JeonzJK32
- Reads 1,899
- Votes 232
- Parts 10
بارون زده و خسته به دیوار کاهگلی تکیه داد و با نیمه جونی که ازش مونده با یه سنگ در رو به صدا دراورد.جون نداشت که حتی دستشو به زنگ در برسونه.
پسرک،با پوشیدن کتش وارد حیاط شد که قطرات بارون بی رحمانه به سر و بدن اصابت میکردن، و هوای سرد و سوزناکی رو به ارمغان میاوردند.
پسرک با عجله برای جلوگیری از خیس شدنش، سمت در دوید و بازش کرد.
+بل-یا شیبا..
مرد خسته و زخمی روبهروش نفس خستهشو بیرون داد.
-کمک...
و روبهروی چشمای مات و مبهوت پسرک از هوش رفت.صدای مادرش از درون خونه روستاییشون، پسر رو به خودش اورد.
*جونگکوک...کی بود؟
couples: vkook, namjin, yoonmin