باید بخوانی
196 قصة
Memori of rati novel بقلم gmm_series
gmm_series
  • WpView
    مقروء 48
  • WpVote
    صوت 4
  • WpPart
    فصول 14
⤿ #Theerati ∥ #Memoirofrati ∥ #Novel ⌝ ɴᴀᴍᴇ : Memoir of Rati ɢᴇɴʀᴇ: Historical - Romance ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: Theerati در سال 2458 بودایی تایلند مصادف با سال 1915 میلادی؛ این داستان آشنایی راتی یک یتیم فرومایه که به عنوان مترجم کار میکند با تی یک مقام عالی‌رتبه‌ی کشوری را به نحوی شیرین و جذاب روایت می‌کند. در قعر آشوب و درگیری های زمانه، عشقی خوشایند شکوفا میشود و جایگاه حقیقیِ جاودانه‌ی خود را در قلب‌ها تصاحب می‌کند.. Channel Telegram : @gmm_series
In His Eyes  بقلم 00Libraaaaa
00Libraaaaa
  • WpView
    مقروء 1,580
  • WpVote
    صوت 351
  • WpPart
    فصول 11
روی سیاره‌ای بیگانه به نام زولان، جایی که سربازای خشن و بی‌رحم برای شعله‌ور کردن خشم جنگی‌شون از رابطه‌ی جنسی استفاده می‌کنن، یه خدمتکار انسان قراره ژنرال ترسناک‌شون رو به زانو دربیاره. هری، تنها انسان توی یه اردوگاه نظامی بیگانه‌ست. حافظه‌ش به‌هم ریخته و نمی‌دونه چطور سر از زولان درآورده. فقط یه چیز رو خوب می‌دونه: اینجا قانونای سختی حاکمه. باید سرتو بندازی پایین، کارت رو انجام بدی، و مهم‌تر از همه، هیچ‌وقت توی چشم اربابا نگاه نکنی. اما یه روز سرنوشت‌ساز، همه‌چی عوض می‌شه. هری اتفاقی با ژنرال روبه‌رو می‌شه و بزرگ‌ترین قانون رو می‌شکنه: مستقیم توی چشمای یخی اون زل می‌زنه. همون‌جا یه چیزی توی نگاهش پیدا می‌کنه که همه‌چی رو براش تغییر می‌ده یه حس عجیب، یه کشش غیرقابل‌انکار. حالا هری باید تصمیم بگیره: در برابر این کشش مقاومت کنه و به زندگی سخت و پرخطرش ادامه بده، یا تسلیم بشه و بذاره ژنرال اون رو مال خودش کنه. توی دنیایی که جنگ در حال انفجاره و دشمن از هر طرف نزدیک می‌شه، یه انسان می‌تونه همه‌چیز رو زیر و رو کنه و سرنوشت خودش رو بسازه. اگه جرأتش رو داشته باشه، این فرصت مال خودشه... کاپل : لری نویسنده : لیبرا
𝒍𝒆𝒈𝒆𝒏𝒅 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆_𝐃𝐄𝐌𝐎𝐍_ بقلم golabaton
golabaton
  • WpView
    مقروء 27,441
  • WpVote
    صوت 5,027
  • WpPart
    فصول 30
🔻عنوان: مُهر اهریمن ♦️کاپل‌ها: چانبک، هونهان ♦️ژانر: تریلر، دارک رمنس، انگست، اسمات 🔺نویسنده: golabaton آپ: دوشنبه‌ها برشی از داستان: _بازم جهنمم میشی؟ تا جایی که مثل قبل حتی برام آدمم بکشی؟ پسری که انگشتاش رو با کنجکاوی و لذت توی لاشه‌ی سگی حرکت می‌داد و جز به جز اعضای حیوان مرده رو چک می‌کرد در جواب سوال بی احساسش لبخند بامزه‌ای تحویلش داد. جوری که انگار ازش یه شیشه نوتلا خواسته بود دستش رو از جسد حیوان بخت‌برگشته بیرون کشید و خیره به صورت جدیش خیلی غلیظ و پشت سرهم گفت. _البته...با کمال میل...با لذت... پسر ایستاده بعد تایید سه بخشیش لحظه‌ای سکوت کرد و شیطنت وار یکی از انگشتای کثیف وخونیش رو به دهن گذاشت و مکید. وقتی خوب تمیزش کرد با چشمهای درخشان و ترسناکش جلو اومد و زیر نگاه سردش سرخوش پلکی بهم کوبید. _مثلا میتونم چشمای ریز و درشت هر کسی رو که بخوای برات در بیارم و به عنوان مزه توی گیلاست بندازم... روانی مو مشکی با زدن لبخند دندون نمایی بقیه‌ی انگشتای خونی و کثیفش رو روی قلب کوبنده اش گذاشت و چنگی به سینه‌ی فشرده‌اش انداخت. _به شرطی که آخرش به عنوان هدیه این قلب کوچولو و نازت رو از سینه ات بیرون بکشم و به یه عروسک بی جون و بغلی تبدیلت کنم...قبوله؟...
