sararzaeri's Reading List
12 stories
Beyond The Shadows by noraestarry
noraestarry
  • WpView
    Reads 2,468
  • WpVote
    Votes 296
  • WpPart
    Parts 15
یونجون، قلدر مدرسه، همیشه ماسک بی‌احساسی به چهره داره. بومگیو، پسر ساکت کلاس، تنها کسیه که می‌دونه پشت اون نگاه سرد، چیزی بیشتر از خشونت پنهان شده. اما وقتی همه‌چیز از کنترل خارج می‌شه، وقتی یونجون باعث زخمی شدن بومگیو می‌شه، وقتی سوبین وارد بازی می‌شه، وقتی احساسات ممنوعه از دل سایه‌ها بیرون میان..دیگه هیچ‌چیز مثل قبل نخواهد بود. حقیقت پنهان‌شده در سایه‌ها، راهی به سوی نور پیدا می‌کنه؟ NAME: Beyond The Shadows-فراتر از سایه‌ها COUPLE: yeongyu-sookai GENRE: Romance-school life-slice of life UPLOAD DAYS: Tuesday-سه‌شنبه
سایه آخر by lotosred
lotosred
  • WpView
    Reads 932
  • WpVote
    Votes 151
  • WpPart
    Parts 16
گاهی زندگی شبیه برفی‌ست که آرام می‌بارد، اما زیر لایه‌ی سفیدش زخمی کهنه پنهان مانده است. گاهی آدم‌ها در میان خیانت، تنهایی، ترس و عشق گرفتار می‌شوند، اما حتی در سخت‌ترین روزها، یک نگاه، یک لمس یا یک کلمه می‌تواند دیواری را فرو بریزد. این داستان، قصه‌ی دو قلب است:ییبو مردی زخمی از گذشته‌ای پر از درد و غم ، و دیگری پسری به نام ژان خسته از اجبار و بی‌پناهی. اما آیا عشق می‌تواند برف تازه‌ای بر آن زخم‌ها بباراند؟ تاپ:ییبو
THE OLD WHISKEY by jimsuminimin
jimsuminimin
  • WpView
    Reads 11,360
  • WpVote
    Votes 1,892
  • WpPart
    Parts 57
ویسکی چه طعمی میده؟ ویسکی معمولا شیرینه...اما هرچقدر پررنگتر و قدیمی تر بشه تلخ تر میشه 🥃
Sunshine by yukieygjm
yukieygjm
  • WpView
    Reads 23,685
  • WpVote
    Votes 3,793
  • WpPart
    Parts 25
[کامل شده] داستان در مورد دو برادره که رابطه آنچنان خوبی ندارند. برادر کوچک تر عاشق پسری میشه که رو برادر بزرگ تر کراش داره و این باعث میشه که... کاپل: یونمین، یونگیو ژانر: عاشقانه، درام، مدرسه ای، اسمات
بهت قول میدم by wangyibooxiao
wangyibooxiao
  • WpView
    Reads 16,013
  • WpVote
    Votes 4,071
  • WpPart
    Parts 61
وانگ ییبو تو به عنوان پلیس مخفی ماموریت داری که وارد باند بزرگ "قوی سیاه" بشی! من روی کمک بزرگ تو حساب باز کردم. تنها کسی که بهش اعتماد دارم تویی! ییبو در حال که صاف ایستاده بود، گفت: بله قربان! ناامیدتون نمیکنم. قول میدم! وانگ ییبو یکی از بهترین نیروهای عملیاتی کشور چین بود؛ برای همین گروه بر روی اون حساب ویژه‌ای باز کرده بود. در طی یک ماه باید به عنوان یک بادیگارد حرفه‌ای آموزش می‌دید... ییبو قرار بود بادیگارد اصلی قوی سیاه بشه! ! ************ مرد سراسیمه بدون اینکه اطلاعی بده، وارد اتاق شد. روبه‌روی رئیسش زانو زد و گفت: قربان... تشکیلات "بلک پنتر" رو به عنوان نیروی نفوذی انتخاب کرده! رئیس بلند شد. روبه‌روی پنجره ایستاد و در حالی که سیگارش رو داخل ظرف مخصوص خاموش می‌کرد، پوزخندی زد و زیر لب گفت: منتظر دیدارتم بلک پنتر! دلم می‌خواد باهات یک بازی راه بندازم... ************* بهت قول میدم تا جون دارم ازت مراقبت میکنم... این حرف منو همیشه یادت بمونه قوی سیاه! ************* به نفعته که موهاتو کوتاه نکرده باشی، بلک پنتر! به خاطر اینکه باهاش بازی کنی، بلند بود قوی سیاه! وقتی نبودی موهای بلندم باعث میشد بخوام برای همیشه خودمو نابود کنم... Type: Verse Genre: Action, Thriller, Romance, Angst
