Kookv completed
190 stories
𝑱𝑼𝑺𝑻 𝑫𝑶 𝑾𝑯𝑨��𝑻𝑬𝑽𝑬𝑹 𝒀𝑶𝑼 𝑾𝑨𝑵𝑻! by esamsam
esamsam
  • WpView
    Reads 369,256
  • WpVote
    Votes 63,579
  • WpPart
    Parts 76
‏بی شک، من آفریده شدم تا دوستش داشته باشم. گاهی اوقات حس می‌کنم، من حتی قبل از این که متولد بشم هم، عاشقش بودم! من به این دنیا پا گذاشتم، تا آخرین راه نجاتش باشم. من اومدم تا حداقل اینبار، جلوی مرگش رو بگیرم. پس عقب نمی‌کشم، جا نمی‌زنم، نمی‌ترسم و تا آخرین لحظه، برای به دست آوردنت تمام دریاها رو، یه تنه شنا می‌کنم. چون این‌بار، قراره که من این بازی رو ببرم! 🥂 کاپل اصلی: کوکوی 🥂 وضعیت: کامل شده.
Chocolate Alpha🍫  by licmhy
licmhy
  • WpView
    Reads 371,925
  • WpVote
    Votes 41,697
  • WpPart
    Parts 100
~ کامل شده. • جونگ‌ته، پسر دو ساله‌ی کیم تهیونگ که یک امگای مجرده، با رفتن توی بغل جئون جونگ‌کوک، آلفای شکلاتیِ واحد رو به رویی آروم می‌شه و این اتفاق، زمینه‌ای برای اتفاقات بزرگ‌تر و برملایی رازهای زیادیه... •Couple: KOOKV •Genre: Omegaverse, Romance, Angst, Smut, Mpreg ~ Unknown: @ParlayanAybot ~ Channel: @liUMooni
Raven [ ریوِن] by Bitamoosavi
Bitamoosavi
  • WpView
    Reads 1,036,978
  • WpVote
    Votes 129,634
  • WpPart
    Parts 75
-اینقدر استاکم نکن. -تو مال منی، دردونه‌ی رئیس. ... -دهنت رو باز کن پسر خوب. -...ولم...کن. لبخند گرمی زد و فک پسر زیرش رو محکم تر فشورد. -خوش ندارم حین بوسه همکاری ازت نبینم تهیونگ. چشم هاش رو محکم بست و سعی کرد به تن خسته و کرختش حرکتی بده...وزنش زیاد بود و انگار کاملا به زمین پینش کرده. -روانی...ولم کن. سرش رو جلو برد و گونش رو با انگشت شصت نوازش کرد. به جنون رسیده بود. -خیلی زیبایی...اره من روانیتم، جوری که دلم میخواد تا اخر عمرم پیش خودم اسیرت کنم...دکتر کوچولو. ... -چرا باید بهت اعتماد کنم؟ -واقعا نباید بکنی‌. ... کیم تهیونگ...روانپزشک مرموزی که اخرین پروندش متعلق به یک بیمار خطرناک با هویت جعلیه. یک روانی تمام عیار. ... کاپل:kookv/ vkook کاپل فرعی: ؟ ژانر: دارک رومنس_ درام _ جنایی_ مافیا_ اسمات_ هپی اند. ... به بچم عشق بدین♡ لاویو 🐯🐰
Revenge (ترجمه) انتقام  by Agathaa1997
Agathaa1997
  • WpView
    Reads 6,998
  • WpVote
    Votes 775
  • WpPart
    Parts 24
