bts💜
27 stories
𝗦𝗵𝗮𝗺𝗲ⱽᵏᵒᵒᵏ ᵃᵘ by imdorin
imdorin
  • WpView
    Reads 194,514
  • WpVote
    Votes 23,149
  • WpPart
    Parts 29
|کامل شده| تهیونگ بخاطر یه شرط با جونگکوک وارد رابطه میشه! البته هیچوقت فکرشم نمیکرد که واقعا عاشقش بشه! چی میشه اگه جونگکوک از اون شرط مسخره باخبر بشه؟ "-تو دوست پسرمی جونگکوک!" "+معلومه! بالاخره تو شرط بسته بودی که دوست پسرت باشم!" 𝐍𝐚𝐦𝐞:𝐬𝐡𝐚𝐦𝐞 𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞:𝐫𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞,𝐬𝐦𝐮𝐭,𝐟𝐚𝐤𝐞 𝐜𝐡𝐚𝐭,𝐬𝐩𝐨𝐫𝐭 𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞:𝐤𝐨𝐨𝐤𝐯/𝐯𝐤𝐨𝐨𝐤
Love in nyc by camomile_13
camomile_13
  • WpView
    Reads 164,009
  • WpVote
    Votes 18,397
  • WpPart
    Parts 31
خلاصه : تهیونگ امگایی که برای کارشناسی بورسیه دانشگاه هنر نیویورک رو می‌گیره و با هوسوک و رزیتا و جونگکوک همخونه میشه ... البته که زندگی در کنار جونگکوک براش بدون دغدغه نخواهد بود چون هردو دچار عشقی میشن که ازش فرارین .... بخشی از داستان : دیگه نمی‌تونست جلوی احساساتش رو بگیره! انگار تک تک سلول‌های وجودش، از بی‌رحمی اون فرشته‌ی شکلاتی به درد اومده بود. چشمای قرمز و اشک‌آلودش رو به موجودی که، هر پلک زدنش قلبش رو زیر و رو می‌کرد، دوخت. با دیدن چشمان اشکی تنها عشق زندگیش، حالش ویرون تر شد. دستای لرزونش رو به صورتش کشید تا شاید آروم بشه. با صدای گرفته و بمش گفت: -من نمی‌دونم تو از من، توی تصوراتت چه هیولایی ساختی شکلات؛ اما من بدون تو خوب بودم. بی‌قراریش بیشتر شد و فریاد کشید: -من بدون عشق تو بهتر از این ها بودم. تو منو عاشق خودت کردی و باید مسئولیتش رو قبول کنی...! ____________ کاپل اصلی :کوکوی کاپل های فرعی :هوسوک_رزیتا/نامجین / سیکرت کاپل ژانر: امگاورس، کمدی، عاشقانه، درام داستان بیشتر محوره کوکوی میچرخه و برای کاپل دیگه ای این فیک رو شروع نکنید #kookv#کوکوی#bts
 𝐁𝐀𝐍𝐊𝐄𝐑 {𝐯𝐤} by Teahkook_writer
Teahkook_writer
  • WpView
    Reads 212,480
  • WpVote
    Votes 27,664
  • WpPart
    Parts 47
{Completed} اونا پدرمو گرفتند. بعد از اون نوبت منه، مگر اینکه با خواسته شون موافقت کنم. زمین زدن قدرتمندترین آلفای سئول. کیم تهیونگ! مرد الفایی که همه جا توسط گارد امنیتی اش محافظت میشه و کاخ مستحکمش توی بوسال کاملا غیرقابل نفوذه. اون بدبین ترین آلفای کشوره و به هیچکس اعتماد نمیکنه. بنابراین به عنوان یه امگا غیرممکنه که بتونم تنهایی اونو از پا دربیارم. اگه بخوام پدرمو نجات بدم، تنها یه انتخاب دارم. اینکه به تختخواب تهیونگ راه پیدا کنم... و اونجا بمونم ! ♡____________________♡ Couple :: Vkook Jenre :: omegaverse, smut, mafia, criminal, romance♥️ Up time :: سه فصل اتمام یافته طراحی پوستر از :: @zhiizhou 🌹ترجمه و بازگردانی رمان " بانکدار " از پنه لوپه اسکای 💋
PURE║VKOOK by sufiland
sufiland
  • WpView
    Reads 230,240
  • WpVote
    Votes 20,275
  • WpPart
    Parts 39
«جئون‌جونگکوک برای نجات پدرش دست به انجام هر کاری زد ، حتی امضاء کردن قرارداد بردگی خودش...» ❈نام‌اثر: |پــاکـــ| ❈کاپل: ویکوک ❈ژانر: روانشناسی / دارای صحنه‌های ناقض حقوق انسانی +18 / انگست / پایان‌خوش ❈وضعیت: [پایان‌یافته]✓ •رفتار تمام شخصیت‌ها ریشه‌ی روانشناسی دارد. درصوتی که قادر نیستید با این ژانر ارتباط برقرار کنید لطفاً مطالعه نفرمایید. •این داستان تنها درجهت سرگرمی نوشته شده و هیچ ارتباطی با زندگی شخصی افراد ندارد ؛ لطفا جوگیر و تعصبی نشوید. •تمام حقوق این کتاب متعلق به نویسنده می‌باشد لطفا از انتشار آن در سایر پلتفرم‌ها و ایده‌ برداری از محتوا خودداری فرمایید.