𝑌𝑜𝑢 𝐴𝑟𝑒 𝑇ℎ𝑒 𝑆𝑢𝑛 𝑂𝑓 𝑀𝑦 𝐿𝑖𝑓𝑒 (𝑪𝒐𝒎𝒑𝒍𝒆𝒕𝒆𝒅) by wangyibooxiao
wangyibooxiao
  • WpView
    Reads 11,805
  • WpVote
    Votes 3,151
  • WpPart
    Parts 64
تو هیچوقت من رو از دست نمیدی، مگر اینکه باور نداشته باشی چقدر دوستت دارم!❤️ 𝒀𝒐𝒖 𝑨𝒓𝒆 𝑻𝒉𝒆 𝑺𝒖𝒏 𝑶𝒇 𝑴𝒚 𝑳𝒊𝒇𝒆 𝐺𝑒𝑛𝑟𝑒: 𝑅𝑜𝑚𝑎𝑛𝑐𝑒, 𝐴𝑛𝑔𝑠𝑡, 𝑆𝑐ℎ𝑜𝑜𝑙 𝑇𝑦𝑝𝑒: 𝑍ℎ𝑎𝑛 𝑇𝑜𝑝
وقتی رسیدی که شکسته بودم by wangyibooxiao
wangyibooxiao
  • WpView
    Reads 51,722
  • WpVote
    Votes 8,724
  • WpPart
    Parts 104
اون ها پدر و مادر نبودند ابزاری برای شکنجه دادن بودند اون فقط منتظر یک ناجی بود... اون مرد وقتی رسید که پسر شکسته بود
𝑌𝑜𝑢 𝐴𝑟𝑒 𝑀𝑖𝑛𝑒 by wangyibooxiao
wangyibooxiao
  • WpView
    Reads 6,215
  • WpVote
    Votes 1,284
  • WpPart
    Parts 32
𝐹𝑖𝑐𝑡𝑖𝑜𝑛 𝑁𝑎𝑚𝑒: 𝑌𝑜𝑢 𝐴𝑟𝑒 𝑀𝑖𝑛𝑒 𝑇𝑦𝑝𝑒: 𝑍ℎ𝑎𝑛 𝑇𝑜𝑝 𝐺𝑒𝑛𝑟𝑒: 𝐴𝑛𝑔𝑠𝑡, 𝑅𝑜𝑚𝑎𝑛𝑡𝑖𝑐, 𝑊𝑎𝑟 از امروز تا ابد مال منی❤️ حتی اگه ازم متنفر باشی، حتی اگه ازت متنفر باشم به جز آغوش من جایی نداری... 🫂 من فرمانده‌تم و تو سربازمی؛ پس سرپیچی نکن!!!🪖
THE SECRET HUSBAND  by Helen___Aw
Helen___Aw
  • WpView
    Reads 1,158,094
  • WpVote
    Votes 105,151
  • WpPart
    Parts 76
[Completed] کیم تهیونگ و جئون جونگکوک ازدواج کردن... اما اونا دو ساله که همدیگرو ندیدن...اونا فقط یکبار تو کل زندگیشون همو دیدن و اونم روز عروسیشون بوده ولی به همدیگه با دقت نگاه نکردن جونگکوک اسم شوهرش رو می‌دونه...چون این اسمیه که همه جا به عنوان سرپرست قانونیش ثبت شده ولی تهیونگ، اون حتی اسم همسرشم نمیدونه... تهیونگ کانادا زندگی میکنه و هر ماه مبلغ زیادی رو به یه حساب خاص منتقل می کنه ... جونگکوک دانش آموزی توی سئوله...همه توی کالج، حتی معلم ها هم ازش می ترسن...اون چیزی نمیگه و فقط با مشت حرف می زنه و برای همه قلدری میکنه... هیچکسی توی کالجش راجب خانوادش چیزی نمیدونه، اونا فقط دیدن که پسر سوار ماشین های اسپرت گرون قیمت میشه و لباس های گرون میپوشه. اون یه اکیپ دوست داره که به همون اندازه لوس و بدجنسن اما از خانوادش چیزی نمیدونن‌. جونگکوک میخواد طلاق بگیره. هرکاری می‌کنه تا طلاق بگیره...اون از ازدواج متنفره...اون مثل یه پرنده آزاده... ولی... چی میشه اگه کالج یه مهمونی برگزار کنه... یه جونگ کوکِ مست بدون اینکه بدونه با شوهرش میخوابه...؟؟؟؟؟؟ چرا تهیونگ به سئول برگشت...؟؟؟؟؟ واکنش اونا در مورد شناخت همدیگه چیه...؟؟؟؟؟ Genre: romance, angst, fluff,smut, melodrama, mafia Couple: Vkook Translator:Helen___Aw Writer: bora95purple 🥇 Romance 🥇 Taehyung 🥇 Vkook 🥇Fanfiction 🥇boyxb
𝐈𝐜𝐞 𝐂𝐫𝐞𝐚𝐦 𝐒𝐡𝐨𝐩|✔︎ by Th-Raven
Th-Raven
  • WpView
    Reads 577,004
  • WpVote
    Votes 66,930
  • WpPart
    Parts 35
"مغازه بستنی فروشی" تهیونگ امگایی که صاحب یه مغازه بستنی فروشیه..‌. جئون جونگ‌کوک الفایی که پدر مجرده. طی اتفاقی اونا همدیگه رو تو اون مغازه میبینن و چی میشه هانول،پسرش که فوبیا داره برای اولین بار از کسی خوشش بیاد و از همه مهمتر اون فرد کیم تهیونگ باشه.. سرنوشت یا الهه ماه چه چیزی رو براشون رقم میزنه؟ 𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞:𝐊𝐨𝐨𝐤𝐯 𝐒𝐢𝐝𝐞 𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞:𝐘𝐨𝐨𝐧𝐦𝐢𝐧,𝐍𝐚𝐦𝐣𝐢𝐧 𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞: 𝐨𝐦𝐞𝐠𝐚𝐯𝐞𝐫𝐬,𝐫𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞,𝐬𝐦𝐮𝐭,𝐦𝐩𝐫𝐞𝐠 𝐅𝐢𝐧𝐢𝐬𝐡𝐞𝐝✓ 𝐁𝐲:𝐓𝐡-𝐑𝐚𝐯𝐞𝐧