NIFILIBATA's Reading List
35 cerita
friends with benefits (L.S) oleh erebus_msr
erebus_msr
  • WpView
    Membaca 244,650
  • WpVote
    Vote 29,247
  • WpPart
    Bab 31
لویی فکر می کرد این تنها راهیه که میتونه هری رو پیش خودش نگهداره ‌‌‌...
Strong. |zarry| oleh Ya_sa_Mmin
Ya_sa_Mmin
  • WpView
    Membaca 11,392
  • WpVote
    Vote 1,908
  • WpPart
    Bab 21
به من نگاه کن. به چشمام خیره شو. دوست دارم. هیچ وقت فراموشش نکن. دوست دارم.
آبان یک دریا oleh ZiamsNation
ZiamsNation
  • WpView
    Membaca 133,879
  • WpVote
    Vote 16,368
  • WpPart
    Bab 50
[COMPLETE]by saba2079 آبان پسری که بی‌نهایت عاشق دریاست و از دریای‌ عزیزتر از جونش دور میشه و برای دانشگاه به تهران میاد. با یه مشکل از خوابگاه جا می‌مونه و با چهارتا پسر دیگه هم خونه میشه و به یکیشون دل میبنده. ((اگه از رمان گی فارسی خوشتون میاد یه سر بزنین))
silent gem [l.s][Completed] oleh Madcarasanchez
Madcarasanchez
  • WpView
    Membaca 32,907
  • WpVote
    Vote 6,180
  • WpPart
    Bab 21
هری ناشنواست و لویی مترجمش میشه all credits to @strongxlarry i just translated the story
Legionnaire(L.S) [Completed] oleh mahsaf79
mahsaf79
  • WpView
    Membaca 388,307
  • WpVote
    Vote 50,994
  • WpPart
    Bab 64
" دوتا زندگی واسم ساختی : زندگی فوتبالی ، زندگی پر از عشق"
Always You [L.S] ~ By Miss X oleh larry_diary
larry_diary
  • WpView
    Membaca 3,314,681
  • WpVote
    Vote 303,371
  • WpPart
    Bab 140
هری...هرررری...خواهش میکنم نجاتم بده...نذار من رو ببرن...هرررری... قطرات اشک گونه های پسر چشم سبز رو تر میکنن...صدا توی ذهنش تکرار میشه....حتی جرات نکن به التماس هاش گوش بدی استایلز...حتی جرات نکن برگردی سمتش... صدای فریادهای وحشت زده ی لویی تنش رو میلرزونن...روحش رو از هم میدرن...قلبش رو از کار میندازن اما این اجبار بود.هری این قسم نانوشته رو امضا کرده بود. صدای لویی پشت سرش خاموش میشه.زمزمه ی خفه ی هری توی باد گم میشه. هری:متاسفم لویی.متاسفم...
Drowning In Your Breath oleh louismaboy
louismaboy
  • WpView
    Membaca 175,850
  • WpVote
    Vote 30,218
  • WpPart
    Bab 52
راستش را بخواهی عشق، من هنوز هم امیدوارم حتی شاید امیدوارتر از امید هستم که هنوز هم لبخند می‌زنم که هنوز در آغوش می‌گیرم که هنوز وقتی یادت می‌افتم ناخودآگاه دستم می‌رود سمت شماره‌ات می‌نویسم «دلم برایت تنگ شده» گرچه شاید هیچ‌وقت جوابی نرسد شاید امیدوار هستم که هنوز لباس‌هایم نقش گل‌های داوودی دارند که هنوز نزدیک بهار مغازه‌ها را در پی نرگس‌ها می‌گردم تا خانه عطر تو را دهد که هنوز هم پای تو در میان باشد خود را پاک از یاد می‌برم شاید امیدوار هستم که هنوز هم عاشقم. که هنوز به عشق ایمان دارم. که هنوز به یادت می‌افتم.
قاتلِ بامعرفت  oleh ZiamsNation
ZiamsNation
  • WpView
    Membaca 35,302
  • WpVote
    Vote 4,889
  • WpPart
    Bab 58
یاسین بعد از سال‌ها به ایران برمیگرده و عشق قدیمیش رو میبینه و دوباره عاشقش میشه اما میدونه نمی‌تونه بهش برسه💖 روایت سه نفر از زندگیشون💫 پایان آپ: خرداد ۱۴۰۲
Love is Love🌈🫐 oleh harriet5156
harriet5156
  • WpView
    Membaca 21,826
  • WpVote
    Vote 493
  • WpPart
    Bab 7
اسمااتتتتت هاممممم😂😐 همه ی شیپ ها هستن اگه شیپ خاصی خواسین بهم بگید میزنم براتون🥲
Saffron candy oleh Armit_sd
Armit_sd
  • WpView
    Membaca 12,249
  • WpVote
    Vote 1,532
  • WpPart
    Bab 21
یه مهمونی با طعم چای‌ ارل گری و چندتا نبات زعفرونی.