YIZHANFICTION
- Reads 3,773
- Votes 495
- Parts 6
•عَہد ݥڹ•
آزادی من ....
بهای زندگی برادرم بود.
___________
_هایکوان! لطفاً... لطفاً بهم بگو چیشده... من میترسم!!!
برادرم با ترس و پشیمونی بهم نگاهی انداخت و لباشو از هم باز کرد:
+من اونو کشتم ییبو.... من ژوانلو رو کشتم....
خونوادش برای انتقام گرفتن از من اینجان!
translator:mariWYB~
author:weiweilan1