دو کارکتر به نام هری و دراکو و حقایقی کهاز هم پنهان می کنند و دروغ هایی که تظاهر می کنند... و این ماجرا آنان را به چه برهه ای از زندگی شان می کشاند؟...
پارت های بعدی زودتراز اینجا در پیج اینستاگرام ما پست میشه دوست داشتید دنبال کنید : ig.me:/drary_f.f
مقدمه
غرق شدم....غرق شدم تو اقیانوس بی انتهایی که خودم ساختم .....دوسش داشتم میپرستیدم ش
میخواستم جیغ بزنم ولی سرم زیر آب بود گلومو میفشرد داشتم خفه میشدم....
اون احساس داشت باهام حرف میزد موهامو نوازش میکرد من حسش میکردم......لطفا....باور کنین....خواهش میکنم
#stony
#drarry
#thorki
#danix
#romione
این رو یادتون باشه
اگه سرنوشت شما با کسی باشه اگه هر اتفاقی هم بیافته آخرش پیش همید.
شاید تَرَکی توی قلبتون به وجود بیاد؛
شاید حتی قلبتون تیکه تیکه شه؛
ولی اگه اون فرد آدمی باشه که ازش آرامش میگیرید تا آخر باهاتونه.
~ DRARRY ~
"قبول کن مالفوی،تو یه ترسویی"لبخند هری جاشو به یه اخم داده بود.
همونطور که حرف میزد به سمت دراکویی که با عصبانیت نگاهش میکرد برگشت و الان درست روبروش وایستاده بود.
"من.ترسو.نیستم" مالفوی که دندوناشو از عصبانیت رو هم فشار میداد،جواب داد.
دستاشو مشت کرده بود و بند انگشتاش رفته رفته سفید تر میشدن.
"ثابت کن" هری همونطور که به چشمای طوفانیه مالفوی نگاه میکرد،گفت.
•••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
This is a translated story
Credit to: @number1shipbuilder
[Completed]
پنسی توی سال هشتم به هرماینی نزدیک میشه و بخاطر همه کارهایی که این چندساله کرده عذرخواهی میکنه و اون ها یه نقشه میکشن تا هری و دراکو رو بهم برسونن.
Credit to: @_BeccaMae