جونگهان، یه آدم ولگرد و بیخیال، راهی اینچئون میشه تا برادر کوچیکش رو ببینه. قرار بود فقط یه دیدار کوتاه باشه، همین و بس.
اما وقتی با سونگچول، هماتاقی عجیب و غریبِ جاشوا که دانشجوی ارشد هم هست آشنا میشه، و به طور خیلی اتفاقی یه ارتباط عجیب بینشون شکل میگیره...
اوضاع کاملاً تغییر میکنه.
Midnight, Dark, Vampires.. Stay away from them or you'll get tortured and die. But not everyone has the same situation. A girls perspective was changed over night after a blood sucking human form of monster got a taste of her cherry blood.
𝐬𝐞𝐫𝐞𝐧𝐝𝐢𝐩𝐢𝐭𝐲 [completed]
داستان دربارهی عشقِ بین شهر و روستاست...کانگ تهیون پسر شهریِ افسرده و دوستش چوی یونجون پسر هوس بازی که دنبال سکس پارتنره پا به روستایی میزارن که کاملاً مسیر زندگیشون رو عوض میکنه؛ فقط چون اونها با دوتا پسرِ روستایی آشنا میشن...
ــــــــــ ـــــــــــــــ
من دنبال تو نبودم، من منتظر تو نبودم، حتی نمیدونستم تو کی هستی، چی هستی و کجا هستی، من پیدات کردم درحالی که هیچوقت دنبالت نگشتم...مثل یه خوشبختی تصادفی یا معجزهای که خدا برام فرستاده...برای همین بهت میگم سرندیپیتی، بومگیو!
.....................
«لطفا تا رسیدن به اتفاقات مهم داستان صبوری کنید!»
کاپل:تهگیو، یونبین
وضعیت: کامل شده
امیدوارم خوشتون بیاد💕