~COMPLETED~
به دنیا اومدن تو یه قصهی نوشته شده...
زندگی کردن با یه سرنوشت مقدر شده...
و مردن توسط یه محکومیت از پیش تعیین شده...
.
.
.
اما اون هیچوقت نمیدونست در پایان راه، به شروع خودش میرسه...
~ZIAM~
~Short Story~
~High Fantasy~
~Parallel World~
جایی که لیام استاد هات زینه!
زین پسریه که سر خوابیدن با استادش شرط میبنه
لری هم داره ولی کم
داستانی شاید کوتاه از زیام
!completed!
----
Start : 1st jan 2018
End : 28st jan 2018
موش کوچولو فکر میکرد مار شیطانی همسایه بالاخره میخورتش و شب و روزش از ترس یکی شده بود. آخر سر هم یه لقمهی چپش کرد ولی نه اون مدلی که فکرش رو میکرد.
مترجم: -Liammalik-
[Completed]
plein de vie ~ full of life
وقتی که دروغ جای باور رو گرفته و ترس مثل پیچک دور پاهات جوونه زده و قدرت برداشتن قدم بعدی رو ازت گرفته، قلبی که به درد خو گرفته تورو به کدوم سمت میکشونه؟
تو به من محکومی زین مالیک..
محکوم به اینکه از طلوع تا غروب کنارم باشی...
.
.
.
.
.
.
این اولین فف منه امیدوارم دوستش داشته باشید :) خودم که کلا خنثی نسبت بهش.
اگه نظری راجب روند داستان بود حتما کامنت بزارید
عشقتون کشید vote بدید نخواستیدم عیب نداره🤷🏻♀️..
در هر صورت که اینجایید تا لذت ببرید ....
چهار ساله همه ازش متنفرن...
پدر...
مادر...
برادر...
حتی همه ی فامیل با نگاه های پر از نفرت دلش رو به درد میارن...
فقط و فقط به جرم بی گناهی...
بی گناهی که تو دادگاه همه گناهکاره...
تا اینکه بالاخره بعد از چهار سال غریبه ای رو میبینه که از هر آشنایی براش آشنا تره...
یا شاید هم آشنایی که از هر غریبه ای براش غریبه تره...
خودش هم نمیدونه...
ولی این میشه نقطه ی آغاز دوباره ای برای داستان زندگی اون...
COMPLETED
Ranking #1 in Fanfiction
-حداقلش من همینی ام که هستم، تو کی هستی پشت نقاب هات ؟!
+من همون لعنتیم که قرار بود عذابت بدم، ولی نمیدونستم با عذاب دادنت خودمم نابود میشم !