هری...هرررری...خواهش میکنم نجاتم بده...نذار من رو ببرن...هرررری...
قطرات اشک گونه های پسر چشم سبز رو تر میکنن...صدا توی ذهنش تکرار میشه....حتی جرات نکن به التماس هاش گوش بدی استایلز...حتی جرات نکن برگردی سمتش...
صدای فریادهای وحشت زده ی لویی تنش رو میلرزونن...روحش رو از هم میدرن...قلبش رو از کار میندازن اما این اجبار بود.هری این قسم نانوشته رو امضا کرده بود.
صدای لویی پشت سرش خاموش میشه.زمزمه ی خفه ی هری توی باد گم میشه.
هری:متاسفم لویی.متاسفم...
ماشه رو کشید...
و شاید آخرین صدایی که میشنید، صدای شلیک گلوله توی قلبش بود..
اما کی میدونست روح اون مرد میخواد از قاتلش انتقام بگیره؟!
شاید فقط یک نفر میتونه بهش کمک کنه..!
Little one_L.S (Persian Translation)
لویی یه عوضی اما نه برای هری چون اون بیبی شه .
جایی که لویی به بدی شهرت داره اما هیچ چیز مانع محافظت از بیبی کوچولوش نمیشه و از هر اتفاق بدی که قراره توی دبیرستان یا زندگی برای اون بیوفته جلوگیری میکنه
《Libra 》
دنيايى كه خون آشام ها در اون حكومت ميكنند
به بانك خون خوش اومديد ، پر از خون هاى تازه و درجه يك !
وان (one) يك بانكدار سخت كوشه كه تحت تاثير فرومن خون آشام ها قرار نميگيره
يك روز ، ارباب هرى ، پسر ارباب درد براى بازرسى بانك مياد
درحين گذارشى كه وان داشت به ارباب ميداد ، ارباب ؛ تمام مدت به اون زل زده بود
و بعد ... اون رو تا دستشويى دنبال كرد و اتفاقى افتاد كه وان هيچوقت فكرشو هم نميكرد ، اتفاقى كه خيلى چيز هارو به دنبال داشت
همونطور که هممون میدونیم، لوسیفر از بهشت بیرون رانده
و به اداره جهنم محکوم شد.
از اونجایی که اداره جهنم براش خیلی حوصله سر بر شده بود
تصمیم گرفت به یه تعطیلات بره، تعطیلاتی به لس آنجلس.