ووت یادتون نره🍭🌱
جان توی عصبانیت دستور میده تا ییبو رو بدزدند اما وقتی برای اولین بار اونو میبینه عصبانیتش میخوابه و ازش خوشش میاد...
و ییبویی که برای پیدا کردن جواب سوالاش تن به این اسارت دوست داشتنی میده... ㋛︎
🦠
ᴄᴏᴜᴘʟᴇ :ʏɪᴢʜᴀɴ ❤︎
𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞 : 𝐫𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞 シ︎
𝒛𝒉𝒂𝒏 𝒕𝒐𝒑
•عَہد ݥڹ•
آزادی من ....
بهای زندگی برادرم بود.
___________
_هایکوان! لطفاً... لطفاً بهم بگو چیشده... من میترسم!!!
برادرم با ترس و پشیمونی بهم نگاهی انداخت و لباشو از هم باز کرد:
+من اونو کشتم ییبو.... من ژوانلو رو کشتم....
خونوادش برای انتقام گرفتن از من اینجان!
translator:mariWYB~
author:weiweilan1