خوندم 😃💙
178 قصة
New start [l.s] بقلم Ares_kavar
Ares_kavar
  • WpView
    مقروء 40,844
  • WpVote
    صوت 9,448
  • WpPart
    فصول 77
وقتی که هریت استایلز فراری از قرار ها و مرد هاست اولین روز کاریش به عنوان مدیر مدرسه رو اغاز میکنه که البته قرار نیست خیلی جذاب باشه با وجود فردی تامیلنسون! و اونجایی که بعد چندبار صبر هریت تموم میشه و به لیزا تامیلنسون زنگ میزنه برای بازخواست پسر کوچولوش.... این یه شروع جدید میتونه باشه؟... اسمش مشخصه...نیو استارت! شروع جدید..برای همه ادما وجود داره توی هر سنی،شغلی،شخصیتی...همه یه شروع دوباره لازم دارن یه شروع جدید برای ادامه دادن یه شروع جدید بعد از خستگی ای که در کردن... مخلوق های منم همینن،از بزرگ تا کوچیک،از نقش اصلی تا نقش فرعی...یه شروع جدید دارن و هرکدومشون به نحوی شروع جدید دیگری رو میسازه... 1400/5/26...شروع جدید ما بود... و شروع جدیدترمون؟...1400/12/13
+5 أكثر
Dark Street بقلم bitchwtf_tt
bitchwtf_tt
  • WpView
    مقروء 107,293
  • WpVote
    صوت 15,568
  • WpPart
    فصول 55
زندگى دوست داشتنى من با ورود مرد مرموزى بهم خورد. مردى كه شباهت خيلى زيادى به دخترم داشت!
mask of lies  ( l.s persain translation)  بقلم ff_translation
ff_translation
  • WpView
    مقروء 89,824
  • WpVote
    صوت 11,221
  • WpPart
    فصول 19
لویی تاملینسون ، بازیگر معروف، باید وارد رابطه فیک با هری استایلز ،خواننده ی مشهور ، میشد. چی میشه اگه اون احساسات واقعی به خواننده ی جذاب پیدا کنه ؟ منیجمنتشون قبول میکنه ؟ رابطشون اونقدر قوی هست که تو سختی ها بجنگن ؟
My Unknown Lover ~[L.S]~ بقلم Shishimoon
Shishimoon
  • WpView
    مقروء 13,075
  • WpVote
    صوت 2,472
  • WpPart
    فصول 32
[compeleted] تاحالا ديدى يه آدم كور عاشق بشه ؟ من دقيقا مثل همونم . تنها دارايى من از اون ، حرفاشه . تاحالا نديدمش ، ولى ميدونم خيلى دوسش دارم ؛ شايد نتونم به خودش بگم ، ولى ميخوام كه يكى به جز خودم بدونه . برام مهم نيست چه شكليه ، هر مشكلى هم كه داشته باشه .. مهم نيست . من همه جوره مى پذيرمش ؛ چون ، با حرفاش بهم آرامش ميده . چيزايى رو ميگه كه هيچكس بهم نگفته ؛ طورى كه اون زندگى رو ميبينه ، منم ميخوام همونطورى ببينم . پس من الان ميرم و ملاقاتش ميكنم .
+22 أكثر
Despite the scars [L.S] بقلم sepi1919
sepi1919
  • WpView
    مقروء 7,918
  • WpVote
    صوت 1,210
  • WpPart
    فصول 15
(on going...) "فکر نمیکردم پدر با هرزه های ارزون خودش رو مشغول کنه" لویی مست و سرخوش قهقه زد. دختر توی بغلش چرخید و با دیدن هری قدمی بهش نزدیک شد. "شما پدر اچ هستین؟ من ایز..." صدای شلیک گلوله ی تفنگ هری توی گوشای لویی پیچید ولی اون بیخیال به جسد دختری که تا چند ثانیه پیش میخواست خودش رو به هری معرفی کنه، نگاه کرد. هری با تاسف به لویی نگاه کرد و برگشت توی اتاقش. لویی با سرخوشی دنبالش راه افتاد و بلند گفت " حالا که هرزه ی خوشگلمو کشتی نمیخوای خودت سرگرمم کنی؟" هری بلافاصله برگشت و فاصلش رو با لویی صفر کرد. یقه ی لویی رو گرفت و لباش رو با دلتنگی به لبای پدر چسبوند. بالاخره وقتش بود، بعداز 7سال... ... من نمیگم این بوک حاوی محتوای ترسناک و خشنِ و برای همه مناسب نیست ولی این بوک مافیاییه و دارای محتوای ترسناک و خشنِ و مناسب همه نیست:) لری استایلینسون زیام مین #مافیایی #لری #زیام
green dream [L.S] بقلم Herstylss284
Herstylss284
  • WpView
    مقروء 3,762
  • WpVote
    صوت 601
  • WpPart
    فصول 21
[On going] نایل:خب یه بازی جدید اومده بنظرم بریم خونمون امتحانش کنیم لو:خب بازیه چیه؟؟ نایل:جرئت حقیقت....آنلاین لو:باشه پس بزار برم خونه و وسایلمو بردارم...
Anna! Larry [ AU ] Persian  بقلم Nasim28
Nasim28
  • WpView
    مقروء 3,821
  • WpVote
    صوت 861
  • WpPart
    فصول 10
این بدن من نیست، باید اجازه بدم بره!
One of her students  بقلم larryzs
larryzs
  • WpView
    مقروء 44,489
  • WpVote
    صوت 5,644
  • WpPart
    فصول 32
-اين پسر دپرسه كيه ؟ -اوه. اون هريه. اون دپرس نيست فقط يكم ساكته . -خيلى عجيب به نظر مياد ... همه چيز تغيير كرد وقتى يه روز لويى تصميم گرفت تا از مدرسه اى كه دوست دخترش ، النور، توى اون كار ميكرد ديدن كنه .. به غير از همه ى اون چيزايى كه ميتونست براى لويى جالب باشه ، يه پسر اروم و ساكت نظرش و جلب كرد ... پسرى كه اسمش هرى بود ...لويى ميخواست راز اون پسر عجيب رو بفهمه .. و همينطور با گذشت زمان مشكلات بيشتر شد وقتى كه حس كرد به يكى از دانش آموزاى دوست دخترش علاقه پيدا كرده ... Larry stylinson Persian translation
I'm not a killer (larry) بقلم BTSxHanHan
BTSxHanHan
  • WpView
    مقروء 10,641
  • WpVote
    صوت 2,092
  • WpPart
    فصول 31
-من پدر و مادرمو نکشتم...قسم میخورم... -پس اونموقع اونجا چیکار میکردی ؟ -نمیدونم...نمیدونم...من...من چیزی یادم نمیاد...فقط خون...
Obsessed [L.S] بقلم haileyHgirl
haileyHgirl
  • WpView
    مقروء 6,922
  • WpVote
    صوت 1,894
  • WpPart
    فصول 10
لویی کل وقتشو با سریال دیدن میگذرونه و هری هر کاری میکنه تا قلب لویی رو بدست بیاره حتی اگر مجبور باشه دیالوگ سریال های مورد علاقه ی لویی رو حفظ کنه.