Smell Of Death | بـــوے  ̶ م̶ر̶گ̶ــــ بقلم w_crow
w_crow
  • WpView
    مقروء 21,614
  • WpVote
    صوت 2,139
  • WpPart
    فصول 30
🚨‼️🔞دارای صحنە های باز و خشن - BDSM 🔞‼️🚨 ژانر ~ رازآلود ، روانشناسی با چاشنی درام ، مافیایی 🚨سد انده! و بوک مریضیه هشدارو جدی بگیرین👨🏻‍🦯 کاپل ها ~ چانجین ، مینسونگ کاپل های فرعی ~ چانمین ، هیونلیکس ـــ بوق ممتد توی سرش اجازە نمیداد صدای آژیرا و پلیسی کە میخواست از صحنه دورش کنە رو بشنوە. دهنش باز مونده بود و پشت سر هم پلک‌ میزد تا اشکایی که جلوی دیدشو گرفته بودن رو پس بزنه. یا شایدم انتظار داشت با پلک زدن صحنهٔ جلو روش عوض بشه و یه بار دیگه لبخند پسر رو موقع دیدن خودش ببینه. وقتی دوتا از پلیسا بازوشو گرفتن کلمۀ 'نە' رو داد کشید ؛ بدون اینکه ثانیه‌ای از پسرش چشم برداره دستای اون دو مرد رو پس زد ، اسمشو داد زد و منتظر جواب موند. ولی سکوت جنازە کرکنندەتر از اونی بود کە بتونە صدای دیگەای بشنوە. آروم رو زانوهاش افتاد ، سرشو سمت شونۀ راستش کج کرد و بە روبەروش زل زد. با دقت خیرە شد... برای چند دقیقە جز خودشو پسری کە بە دیوار آویزون بود چیزی ندید. ینی پسرش درد کشیدە بود؟ لمس دستی که رو شونش نشست ، انگار تلنگری برای جلوگیری از باور حقیقت بود...با سرعت سرشو برگردوند و رو به پلیسی که بالا سرش بود لب زد: "نمردە ، اون خوابیدە..."
Haniwa  بقلم mika_mekaya
mika_mekaya
  • WpView
    مقروء 184
  • WpVote
    صوت 25
  • WpPart
    فصول 1
«هانیوا» _بی رحمانه زیبایی، انقدر زیبا که من رو به زانو در می‌آری. ببین قراره با ادو چیکار کنی؟ به مردمم رحم کن. +و تو برای محافظت از مردمت چیکار می‌کنی؟ _خودم رو برای مردمم قربانی می‌کنم. مال من باش تا هرروز برات به زانو دربیام هانیوای زیبا و بی‌رحم من... _کاپل: سپ(هوپگی) _ژانر: تاریخی، جنگی، رمنس، انگست وضعیت: درحال آپ، روزهای جمعه «این فیکشن پایان یافته و به دلیل بن شدن اکانت قبلی دوباره از اول آپ شده. داستان بدون هیچ تغیری آپ میشه»
Please you stay alive بقلم Bakabarun
Bakabarun
  • WpView
    مقروء 6,105
  • WpVote
    صوت 826
  • WpPart
    فصول 19
_فرشته‌ها ترسناک‌تر از شیاطین‌ان. صدای هیونجین گرمای خفیفی داشت. مثل یه آتیش کوچیک وسط زمستون‌های مسکو. خم شد و کلاه کت پسر رو روی سرش کشید و درحالی که نفسش رو کنار گوش‌‌های فلیکس رها می‌کرد با ناامیدی لب زد: _ و لعنت به من اگر بال‌هات رو لمس کنم، آنجل! *** برای فلیکس یه شیفت معمولی بود توی یه روز معمولی، تا وقتی که سرکله‌ی اون مرد پیدا شد با یه دختر غلتیده در خون توی آغوشش، با لب‌هایی که می‌لرزیدن و اشک‌هایی که به هیچ‌وجه شباهتی به هیبتش نداشتن. فلیکس مرگ و خون زیاد دیده بود اما وقتی مرد سیاهپوش با آخرین توانش زمزمه کرد: " اون همه‌چیزمه... نجاتش بده" لرزید. فلیکس نتونسته بود و حالا باید وقتش رو صرف نجات هیونجین می‌کرد. Fanfiction Couple: Hyunlix, Minsung Genre: Romance, Drama, Mafia Upload: Sundays Writer: Rain