✨این فیکشنی هستش که تو لیست پیشنهادات خود واتپد قرار گرفته تو ریدر لیست هایب تو حساب رسمی واتپد کیپاپ بوده✨ چطور ممکنه از یک دانشجوی پرستاری تبدیل بشی به زندانی یکی از بزرگ‌ترین زندان‌های کشور؟ چطور ممکنه خودتو توی سلولی پیدا کنی که بدنام‌ترین و ترسناک‌ترین زندانی اونجاست؟ چطور میتونی زنده بمونی وقتی تنها گزینه‌ات برای ادامه زندگی، زنده موندن توی اون زندانه؟ تهیونگ این سوال‌ها رو تقریباً روزی ده بار از خودش میپرسید. یه سلول سرد، تختی سخت، و یک هم‌سلولی دیوانه حالا تنها دوستان تهیونگ بودن. اون به جرم قتل برادرش محکوم شده و به زندان افتاده بود. با تهیونگ همراه شو در سفرش پشت دیوارهای بزرگ‌ترین زندان کشور. آیا تهیونگ میتونه اعتماد ترسناک‌ترین زندانی زندان رو جلب کنه؟ و آیا روزی از این جهنم بیرون میاد؟ داستانی سرشار از: عشق، خیانت، دشمنی، جلب اعتماد و همکاری عاشقانه ، دارک رومنس، اسمات
𝗡𝗔𝗭 | نآز  by ShiigaisHere
ShiigaisHere
  • WpView
    Reads 164,692
  • WpVote
    Votes 21,599
  • WpPart
    Parts 23
"تو دزد توت فرنگی های باغ بابابزرگمی؟" ابروش رو با شیطنت بالا انداخت و جوری که انگار هیچ اهمیتی به حضور الفای‌ کله فندقی نمی‌ده توت فرنگی نشسته رو بین دندون هاش گیر انداخت: "قراره دعوام کنی؟ " "آره!" "پس نه، من دزدی که عصر ها بعد از مدرسه میاد و به باغ بابابزرگت‌ حمله می کنه نیستم. مطمئن باش." توی اون لحظه جونگ‌کوک فقط حس می‌کرد می‌خواد امگای‌ روبه‌روش رو هم مثل درخت های اطرافش توی زمین بکاره؛ البته با کَله‌اش. °°°°°°°°°°°°°°°° 𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞: AU -رمنس - امگاورس - روزمره - اسمات- ددی کینک 𝐍𝐚𝐦𝐞: نآز‌ | 𝗡𝗮𝘇 𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: کوکوی - هوپمین‌ 𝐔𝐩 𝐓𝐢𝐦𝐞: هفته‌ای یک تا دوبار
𝐇𝐀𝐈𝐑𝐎 by Dr_Runin
Dr_Runin
  • WpView
    Reads 392,848
  • WpVote
    Votes 43,487
  • WpPart
    Parts 35
«complete» جفت‌شدن با آلفای سیاه و داشتن مارک مرگبارش آخرین چیزی بود که کیم تهیونگ هیجده‌ساله از زندگیش می‌خواست؛ خبرنگار جوان وقتی برای ماجراجویی پاش رو داخل اون کلاب لعنتی گذاشت هیچ‌وقت تصورش رو هم نمی‌کرد قراره با جفت آینده‌اش مواجه بشه؛ جئون هاییرو، یاکوزایی که توی نگاهِ اول شیفته‌ی اون امگای مو فندقی شده بود.
