نگریستنِ تو شاید از همان شب اول اشتباه بود...
آن شب که چشم در چشم تو نهادم، نگاهم به بند چشمانت گره خورد و دگر باز نشد.
این بند آنقدر پرورش یافت و ریشه زد که عطرِ برگ های سبز آن، نجوای تپش قلبم را به "با تو بودن" دوخت و وادارم کرد به دنبالش تا "تو" بیایَم.
طنابی که مقصد آن، به تو میرسید. تویی که در خانه ی امن و آغوشِ گرمی بی پروا میخندیدی که از بیرون به زمستانی بی پایان شباهت داشت.
مقصدی که برای بارها و بارها مرا به یک جمله رساند:
«نگریستنِ تو از همان شب اول اشتباه بود!»
با قر دادن دمم به سمت لویی رفتم و جلوش ایستادم.
"میدونی لویی،شکسپیر میگه 'پندی از دیوانگان:دوست بدار و فراموش مکن ! ' "
با چشمای درشت و خنگول کیوتش باز بهم نگاه کرد.
چرا انقدر این خنگه ؟
"باشه باشه،میفهمم تو الان خنگ شدی و هیچی نمیفهمی.میدونی بومپل کلادیوس فوکینگ تاملینسون چی میگه ؟"
ابروهاشو بالا انداخت.
"میگه برو دنبال هری استایلز و اونو مال خودت کن.هه "
🌤Let me share, this whole new world, with you(:
⭕️Complete⭕️
خوشحالم که به بوکم سر زدی🤍
این یه امگاورسه که کاپلِ غالبش، لری هستن💙💚
🔞دارای محتوای بزرگسالان
من روشام و ممنونم که همراهمی🍓
هری لبای خشکش رو از هم باز کرد ولی صدایی ازشون خارج نشد.لویی گفت من یه قرارداد نوشتم تو اونو امضا میکنی و بعد منم اجازه میدم بهت غذا بدن و بعدشم میتونی بخوابی.نظرت چیه فرفری؟ هری دندوناش رو از خشم روی هم فشار داد.
[Completed]
لویی به تازگی به همراه دوست پسرش یه خونه ی پنج خوابه خریده. ولی دوست پسرش بهش خیانت می کنه پس لویی اون رو از خونه پرت می کنه بیرون... با این حال خونه رو خیلی دوست داره و یه آگهی در اینترنت می ذاره تا بتونه این خونه رو با چند نفر شریک بشه...
که این همخونه ای ها شامل نایل، یک برنامه نویس الکلی، زین، یه معلم جذاب پیش دبستانی، لیام، یه استریپر مهربون و هری،یه روانشناس جنسی عجیب میشه!
و لویی درباره ی همه ی این ها اصلا مطمئن نبود...
Written by: @Crypticfangirl
Translated by: @Vampire_sh17
خيليا تا وقتي فن فيك كامل نشه نميخوننش
نميدونم اين چقدر به دردتون ميخوره
اينجا پيج و اسم فن فيك های لری كه پابليش شدن رو ميگيم
🌟⚠️🌟:
خب اینجا خیلی از فن فیکشن هارو گذاشتم که برای سه چهار سال پیش ان! طبیعیه خیلی ازینا پاک شده باشن یا آیدی هاشون رو عوض کرده باشن. به هرحال پیداشون نمیکنید ؛ پیشنهادم اینه که از آخرین قسمت که گذاشتم شروع کنید که ف ف ها جدیدترن و امکان اینکه پیداشون نکنید خیلی کمه
@nmsh_larry
ممنون برای زحمتِ آپ کردن این بوک💚💙
ممنون برای کاور صــــــــــبو 💚🍏🍭🍬
@iwontbetheone
من بردش بودم
و بازیچه اش
حیوون خونگیش
بیبیش
اسباب بازیش
و همسرش ....
من فک میکنم شما تصور میکنید که من از اول عمرم توی BDSM بودم . و من نبودم . زین ، ارباب من ، و یا ددیم ، یه سادیسمی بود . اون دوست داره به بقیه آسیب برسونه ؛ توی بدترین حالت های جنسی . این چیزی بود که اتفاق می افتاد ؛ اون همیشه بهم صدمه میزد . ولی بعضی اوقات ، من عاشق حسی می شدم که اون بهم میداد ..... :)
Top ranck : #2 in fanfiction
[Persian translation 2017]
⚠ [ Warning ]⚠
سرنوشت یک دانشجوی دامپزشکی با دیدن عجیب ترین گربه ی زندگیش به طور کلی عوض شد
هشدار: این یک کتاب تخیلی است، اگر با بیش از حد بامزه بودن بیش از حد تخیلی بودن مشکل دارید کتاب رو مطالعه نکنید-
Mpreg