Abandoned, next line!_ بقلم mahdis89
mahdis89
  • WpView
    مقروء 42,330
  • WpVote
    صوت 7,927
  • WpPart
    فصول 81
_تمام شده_ یونگی خوب نفس نمیکشه و یونگی از اتیش و دود وحشت داره، پسر بچه اگه دقیقه‌‌ای از اسپری آسمش دور بمونه گریش میگیره و توی یتیم‌خونه‌ی یانگ‌، هیچکس نیست که دوستش داشته باشه و بهش اهمیت بده، مطلقا، هیچکس! حالا حالا، کی مقصر حال الانشه؟! - از وقتی چشم باز کردم تو الهه‌ی من بودی، و من هربار تورو باختم! - یه قدم دیگه جلو بیاین همین شیشه رو توی گردن خودم فرو میکنم! - برقص! - بلد نیستم. - دروغ نگو، برقص! کاپل فصل اول: ویکوک کاپل فصل دوم: سپ/ویکوک کاپل فرعی: نامجین اومدم اسماشونو عین هم بزارم اما نشد، به هر حال اگه شما رها شده رو سرچ کنین یه فیک دیگم بالا میاد فقط کاورش فرق داره و منو نکشین، اون مال خودمه توی اکانت قبلیم که پرید و دیگه بهش دسترسی ندارم:) پارت توضیحاتو بخونید، متوجه میشید گوگولیا♡
+6 أكثر
Vɪᴏʟᴀᵏᵒᵒᵏᵛ بقلم AfraBehfar
AfraBehfar
  • WpView
    مقروء 13,074
  • WpVote
    صوت 2,448
  • WpPart
    فصول 14
توصیف زندگی توی دنیای ویولا، سه کلمه بود: خاکستر، برف، خون - داری برای مجازاتت بهم ایده میدی؟ جونگکوک فشارش رو از روی کتف های پسر کم کرد: - اونقدر ازت عصبانیم که نمیدونم باهات چیکار کنم ویولا. هیچ کس حتی نمیدونست تو چجوری از قصر رفتی. بار ها آدم فرستادم دنبالت ولی تو یاد گرفتی به اسم آدم های دیگه رستوران بزنی.. نه؟ نمیخواستی من رو ببینی. کم کم قلب تهیونگ داشت پر از غصه میشد. اشک به گوشه چشمش اومد و با پلک زدن هم برنگشت سرجاش. لبش لرزید: - اینطور نیست! * * * - سیب دوست داری ویولا؟ - سیبی که تو برام بچینی، شاهزاده. ژانر: کوکوی🥂تاریخیِ اروپایی🏰 عاشقانه🌨 انگست🌼ماجراجویی⚔️ Start: 10.10.1403 End: ?
night  بقلم TisaJK
TisaJK
  • WpView
    مقروء 1,958
  • WpVote
    صوت 183
  • WpPart
    فصول 12
‼️این داستان برگرفته از فیلم midnight sun هست‼️ جیمین چند سالِ که از پشت پنجره اون پسر مشکی پوش رو نگاه می‌کنه، مهم نیست که روتین پسر رو از زمانی که روی نیمکت جلوی خونشون می‌شینه و بعد از انجام یه‌سری کارهای مشخص بلند میشه و میره رو کاملا بلده، اون همیشه منتظر اون پسر می‌مونه تا اون رو تماشا بکنه، حتی اگه نتونه پیشش بره و باهاش آشنا بشه. •--couple: jikook/kookmin •--Genre: romance, angst, •--writer: Mary •--ep/part: ـــــ