♡𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕♡ᶜᵒᵐᵖˡᵉᵗᵉᵈ by yadegar
yadegar
  • WpView
    Reads 18,940
  • WpVote
    Votes 3,744
  • WpPart
    Parts 16
🕊️𝑵𝒂𝒎𝒆 : 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 🕊️𝑪𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆 : 𝑻𝒂𝒆𝑲𝒐𝒐𝑲/𝑲𝒐𝒐𝑲𝑻𝒂𝒆 🕊️𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆 : 𝑭𝒂𝒏𝒕𝒂𝒔𝒚/𝑨𝒏𝒈𝒔𝒕/𝑫𝒂𝒊𝒍𝒚 𝑳𝒊𝒇𝒆/𝑯𝒚𝒃𝒓𝒊𝒅 🕊️𝑾𝒓𝒊𝒕𝒆𝒓 : °•𝔂𝓪𝓭𝓮𝓰𝓪𝓻•° 🕊️پرواز🕊️ 🕊️خلاصه: +یه افسانه ای تو این روستا هست..میگن یه پرنده خاص سالهاست که داره تو این روستا زندگی میکنه..میدونی چی خاصش میکنه؟ _چی؟ +میگن قلب اون پرنده یخ زده‌است! . . +خودت درد میکشی جونگکوک..تو میدونی قلب من نمیتونه از گرمای عشقی بتپه.. _مسئولیتش پای خودم.. 🕊️وضعیت : پایان یافته
Waldosia by Badgalshookoo
Badgalshookoo
  • WpView
    Reads 12,956
  • WpVote
    Votes 1,061
  • WpPart
    Parts 18
جئون جونگ‌کوک و بهترین دوستش کیم تهیونگ، ستاره‌های موسیقی راکن و بعد از پشت‌سر گذاشتن فراز و نشیب‌های زیادی، بالاخره موفق شدن تا به رویاهاشون نزدیک بشن. اما شاید حقیقت اینه که رسیدن به هر رویایی، یک تاوانی داره. تاوانِ بعضی از رویاها هم دلتنگیه. یک دلتنگیِ عمیق و امیدوار... - الان انتظار چی رو داری؟ + این‌که بگی اون‌شب هیچی اتفاقی نبوده! - فراموشش کن لعنتی! من و تو فقط یک‌شب رو با همدیگه گذروندیم؛ این دلیل نمی‌شه که بخوام بقیه‌ی عمرم رو باهات باشم‌. ⇶Genre: Romance, Smut, Angst ⇶Author: Xookoo ⇶Couple: Vers
Betrayal by Yoni_Yoongi
Yoni_Yoongi
  • WpView
    Reads 52,517
  • WpVote
    Votes 5,200
  • WpPart
    Parts 19
چی میشه اگه یه روز خبر بیاد که جفت سلطنتی گم شده اگه چهار سال ازش خبری نشه و بعد چهار سال آلفای سلطنتی نشونی از امگاش پیدا کنه امگای حاملش رو که خودش رنجودتش و باعث فرارش شده ....... ژانر:امگاورس،اکشن،کمی طنز کاپل:کوکوی،یونمین،نامجین،چانبک وضعیت "درحال آپ
❏ᏟᎪᏞᎷ ᏚᏞᎬᎬᏢ❏ by YukiS_08
YukiS_08
  • WpView
    Reads 947
  • WpVote
    Votes 66
  • WpPart
    Parts 6
نام :خواب آرام🩶 کاپل:ویکوک_کوکوی ژانر:انگست، روزمره،بخشی از زندگی،کلاسیک،سداند،چندشاتی. شروع:۶ آپریل۲۰۲۳ /۱۷ فروردین ۱۴۰۲ پایان: ۱۰آگوست ۲۰۲۵/ ۱۹ مرداد ۱۴۰۴ بخشی از داستان: با تمام وجود داد میزد - همیشه میگفتن ما جدا نشدنی ایم،همیشه فکر میکردم حرفشون درسته اما حالا ببین کجا ایستادم ؟ - قرارمون این نبود که من و توی این دنیای سرد و بی رحم ول کنی و بری. - خیلی خودخواهی جونگکوک،میدونستم خوابالویی ولی نمیدونستم من و به یه خواب راحت میفروشی - این بود دوست دارم هایی که میگفتی؟همینقدر دوسم داشتی؟ - ولی من بی معرفت نیستم، من ولت نمیکنم، تا همین الان هم اشتباه کردم که صبر کردم حالا که تو نمیتونی من میام پیشت نگاهی به زیر پاش و دریای خروشان انداخت موج های دریای عصبانی محکم خودشون و به صخره ها میکوبیدن و آسمون هر از چند گاهی غرشی میکرد و سعی می‌کرد ابر های تیره رو بشکافه چشماش و بست و بعد از نفس کشیدن بوی دریا آروم لب زد _تو عاشق بوی دریا بودی و حالا این دریا میشه آرامگاه من دلم برات تنگ شده جوری که همین الان میخوام بیام بغلت و مثل همیشه خواب آرومت و بهم بزنم عشق من🩶