-- رمان صحنه دار برگهای رقصنده داستان زنی هست به نام سها که ماجراهای مختلف عشقی و سکسی براش پیش میاد
توصیه می کنم فقط بزرگسالان این رمان رو بخونن چون دارای صحنه های باز و توصیفات جزئی از سکس و شهوت هست
داست ان از خاطرات دانشگاه و شیطنت های شهوانی سها شروع میشه تا عاشقی و ماجراهای جذاب دیگه ...
یه پارتشو بخونی میخکوب میشی 🔥
های گایز این رمان از اونجایی شروع میشه که دختر داستان ما در شب عروسیش دزدیده میشه و مجبوره با گروگان گیرا، دست به یکی کنه تا بتونه محموله مهمی که گم شده رو پیدا کنه . داستان عاشقانه و معمایی ٫مافیایی هست و سعی کردم به بهترین شکل بنویسمش.
گایز اگه خوندن این رمانو رو شروع کردید واقعاا خوشحال میشم نظراتتون رو بهم بگید;)
اون فقط یه دختر ۱۸ ساله بود که برای نجات دادن بقیه خودشو تو دستای شیطان رها کرد ولی نمی دونست که درون اون شیطان چی در انتظارشه.
📍این داستان کاملا توسط خودم نوشته شده و کپی کردن از داستان جایز نمیباشد.
⚠️دارای قسمت های ۱۸+
بردهای عاشق که بیشتر از این رابطهی در حال حاضرش رو میخواد و بخاطر بدست آوردن چیزی که طالبشه میتونه خیلی کارا برای رضایت اربابش بکنه.
مطیع "شما" هستم و هرآنچه که میخواهید با من بکنید ارباب عزیزم...
-ماله من میشی؟!
سرشو به طرفین تکون داد..
-نه؟!
همراه با عصبانیتی که با ترس همراه شده بود داد زد: چرا باید ماله یه روانی بشم؟؟! چرا باید پیشه یه دیوونه بمونم؟؟!منو ازاد کن برم... این کارای مزخرفتو تموم کن...
گاهی برای ملکه بودن باید لشکر کشی کرد،باید جنگید،باید فتح کرد...
و گاهی برای ملکه شدن کافیست؛قلب یک مرد را از آن خود کنی..آنوقت تو ملکه خواهی بود ملکه قلب او.
گاهی تصاحب قلب یک مرد انقدر سخت است که حکم جنگ دارد وباید مرزها را برای فتحش در نوردید.
دوشیزه مری اینبار باید بجنگه..بجنگه تا فتح کنه..شاید قلب یک مرد رو وشاید یک کشور رو و یا شاید هر دو.
این داستان،میتونم بگم یه داستان خیلی خیلی متفاوتِ
به هیچ وجه شبیه فن فیکشنای عادی نیست و به عبارت دیگه ربطی هم به وان دایرکشن یا خیلی آیدل های دیگه نداره!
داستان یک نوع پارادوکس بین عشق و اعتراض به تجارت انسان هست.
فالوور های پیج من خیلی خیلی کمه و نود و نه درصد مطمئنم هیچکس نخواهد خوند و آپ کردن تقریبا بی فایده ست اما واقعا دوست دارم آپ کنم بعنوان اولین داستانم در واتپد و توصیه میکنم بخونین چون پشیمون نمیشین!
از لحظه شکل گیری سوژه تا تایپ و پایان داستان،دو سال و نیم طول کشید و واقعا انرژی و زمان زیادی صرفش شده.
داستان،درمورد دختری به اسم ناتالیاست که توی پرورشگاه بزرگ شده و علاقه و ایتعداد زیادی در زمینه موسیقی و هنر داره و همین باعث میشه گول بخوره و پاش به جایی باز بشه که هیچ ربطی به موسیقی و هنر نداره!
هیچ خلاصه ای نمیتونه حتی گوشه ای از داستان رو توصیف کنه چون اتفاقاتی که میوفته قابل پیش بینی نیستن.
امیدوارم کسی بخونه بای دِ وِی!