•yizhan•
52 stories
My Alpha, My Lord by lili_y20
lili_y20
  • WpView
    Reads 121,043
  • WpVote
    Votes 21,493
  • WpPart
    Parts 47
یه ولیعهد امگا که باید با پسرعموی آلفاش که تا حالا ندیدتش ازدواج کنه و پادشاهی رو بهش بده، این تنها راه زنده موندنشه...! ژانر: تاریخی، درام، امگاورس، اسمات کاپل: ییژان ***توجه*** این داستان برداشتی آزاد از رابطه بین کاپل‌هاست و هیچ ارتباطی با واقعیت نداره!🙄 قسمتی از داستان: [لب‌هاش فقط یه نفس با ژان فاصله داشتن که متوقف شد و تو همون حالت آروم گفت: +ژان؟! ژان خجالت‌زده و مست از رفتار ملایم آلفاش گفت: _ب...بله..‌. سر... سرورم؟ +این لب‌ها... قبلا... لمس شدن؟! ژان متعجب و مبهوت گفت: _سر... سرورم... هی...هیچ..‌‌. کس... تا حالا... طوری که شما... لمسم می‌کنید... من رو... لمس... نکرده... با شنیدن این حرف، گرگ ییبو غرش سرشار از غروری کرد ‌که گرگ ژان رو خوشحال می‌کرد...]
༶ 𝙄'𝙢 𝙩𝙝𝙚 𝙂𝙤𝙣𝙜, 𝙔𝙤𝙪'𝙧𝙚 𝙩𝙝𝙚 𝙎𝙝𝙤𝙪 ༶ by Thefutureislong
Thefutureislong
  • WpView
    Reads 23,983
  • WpVote
    Votes 6,003
  • WpPart
    Parts 38
⇜ کاپل: ییجان ⇜ ژانر: فلاف، کمدی، رمنس، اسمات ⇜ نویسنده: ailovexiaowang@ ⇜ مترجم: 来日方长 ⇜ روزهای آپ: یک‌شنبه‌ها و سه‌شنبه‌ها داخل چنل @YiZhanSyndrome و روز بعدش اینجا ⇜ خلاصه: شیائو جان یه مشاور املاکه که به عنوان یه مرد ۲۶ ساله مجرد زندگی خوب و آرومی داره، حداقل این چیزیه که خودش تصور میکنه و وانگ ییبو یه دانشجوی کالجِ کول‌ـه که فکر میکنه زندگیش خسته کننده شده. چی میشه اگه مسیر زندگی این دو نفر با هم برخورد کنه؟ ییبو میتونه جانو مجاب کنه باهاش قرار بذاره؟ جان میتونه از پس رفتارای فضایی‌طورِ ییبو بربیاد؟ و... کی گونگ (تاپ) خواهد بود...؟! "میدونی چرا برگشتم مشاور جان...؟ خال کیوت زیر لبت خیلی فریبنده است...."
برادر دوست داشتنی من by ll_yizhan_ll
ll_yizhan_ll
  • WpView
    Reads 61,512
  • WpVote
    Votes 10,657
  • WpPart
    Parts 94
داستان حول دوتا داداش جذاب و خوشگل که بشدت به هم وابسته ان میگذره... 🚶‍♀️❤️💚 تیکه ای از پارت 20 فصل اول: "اون حرف میزد اما من انگار کر شده بودم فقط حرکت لبهاش رو میدیدم و چیزی نمیشنیدم خسته بودم زیاد فقط تونستم باصدای آرومی که خودمم بزور بشنوم بگم:میشه بغلم کنی ساکت شد، عصبانیتش رنگ باخت و جاشو به تعجب داد، توی صورتم دقیق شد و نمیدونم چی توی چهرم دید که دستاشو دور کمرم گذاشت و محکم بغلم کرد با فرورفتن توی بغلش، انگار همه چی رنگ باخت و محو شد،ترس، غم، ناراحتی، خستگی، درموندگی، ناامیدی، دلتنگی... به جای تموم حس های بدی که اون لحظه داشتم آرامش نصیبم شد آرامشی که فقط از آغوش اون میگرفتم، از آغوش تنها برادرم و... و کسی که با تمام وجودم عاشقش بودم..." کاپل : ییجان و چانبک❤️💚 ییبو تاپ ✨ تعداد پارت:نامشخص پایان هپی اند😎
[Black Phoenix] by reyhoon6
reyhoon6
  • WpView
    Reads 1,221
  • WpVote
    Votes 370
  • WpPart
    Parts 7
ژانر:امگاورس/رمنس/سوپرنچرال/بی ال/فلاف کاپل:ییجان(وانگ ییبو.شیائو جان)(ییبو تاپ) خلاصه:شیائو جان،هایبرد خرگوشی که به تازگی، عضو قوی ترین گروه گیمینگ چین شده؛و به دلیل ناشناس بودن هیتر های زیادی داره و شدیدا نیازمند یه بادیگارده!! وانگ ییبو، آلفای گرگینه هایی که دچارِ بیماری عجیب و ناشناسی شدن و هیچ درمان مشخصی هم براش پیدا نمیکنن؛متوجه میشه، تنها راه نجات قبیلش احیای یه نسل منفرض شدس.هایبرد ها!!پس بیاین ببینیم دست سرنوشت چطوری این دو نفر رو گرد هم میاره! پارت گذاری:on hold "اگر فردی خبردار میشد که اون یه انسان عادی نیست...همگروهیاش،کمپانی و از همه بدتر مردم...حتی تصورش هم وحشتناک بود!" "_قراره بریم شکار خرگوش!!" "_نه...میخوام پیش تو باشم..دیگه بوی کلبه رو دوست ندارم!!رایحه ی تو بهتره!! ییبو با چشم های درشت شده،بهش خیره شد. رایحه؟؟اونم ییبو؟؟جان حتما اشتباه میکرد... ییبو رایحه نداشت!!" "_قبل از اینکه من تورو بخورم،غذات رو بخور!"
