با دوس پسرش زندگی میکرد، هیچ کدوم از رویاهاشو زندگی نکرده بود تا وقتی لویی همسایشون شد. . . [LarryStylinson] . ترجمه شده