𝙁𝙖𝙣𝙩𝙖𝙨𝙮 - 𝙎𝙘𝙝𝙤𝙤𝙡 𝙇𝙞𝙛𝙚 - 𝘼𝙣𝙜𝙨𝙩
𝗩𝗞𝗢𝗢𝗞
زیباترین مخلوق خدا درخواست انسان شدن کرد و برای تبدیل شدن به یک انسان باید نود و نه روز هویت اصلیش رو مخفی نگه میداشت. نباید بیشتر از سه نفر از ماهیتش با خبر میشدن اما درست در روز اولی که بین انسان بود، یک نفر رازش رو فهمید و مجبور شد باهاش یک پیوند ببنده...
پیوندی که نمیدونست سرنوشتش رو چطور تغییر خواهد داد!
___________________________________________________
- از من میخوای که رازت رو نگه دارم؟ باشه، من ماهیت اصلیت رو به کسی لو نمیدم.
- باید... باید بهم تضمین بدی!
- پس بیا یه قرار داد ببندیم.
- قرارداد؟ چی به من میرسه؟
- اینکه تا نود و نه روز رازت رو نگه میدارم؟
- در عوض ازم چی میخوای؟
- خودتو، خودتو بهم بده دالیا!
___________________________________________________
- گلی ظریف مثل تو، نباید به تنهایی توی سرزمین مردگان قدم بذاره، نمیترسی که با یک اشاره، پژمردهت کنم؟
فردی مسکوت که با دنیای تیرهاش آرام است و دنبالکننده زندگی روزمره سادهایست که تنها آن را بگذراند. حال اگر فردی بخواهد به دنیای تاریک و سیاه این شخص روشنایی ببخشد چه میشود؟! اثر هنری اعجاب انگیزی همچون دو الهه اربوس(الهه تاریکی) و الهه آپولون(الهه روشنایی) ، نماد تایجیتو(نماد یینیانگ) را به ارمغان دیدهها میآورد. چگونه میشود این دو نفر که در دو بُعد متفاوت زندگی میکنند دل به یکدیگر ببازند و همچون روز و شب یکدیگر تا تکمیل کنند ؟
ژانر: رومنس، اسمات، درام، انگست
کاپل اصلی: ووسان
نویسنده: آدینل
ویراستار و ادیتور فصل اول:
M.z، silver shades، Moonchild
سلین، وویانیانگ، جوجه مینگی، سویونگ، روباهِ کیوتچه
تشکر ویژه از عزیزانم داشتم که برای ویراستاری این داستان مشتاقانه قدم برداشتند و نقش آفرینی بزرگی کردند با زحمت و مسئولیت زیادی که محول شده بودند تمام تلاش خودشون رو برای سهولت خواندن و نگارش این داستان به کار بردند؛ از صمیم قلبم از یکایک بزرگوارانم ممنونم امیدوارم تمام زیباییها سهم زندگی و قلب مهربونشون شه💫 سپاس از دریای بیکرانِ محبتتون؛♥️
WooSan.G_M