ʟᴀʀʀʏ ᴢɪᴀᴍ
48 stories
Forest Boy [L.s] by sizartaDowneyJr
sizartaDowneyJr
  • WpView
    Reads 192,722
  • WpVote
    Votes 37,942
  • WpPart
    Parts 53
Highest rank: #1 Funny هری یه الهه ی تنهاست که تو جنگل بزرگ شده. اما چرا؟! و چه اتفاقی میوفته اگه بعد از دویست سال تنهایی، لویی و نایل اتفاقی پیداش کنن؟! ژانر: طنز و عاشقانه.
My heart beats for you  by sara_a_10
sara_a_10
  • WpView
    Reads 396,350
  • WpVote
    Votes 43,039
  • WpPart
    Parts 70
_Complete_ هری: معذرت ميخوام فرشته کوچولوی من... لویی:برای چی؟ هری: همش تقصیر من بود... باید ازت محافظت میکردم لویی: تو تلاشتو کردی هری هری: پس باید بیشتر تلاش میکردم... منو ببخش عزیز دلم لبخند تلخی روی لب های لویی شکل گرفت لویی: تقصیر من و تو نیست.... دنیا سخت گیر تر از اونيه که اجازه ی نفس کشیدن بهمون بده.... هری: وسط این دنیای سخت گیر... ميشه مال من بمونی؟ لویی: چرا؟.... دوسم داری؟ هری: نه... فقط " قلبم برای تو ميتپه "
Trouble (L.S) [Persian translation] by notoriouse_
notoriouse_
  • WpView
    Reads 8,624
  • WpVote
    Votes 2,111
  • WpPart
    Parts 10
_بابابزرگ هریِ تو از دردسر متنفر بود و من خودم تعریف دردسر بودم. _پس چجوری تهش به هم رسیدین؟ _خب بچه، همش با یه صبح پردردسر شروع شد. ©All Rights reserved to: jealouslouis_
ONE REASON by z___gh
z___gh
  • WpView
    Reads 5,980
  • WpVote
    Votes 1,115
  • WpPart
    Parts 30
⚜ ما برگشتیم ⚜ ♧◇♡♤☆ ژانر:جنایی، درام کاپل:نمیلی، زیام، لری
the moon[L.S] by 1dfansir
1dfansir
  • WpView
    Reads 45,277
  • WpVote
    Votes 6,381
  • WpPart
    Parts 40
گاهی اوقات بعضی ها فقط متولد میشن تا میزبان تاریکی محض باشن... میزبان شیطان... زندگی... اون به هیچ وجه چیزی که توی قصه‌ی پری ها تعریف میشه نیست... زندگی واقعی اینجاست... بین هرم سرد نفس هاش... بین این بازوهایه امن و بی احساس... بین این لب هایه سردو شیطانی... بین تاریکی ای که خنجر انعکاسش با بیرحمی در قلب همه فرو میره و همه رو در خودش حل میکنه... و حالا من دارمش... تاریکی دوست داشتنی خودمو... _qazal Larry stylinson L.p
Haunted (L.S) completed  by 00Libraaaaa
00Libraaaaa
  • WpView
    Reads 10,730
  • WpVote
    Votes 2,463
  • WpPart
    Parts 22
Completed ۱۹ژوئن سال ۱۹۲۴ در دهکده کوچکی در نزدیکی شهر لندن خانواده تاملینسون به طرز وحشیانه ای به قتل رسیدند طبق گفته یک شاهد آن شب دو مرد خانه تاملینسون را ترک کردند اما هرگز پیدا نشدند. بعد از قتل چند نفری ادعا کردند که پسر کوچک خوانواده را دیده اند خانه تا ۹۰ سال خالی بود تا اینکه زوج استایلز به همراه دو فرزند خود یعنی هری و جما به خانه نقل مکان کردند . (هپی اند ) (ژانر : تخمی تخیلی، اندکی وحشت ، عاشقانه های لو و هزا ) 《Libra》
The Trip [L.S] by flavian28
flavian28
  • WpView
    Reads 16,933
  • WpVote
    Votes 4,349
  • WpPart
    Parts 29
هری به عنوان آخرین مقصدِ سفرش، قصد داشت به آریزونا بره. اما پسری که با ماشینِ داغونش کنار جاده براش نگه داشت، زندگیشو عوض کرد...و البته همه ی شلوارهاشو هم به فنا داد! :) ⚠️پیشنهاد میکنم همه ی چپترهارو یکجا نخونید. 1 in #louisandharry 2 in #1directionfanfic 3 in #larry
My sweet prisoner  by -Aram_
-Aram_
  • WpView
    Reads 46,281
  • WpVote
    Votes 6,151
  • WpPart
    Parts 19
داستان در گذشته و زمانی که هری جزوی از خوناشام های برتر و لویی جزوی از برده های عمارت استایلزهاست اتفاق میوفته..... ( ترسناک نیست ) # 1 in vampire
Falling For the Bad Boy | L.S by fanfic2010
fanfic2010
  • WpView
    Reads 49,497
  • WpVote
    Votes 10,374
  • WpPart
    Parts 49
Completed هري استايلز منزويه. هيچ دوستي نداره و اكثر اوقات براش قلدر بازي در ميارن. ولي لويي تاملينسون يه داستان جدا داره. اون محبوبه، بيشتر به خاطر اينكه ازش ميترسن، سه تا دوست صميمي داره و يه عالمه دختر كه به دست و پاش ميوفتن. تنها مشكل اينه كه هري يه كراش قوي رو لويي داره و هي از خوش ميپرسه "چرا من هميشه از پسراي بد خوشم مياد؟" نويسنده : @coincidentaldagger اين داستان رتبه های خوبی داشته اميدوارم خوشتون بياد :")
You Are Mine|Completed| by onebrainpart
onebrainpart
  • WpView
    Reads 12,762
  • WpVote
    Votes 2,412
  • WpPart
    Parts 27
"همه چیز از یه همخونه بودن ساده شروع میشه... ژانر:عاشقانه:داستانی،فان لری زیام واندایرکشن * . . . نه تو خری نه من. تو متوجهی که حس هری به تو بیشتر از یه یه حس دوستانس وهمراهی کردن او منطقیه اما رفتار تو نه..نه تا زمانی که باخودت روراست نیستی و این دقیقا دلیل اصلی ایه که دارم بهت این حرفارو میزنم. زین به لو نزدیک تر شد.-تکلیفتو با خودت روشن کن و مواظب باش که احساساتشو به بازی نگیری لویی.اگه حست فقط لذت بردن از این بازیه پس بازی کردنو تمومش کن... * *** ________________________________________