Hot, Like Ice {کامل‌شده} by meow_hera
meow_hera
  • WpView
    Reads 41,496
  • WpVote
    Votes 7,163
  • WpPart
    Parts 32
Name: Hot Like Ice [ییجان] Genre: Romance, Mystery, Smut Type: Yibo Top «میتونم همین الان و همینجا بکشمت ! چون ده سال از عمرمو کشتی! سعی نکن جلوی من وایسی و شاخ و شونه بکشی! چون تو هنوزم همون بچه دبیرستانیه عقده ای هستی که روان مریضت از آزار دادن آدم پولدار ها ارضا میشه!» قصه مردی که آسیب دیده؛ کسی که برای درمان زخم هاش به سمت کسی که باعث و بانیشِ برمیگرده. اما می‌تونه به راحتی ِ پیش بینی هاش انتقامش رو بگیره؟!
ENCOUNTER by ukiyostory
ukiyostory
  • WpView
    Reads 32,274
  • WpVote
    Votes 7,562
  • WpPart
    Parts 52
─نام فیکشن:࿐🐺ENCOUNTER🐺࿐࿔ ─کاپل: ییـــژان ─ژانر: امپرگ، اسمات، خون‌آشامی گرگینه‌، رومنس، فانتزی ─نویسنده: ᴋɪᴍɴɪᴇʟʟᴇ88 ─مترجم: ꜱᴇʙᴀꜱᴛɪᴀɴ ─روز آپ: 5 شنبه ─یک بار ییبوی ده ساله توله گرگی رو دید که داشت وارد جنگل می‌شد، تا زیر نور ماه کامل دنبالش کرد و وسط راه متوقف شدن. توله گرگ متوجه حضورش نشده بود و به بچه‌ آدمیزاد زیبایی تبدیل شد. روز بعد، دوباره همون اتفاق افتاد. این اتفاق تا چند روز بعد ادامه پیدا کرد تا اینکه یک روز دیگه ازش خبری نشد. پسر تا دیروقت منتظر موند اما حتی پرنده هم پر نمی‌زد. بعد از برگشت به خونه‌‌، مادرش رو مجروح و جنازه‌ی پدرش رو روی زمین دید. بعد مشخص شد که گرگینه‌ها به اونها حمله کردن. از اونموقع از تمام گرگینه‌ها متنفر شد اما نتونست پسربچه‌ی زیبایی که وسط جنگل دیده بود رو جز اونها قراره بده. بعد از گذشت 12 سال، همینطور که کینه‌ی دیرینه‌‌ای که نسبت به گرگینه‌ها داشت تو دلـش حمل می‌کرد، بین خوناشام‌ها تبدیل بهترین قاتل گرگینه‌ها شد، قاتلی که هیچوقت نه دست پلیس‌های آدمیزاد بهش رسید و نه دست گرگینه‌ها. اما یک روز بهش ماموریت داده شد تا یه گرگینه رو بکشه، یه گرگینه‌ی درجه‌ یک که خیلی از اونها رو کشته بود. اما ییبو موفق به انجام مامویتش میشه؟! ➥All rights reserved to the original
pharos 1 (one shot)  by mirror_77
mirror_77
  • WpView
    Reads 344
  • WpVote
    Votes 90
  • WpPart
    Parts 1
جان منتظرمه... صدام می زنه... برام دست تکون می ده... بهم لبخند می زنه... می بینین؟! بهم می گه بپر پایین... بپر نترس... می گه خودم می گیرمت نترس... می خوام بپرم... بهش اعتماد دارم... به این رویای دریایی اعتماد دارم... به این فانوس دریایی اعتماد دارم... می پرم... می خوام بپرم... ناگفته های نگهبان فانوس دریایی.... قبل از این که قصد داشت خودشو از چنگال دنیا نجات بده... چون یکی از داخل دریا صداش می زد ❤️