Favourite
7 stories
Z END oleh niohiomio
niohiomio
  • WpView
    Membaca 33,957
  • WpVote
    Suara 8,106
  • WpPart
    Bagian 35
اونا میگن "عاشق شدن کار آسونیه. قسمت سخت ماجرا نگه داشتن عشقیه که پیدا کردی." توی دنیایی که داره به آخر میرسه و به جای آدما زامبیا داخل خیابوناش راه میرن، این جمله معنای کاملا متفاوتی پیدا میکنه. A Ziam Story [Highest ranking: #1 - Horror] [Completed]
son of the Dawn [Z.M] [L.S] oleh that_very_Witch
that_very_Witch
  • WpView
    Membaca 9,942
  • WpVote
    Suara 2,282
  • WpPart
    Bagian 26
《تو پسر سپیده‌دم هستی.نیمه آدمیزاد و نیمه اژدها.کسی که خدایان کهن و بر حق رو از زندانشون آزاد میکنه و نژاد آدمیزاد رو به خفتی که لایقشه میرسونه.》 زین به عنوان پیشکار ملکه وارد دربار میشه.جایی که لرد لیام پین،عموی پادشاه، از خیره شدن بهش ابایی نداره و اتفاقات شومی در شرف وقوعه.زین رازی داره که نباید فاش بشه؛رازی که اونو از بقیه آدمیزادها جدا میکنه.
You put the O in disorder [L.S] oleh larryy_the_best
larryy_the_best
  • WpView
    Membaca 38,864
  • WpVote
    Suara 6,847
  • WpPart
    Bagian 21
اورگاسم.... این کلمه رو میبینین و فکر می‌کنین هاته... درسته؟ اشتباست. چی میشد اگه در روز تعداد متعددی اورگاسم داشتین؟ جلوی کلاس، معلماتون، دوستاتون....... مادرتون؟ هری استایلز یه پسر 17 ساله از بریتانیاست. به تازگی تشخیص داده شده که اون بی‌قراری ناحیه تناسلی (RGS) داره و حدس بزنین کی قراره یه پروژه درمورد این اختلال برای کلاس علوم پزشکیش انجام بده؟ لویی تاملینسون 18 ساله. تصور کنین اگه هنگام امتحان جبر و معادله ناله کنین، در این‌صورت اورگاسم براتون چطور به نظر میرسه؟ By: @louuuology
ALEKTO [ziam] oleh mahi_hs
mahi_hs
  • WpView
    Membaca 691,045
  • WpVote
    Suara 88,822
  • WpPart
    Bagian 83
❌ Warning For Violence And Sexual Abuse ❌ مُعتــاد بـه بـویِ نِفــرَتـِت نـیـازمَـند بـه آتـشِ چِشـمـات 👁 Addicted To Your Hate In Need For Your Fire 🔥 . . . . . . . . [ Under This Body U Can Wish U Were Dead Instead Of Touching And U Can Wish To Be Alive One More Second To Breath His Hate ❗️]
NO LIMIT •|ziam|• COMPLETED oleh mayda_fanfic
mayda_fanfic
  • WpView
    Membaca 703,295
  • WpVote
    Suara 94,448
  • WpPart
    Bagian 122
Highest ranking : #1 in fanfiction For more than four continuous months -داری محدودم میکنی! +نه... فقط دارم عاشقت میکنم. -نمیخوامش! +دست تو نیست... دست هیچکس نیست.
Me,You,Him! (Ziam) oleh p_k_z_m38
p_k_z_m38
  • WpView
    Membaca 335,910
  • WpVote
    Suara 42,028
  • WpPart
    Bagian 41
[COMPLETED] *لیام من میترسم... تو عاشق کدومشونی؟ اون پسر پانک عوضی ای که روزا زندگیتو جهنم میکنه؟ یا... اون پسر بچه افسرده ای که شبا به بغلت پناه میاره؟ +اگه بگم جفتشون,فکر میکنی دیوونم...نه؟
NOBODY [Z.M] [L.S] [Completed] oleh anaw_73788
anaw_73788
  • WpView
    Membaca 214,307
  • WpVote
    Suara 32,179
  • WpPart
    Bagian 64
به کثیف ترین مقدس،یعنی عشق...قسم میخورم که دوستش دارم. اندازه ی تمام قطرات اشکی که مسبب رها شدنش بود،دوستش دارم. اندازه ی تمام ترک های روی قلبم دوستش دارم. اندازه ی تمام التماس هایی که برای دوست داشته شدن به خرج دادم؛ دوستش دارم. نه مرد...منو سرزنش نکن،این دست من نیست. تا به خودم اومدم دیدم که تنها کسی که دوستم داره هیچکسه... پس منم عاشق هیچکسم شدم.