وقتی که هریت استایلز فراری از قرار ها و مرد هاست اولین روز کاریش به عنوان مدیر مدرسه رو اغاز میکنه
که البته قرار نیست خیلی جذاب باشه با وجود فردی تامیلنسون!
و اونجایی که بعد چندبار صبر هریت تموم میشه و به لیزا تامیلنسون زنگ میزنه برای بازخواست پسر کوچولوش....
این یه شروع جدید میتونه باشه؟...
اسمش مشخصه...نیو استارت!
شروع ج دید..برای همه ادما وجود داره
توی هر سنی،شغلی،شخصیتی...همه یه شروع دوباره لازم دارن
یه شروع جدید برای ادامه دادن
یه شروع جدید بعد از خستگی ای که در کردن...
مخلوق های منم همینن،از بزرگ تا کوچیک،از نقش اصلی تا نقش فرعی...یه شروع جدید دارن و هرکدومشون به نحوی شروع جدید دیگری رو میسازه...
1400/5/26...شروع جدید ما بود...
و شروع جدیدترمون؟...1400/12/13
لویی تاملینسون ، بازیگر معروف، باید وارد رابطه فیک با هری استایلز ،خواننده ی مشهور ، میشد.
چی میشه اگه اون احساسات واقعی به خواننده ی جذاب پیدا کنه ؟ منیجمنتشون قبول میکنه ؟ رابطشون اونقدر قوی هست که تو سختی ها بجنگن ؟
[compeleted]
تاحالا ديدى يه آدم كور عاشق بشه ؟
من دقيقا مثل همونم .
تنها دارايى من از اون ، حرفاشه .
تاحالا نديدمش ، ولى ميدونم خيلى دوسش دارم ؛ شايد نتونم به خودش بگم ، ولى ميخوام كه يكى به جز خودم بدونه .
برام مهم نيست چه شكليه ، هر مشكلى هم كه داشته باشه .. مهم نيست . من همه جوره مى پذيرمش ؛ چون ، با حرفاش بهم آرامش ميده .
چيزايى رو ميگه كه هيچكس بهم نگفته ؛ طورى كه اون زندگى رو ميبينه ، منم ميخوام همونطورى ببينم .
پس من الان ميرم و ملاقاتش ميكنم .
(on going...)
"فکر نمیکردم پدر با هرزه های ارزون خودش رو مشغول کنه"
لویی مست و سرخوش قهقه زد. دختر توی بغلش چرخید و با دیدن هری قدمی بهش نزدیک شد.
"شما پدر اچ هستین؟ من ایز..."
صدای شلیک گلوله ی تفنگ هری توی گوشای لویی پیچید ولی اون بیخیال به جسد دختری که تا چند ثانیه پیش میخواست خودش رو به هری معرفی کنه، نگاه کرد.
هری با تاسف به لویی نگاه کرد و برگشت توی اتاقش.
لویی با سرخوشی دنبالش راه افتاد و بلند گفت
" حالا که هرزه ی خوشگلمو کشتی نمیخوای خودت سرگرمم کنی؟"
هری بلافاصله برگشت و فاصلش رو با لویی صفر کرد.
یقه ی لویی رو گرفت و لباش رو با دلتنگی به لبای پدر چسبوند.
بالاخره وقتش بود، بعداز 7سال...
...
من نمیگم این بوک حاوی محتوای ترسناک و خشنِ و برای همه مناسب نیست
ولی این بوک مافیاییه و دارای محتوای ترسناک و خشنِ و مناسب همه نیست:)
لری استایلینسون
زیام مین
#مافیایی
#لری
#زیام
[On going]
نایل:خب یه بازی جدید اومده بنظرم بریم خونمون امتحانش کنیم
لو:خب بازیه چیه؟؟
نایل:جرئت حقیقت....آنلاین
لو:باشه پس بزار برم خونه و وسایلمو بردارم...
-اين پسر دپرسه كيه ؟
-اوه. اون هريه. اون دپرس نيست فقط يكم ساكته .
-خيلى عجيب به نظر مياد ...
همه چيز تغيير كرد وقتى يه روز لويى تصميم گرفت تا از مدرسه اى كه دوست دخترش ، النور، توى اون كار ميكرد ديدن كنه .. به غير از همه ى اون چيزايى كه ميتونست براى لويى جالب باشه ، يه پسر اروم و ساكت نظرش و جلب كرد ... پسرى كه اسمش هرى بود ...لويى ميخواست راز اون پسر عجيب رو بفهمه .. و همينطور با گذشت زمان مشكلات بيشتر شد وقتى كه حس كرد به يكى از دانش آموزاى دوست دخترش علاقه پيدا كرده ...
Larry stylinson
Persian translation