Sexy Master 🍷💙•Vkook by smut-lov_e
smut-lov_e
  • WpView
    Reads 1,015,047
  • WpVote
    Votes 86,986
  • WpPart
    Parts 100
✘ بوک اصلی چنل کیم تهیونگ استاد ادبیات کره دانشگاه ملی سئول. مرد سرد و محکمی که روی درسش کاملا جدیه و با کسی شوخی نداره. جئون جانگکوک پسری از خودراضی و مغرور که خودشو برتر از بقیه میدونه. دانشجویی که با پارتی بازی باباش وارد دانشگاه شده و همه ی درساشم از طریق دانشجوهای دیگه پاس میکنع. چی میشه اگه این دو تا کوه یخ با هم برخورد کنن؟ بالاخره کدومشون تسلیم اون یکی میشه؟ کاپل : ویکوک | کوکوی | سپ | نامجون(دختر) ژانر : اسمات
HeartBeat Hospital | Vkook by V_kookiFic
V_kookiFic
  • WpView
    Reads 772,390
  • WpVote
    Votes 77,784
  • WpPart
    Parts 48
"Completed" خلاصه: جئون جونگکوک رزیدنت جراح مغز و اعصاب،با وجود شلوغی بخش اورژانس بین اون همه مریض و همراهایی که به هیاهوی سالن دامن میزدن،مجذوب مرد نااشنایی میشه که با سردرگمی به دیوار سرد و بی روح بیمارستان تکیه داده و تو دنیای افکار خودش رها شده... چی میشه اگه جونگکوک با لجبازیاش این مرد رو اعصبانی کنه بدون اینکه بفهمه در آینده قراره دستیارش بشه و زندگیش به همین نگاه سرد گره بخوره ،دستیار جوان ترین جراح مغز اعصاب"کیم تهیونگ" + دکتر کیم،میشه خودت رو به ندونستن بزنی تا من بتونم تورو دوست داشته باشم؟! Heartbeat Hospital Wr: @LiLinuxe Main couple: Vkook Genre: Medical(پزشکی).Smut.Angst.Loving
DISCOPANG κοοκν༉ by Simin24hm
Simin24hm
  • WpView
    Reads 355
  • WpVote
    Votes 56
  • WpPart
    Parts 2
❥ Name: Discopangpang ❥ Writer: Simin ❥ Couple: kookv ❥ Genre: Romance FAKECHAT جونگ‌کوک و تهیونگ هیچ‌وقت تصورش رو نمی‌کردن که وقتی به این‌چئون برای یه بازیِ سرگرم‌کننده برن، سرنوشت‌شون به‌هم گره بخوره. "باسنت رو ڪامل روے رون‌هاے من بذار و زانوهات رو دو طرف بدنم روے صندلے قرار بده. وگرنہ با تڪون بعدی، اون وسط پخش می‌شی"
MYEONGDONG༉коокv by Simin24hm
Simin24hm
  • WpView
    Reads 2,126
  • WpVote
    Votes 224
  • WpPart
    Parts 6
❥ Name: Meungdong ❥ Couple: Kookv, Yoonmin FAKECHAT ❥ ៚ توی این دنیا جنگ فقط بر سر قدرته. میونگ‌دانگ که به قلبِ سئول معروفه، توسط دو رفیقِ قدیمی به دو بخش تقسیم و اداره می‌شه. توی این دنیا با قوانینِ خاص خودش، چه اتفاقی می‌افته اگه یکی قانون رو بشکنه؛ و جزای شکستن قانون، چیزی جز مرگ نباشه؟ "مطمئن می‌شم قبل‌از مرگم یه‌بار دیگہ تو رو به‌فاڪ دادہ باشم حتے اگہ قرار باشه، موقعِ به‌فاڪ‌دادنِ تو، تیزیِ چاقو گلوے من رو پارہ ڪنہ"
SMUT book᭡࿔ by Simin24hm
Simin24hm
  • WpView
    Reads 751
  • WpVote
    Votes 37
  • WpPart
    Parts 3
توی این بوک تک پارت‌های اسمات آپ می‌کنم. در دو ورژن کوک‌وی و وی‌کوک. می‌خوام بگم امیدوارم از خوندن کارها لذت ببرید؛ اما خب... مگه می‌شه لذت نبرد؟ می‌دونید دیگه؟...😂 و اینکه کارهای من ابتدا توی چنل‌های هاب آپ می‌شه. اون‌جا به‌صورت چهار ورژن آپ شده. زودتر می‌تونید اونجا بخونید. و توی دِیلی من از کارها مطلع بشید♡ . ‌. . MY DAILY ° @Misueno_hm JEONHUB° @MRJEONHUB
ℓονє ιи нατє ᵏᵒᵒᵏᵛ༉ by Simin24hm
Simin24hm
  • WpView
    Reads 4,173
  • WpVote
    Votes 352
  • WpPart
    Parts 6
❥ Name: LoveInHate ❥ Couple: kookv ❥ Genre: Drama , Romance , Angst Complete ❥៚ کیم تهیونگ بعد فوت مادرش تنهاتر از هر زمان دیگری شد ... درست زمانی که یاد گرفت چطور با این موضوع کنار آمده و پیشرفت کند مردی که به عمرش ندیده بود نامه ای از مادر فوت شدش را بهش نشان داد ... بعد خواندن جملات مادرش دو راه در پیش رو داشت... یا باید همراه با آن مرد به ویلایش میرفت و یا آخرین خواسته ی مادرش را نادیده میگرفت...اما مشکل اصلی اینجا بود که در آن خانه رقیب کاریش ؛ پسری که با تمام وجود بارها نفرتش را به رخش کشیده بود زندگی میکرد ... با رفتن به آنجا زمان چگونه قرار بود گذر کند ؟! " + گفتـه بـودم هیچـوقت اشکــ نریـز... - تـو نباشـی مـن نمیتونـم مانـع ریختـن اشکــ هـام بشـم..."